درباره ى خدا چه فهمیدیم خدا کیست خدا چیست معناى علمى بودن خدا در این مقاله***

نوشته شده در 20/7/1385 - 02:45 توسط م.آرمان(میرزانژاد) در موضوع مذهبی

درباره ى خدا چه فهمیدیم خدا کیست خدا چیست معناى علمى بودن خدا در این مقاله***
ترا چنان که تویی هر نظر کجا بیند Discourse:m.mirzanejad
به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک
(حافظ)
خدای متعال در دنیا وآخرت به آنان که به علم و دانش
در هستی می نگرند بر سایر طبقات رفعت وسرفرازی
می دهد
(قران کریم)

سپاس و ستایش او را که واحد وصمد و قادر است مالک ذوالجلال وحی فاطر است ورزاق خلق و عالم ضمایر است خالق سپهر ونجوم ظاهر است عالم الغیب و داننده ی سرایر است وباطن او در اول وآخر است ودرود و تحیات بر محمد وآل پاک محمد.

سخنی کوتاه
خوشحال و خرسندم از موقعیت و وضعیتی که در این ناب ترین لحظات عالم عرفان وسیر و سلکوت معنوی به درون و امر خود سازی و تزکیه نفس در (ماه مبارک رمضان) به این بنده حقیر فرصتی داده شد که در باب مقوله ای نه چندان آسان وخطیر بحث و گفتگو با مخاطب واقع بین وهوشیار خود داشته باشم زمان خوبی است که از گوشه و کنار این گیتی پهناور و وسیع به پایه و اساس و مفهوم (خالق)( پروروگار) (آفریدگار) ( خدا )(الله) پی ببریم و تفکر وتعمقی بدیع در این قضیه داشته باشیم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه ی او نگذارم

در دیدگاه ونگرش هر انسانی بی شک و تردید قدرت ونیرویی که در این جهان مادی در ظاهر و باطن اعمال وافکار ورفتار موجودات زنده دخل وتصرف دارد و امور در ید طولا اوست هویداست (جبر واختیار) و در راستای شرایط فعلی آن ماده تاثیر گزار است البته نه در مجموعه ی حالات (احتیاج ونیاز و فی الکل استیصال) بلکه آن عنصر قائی که باعث حصول کنش و واکنش می شود در کدامین مکان وزمان بیان آن معقول ومنطقی خواهد بود؟

در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر
یا آن من آنی دگر زین من به آن پی برده ام
خدا کیست!؟

خداوند حس و ادراکی است در قلب ، جان و روح همگی انسانها که از بدو
تولد تا بحال دراعماق ذهن و نفس ما نیروی مافوق و لایزالی قرار گرفته و
خودآگاه یا ناخودآگاه ما را به پرستش و عبودیت معبودی جاویدان و ازلی
وا می دارد . لذا تمامی کافران و مشرکان نادان ، خود نیز این حقیقت
انکارناپذیر را دانسته و نسبت به آن کاملاً واقف شده اند اما باز منکر
آن میشوند و علت اصلی آن نیز تکبر و غرور حاکم بر عقل و خودبزرگ بینی
مفرط آنهاست


خلقت انسانها از ناحیه خداوند نه از روی احساس نیاز باشد بلکه رساندن خیربه
انسانها ست که راه رسیدن به خیر را نیز خداوند در جای جای کتاب خود به ما نشان
داده است مثلا آنجائی که میفرماید : و ما خلقت الانس و الجن الا لیعبدون و یا آنجائی
که میفرماید انّ اکرمکم عند الله اتقاکم .... از این آیات متوجه میشویم که عبادت
و تقوای الهی راه رسیدن به خیر مطلق است تا جائییکه ملائکه را هم بدان مقام راهی
نیست

رسد آدمی به جائی که بجز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت
بدر آی تا ببینی طیران آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

خدا در دیدگاه فلسفی سهروردی
«هر کس فیلسوف باشد جهانی می شود علمی مشابه جهان عینی».
فلسفی حکمه الاشراق:ـ فلسفة اشراق علی رغم حکمت مشاء، که تعقل و برهان را اصیل می داند. تعقل و برهان را مبتنی بر شناخت نور موجود از موضوع(خدا) می داند. هستی از نقطه نظر فلسفه اشراق نور مجرّدی است که از اصل نورالانوار ساطع شده و عالم را فرا می گیرد. اشراق حضوری و شهود هم در مرتبت و هم در اصالت مقدم است بر برهان و تعقل؛ و این نکته ای است که در فلسفه های جدید، علی الخصوص در پدیدار شناسی متعالیة « هوسرل » از اهمیت زیادی برخوردار است ؛ با این تفاوت که پدیدار شناسی هوسرل بیان ناقصی از علم حضوری در مقابل بیان سهروردی از علم حضوری اشراقی و شناخت برمبنای مشاهده اشراق یا نور ها است.

توجه به علت و معلول*

در ابتدای رساله لغت موران صحبت چند مورچه درباره قطره شبنم است که آیا این
قطره از زمین است یا از هوا؟ مورچه ها وقتی می بینند که شبنم تبخیر می شود و
به هوا می رود نتیجه می گیرند که از هوا می باشد. سهروردی در ادامه نتیجه می
گیرد که هرچیزی به اصلش برمی گردد و (صاحب نور به خدا)
در ادامه در حکایت لاک پشت ها می خوانیم که چند لاک پشت یک مرغ را در آب دریا
می بینند. می پرسند که آیا این مرغ از آب است یا از هوا؟ اگر مرغ به آب محتاج
نباشد آبی نیست. پس بی آب می تواند بود.
سهروردی می گوید که تا حجاب برنخیزد و کنار نرود شهود حاصل نمی شود. گوهری که در
محل شهود می آید مخلوق و حادث است.
لاک پشت ها از حاکم پرسیدند: گوهری که در مکان می آید چطور از مکان و جهت بی
نباز است؟ حاکم جواب نداد. لاک پشت ها او را ترک کردند
________________________________________________________
همه مرغان نزد سلیمان حاضر بودند غیر از بلبل. سلیمان به مرغی گفت: به بلبل
بگو نزد ما بیاید. بلبل داخل آشیانه اش بود.
سهروردی نتیجه می گیرد که هرکسی که بخواهد با ما ملاقات کند اگر بیرون باشد و
ما درون پس ملاقات حاصل نمی شود.
________________________________________________________
در ادامه رساله لغت موران دو حکایت "کیخسرو و جام جهان نما" و "جن و ملک"
آمده است. سهروردی نوشته است: هرچه صدا دارد را در آتش باید سوزاند تا جن
ظاهر شود. از حکایت بعدی که به خفاشان و تعذیب دشمنانشان در آفتاب اشاره دارد
سهروردی نتیجه می گیرد که مرگ لذت بخش از نوع حیات است.
________________________________________________________
سهروردی در حکایت ماه و خورشید می گوید که ماه مثل آینه ای ست که در خود جز
خورشید را نمی بیند زیرا که نور خورشید در ماه می افتد. وقتی ماه در هنگام
تقابل به خورشید نزدیک می شود از هلال به قرص تبدیل می شود. از این جاست که
جملات عرفانی "انا الشمس" و "انا الحق" آمده است. در ادامه سهروردی می گوید
که برای ملک نیز کیهان در حکم آینه است. سهروردی در پایان این رساله می گوید:
خدا مکان جهت و خطا ندارد و از این سه منزه است. مانع خیر بد است و حجاب راه
کفر است. به خود شاد شدن تباه است. روی به حق آوردن خلاص است و چراغ در مقابل
آفتاب به چشم نمی آید.


فی حالة الطفولیة
حکایت اول در این رساله حکایت یک شیخ و شاگردش است. شیخ از شاگردش گله مند
است زیرا او با نااهل سخن گفته و شیخ معتقد است که سخن به نااهل گفتن خطاست.
سهروردی مثال فتیله تر و شمع را می آورد که فتیله تر آتش نمی گیرد و نور نمی
دهد اما شمع نور می دهد. سپس می گوید که نور بماند و زیاد شود و به آشنایی
کشد...........
حافظا علم وادب و رز که در مجلس خاص هر کرا نیست ادب لایق صحبت نبود
سهروردی حکایت می کند که پس از آفرینش آدم حسن برای دیدن وی رفت. اندوه به
کنعان نزد یعقوب رفت و عشق به مصر نزد زلیخا.
مبدا هدف و کیفیت و توجیح درباره ی بهشت و جهنم

مطالعه دین چیست و مطالعه این موضوع از کجا بایستی شروع شود ؟ برای همین دین همه ما
به جای اینکه یک دین علمی باشد به یک دین اعتقادی تبدیل شده است در حالی که اعتقاد
به تنهایی کارساز نیست . دینهای اعتقادی پاسخ یکدیگر را ندارند . یکی به گاوش
اعتقاد دارد و دور گاوش می گردد و نذر گاوش می کند و دیگری دور کعبه می گردد .
هیچکدام نمی توانند دیگری را قانع کنند چون هر دو فقط از یک اعتقاد بدون پشتوانه
علمی پیروی می کنند و اعتقاد هم دلیل نیست .
افکار ناقص و انسانهای ناقص العقل و ناقص الایمان از بهشت فاصله دارند و بهشت در
نظر آنها جلوه و نمایشی ندارد و مخصوصاً کفّار و گناهکاران از ارتباط و مشاهده چنین
بهشتی عاجزند زیرا کفر و گناهشان حجاب بزرگی است که نمی‌توانند آن زندگی بهشتی را
درک کنند چه برسد به اینکه جلوه بهشت را مشاهده کنند
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست حافظ تو خود حجاب راهی از میان برخیز

فاصله ی آنها با بهشت ماننده فاصله حیوانات با زندگی انسانهاست
حیوانات چقدر از زندگی انسانها فاصله دارند؟
فاصله آن قدر زیاد است که هرگز قابل رفع نیست. آیا روزی خواهد آمد که حیوانات لیاقت
پیدا کنند در یک کاخ مجلّل با شکوه مدرن و مجهّز به تمام وسایل و تزئینات مانند قصر
پادشاهان زندگی کنند؟ البته مشکل و بلکه ممتنع است زیرا آنها با یک چنین زندگی ای
فاصله وجودی دارندپس انسانهای آخرتی لازم است خود را به علم و
دانشی بر سانند که مناسب زندگی آخرت(خدا) باشند.
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه
خواهد ساخت ... ولی بسیار مشتاقم ... که از خاک گلویم سوتکی سازد ... گلویم
سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش ... تا که پی در پی دم گرم خویش را
بر گلویم سخت بفشارد
آگاهی انسان
موجودی که خود نام انسان بر خود نهاده بیش از آنچه که تصور می رود نادان است .زیرا
آگاهی او نسبت به آنچه مایل است- در صورت توانایی- از آن آگاهی یابدیعنی زمینه
نامحدود شناخت به زبان ریاضی صفر است.(زمینه شناخت نامحدود و بی نهایت است و هر
عددی تقسیم بر بی نهایت=صفر است
عیان نشد که چرا آمده ام؟ کجا بودم؟ دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم!!!


خدای مشهود وملموس ومحسوس؟؟؟
اگر خدا می خواست، می توانست به سادگی خود
را ظاهر سازد و هستی خویش را به همه ی دنیا ثابت کند. ولی در این صورت
دیگر نیازی به ایمان نبود. " عیسی (ع) گفت: "ای توما، بعد از دیدنم ایمان
(آوردی. خوشابحال آنانی که ندیده ایمان آورند." ( انجیل یوحنا)
ولی این بدان معنی نیست که هیچ دلیلی بر اثبات وجود خدا موجود نمی
باشد.پس اگر خدا وجود نداشته باشد، او نمی تواند
بزرگترین وجود (هستی) قابل تصور باشد. و چون این نتیجه با تعریف خدا
مغایرت دارد، پس خدا نمی تواند وجود نداشته باشد. یک نوع دیگر از این
بحث های منطقی بحث تلئوژی (علم مربوط به مطالعۀ حکمت غائی یا پایان
شناسی) است. در این بحث گفته می شود که چون جهان هستی بر اساس طرح
اعجاز انگیزی ساخته شده است پس بایستی طراح ماهری آن را به وجود آورده
باشد. به عنوان نمونه اگر زمین فقط چندین کیلومتر دورتر و یا نزدیکتر
به خورشید می بود، حیات موجودات بر روی زمین غیرممکن می شد. و اگر
عناصر اتمسفر فقط چند صدم درصد متفارت می بودند، این فاجعه منجر به
نابودی هر موجود زنده ای بر روی زمین می گردید. احتمال شکل گیری
تصادفی یک مولکول پروتئین به میزان یک در 10 به توان 243 (یعنی عدد
10 که دارای 243 صفر است) می باشد. توجه داشته باشید که یک عدد سلول
حاوی میلیون ها ملکول پروتئین است یا وجود شش ضریب فیزیکی در توضیح اصلاح
قوانین ومقررات حاکم بر طبیعت و ضوابط آن مثلا ضریب شارش الکترون ها
یا ضریب سرعت نور که اگر از قاعده واصول معنایی در فرایند فیزیکی انجام نشود دنیایی
که می بینیم به این حالت نبود
***نظریه ی دکارت درباره ی موجودیت وجود درهستی***
نخستین قطعیت دکارت که درباره وجود داشتن وجود است به سئوال او درباره ذات منجر می شود. دکارت می یرسد: می دانم که هستم و فکر می کنم اما هستم به واقع چه معنی می دهد؟چه کسی واقعا وجود دارد وقتی می گویم که هستم؟ من که هستم؟ دکارت بار دیگر از فرض وجود فریبکار با ذکاوت بهره می گیرد و مطرح می کند که درباره همه چیز از جمله امور جسمانی و برخی فعالیت های روحی از جمله حس کردن این فرض فریبکار با ذکاوت وجود دارد اما فعالیتی هست که نمی تواند از من جدا شود که همان فکر کردن است. زیرا از نظر دکارت فکر کردن به ضمیر تعلق دارد و نمی تواند از آن جدا شود.
دکارت می یرسد: من هستم. من وجود دارم. اما از چه زمانی؟ او در جواب می گوید: از زمانی که فکر می کنم. وقتی از فکر کردن متوقف شوم از وجود داشتن و بودن هم متوقف خواهم شد. من چیزی هستم که واقعیت دارد و واقعا وجود دارد اما چه چیز؟ چیزی که فکر می کند.



آخرین سخن از انتهای بی منتها این مقاله:
فراق و وصال ما با خدا
- همه عرفا، حکما و فرزانگان درباره فراق انسان با خدا سخن گفته‌اند. مثلاً
فلوطین می‌گوید که انسان مانند طفلی است که پدر و مادر شریف خود را گم
کرده و به کارهای پست روی آورده است. ابن‌سینا هم در قصیده عینیه‌اش
می‌گوید که روح انسان مانند کبوتری است که از طارم اعلی به زمین هبوط
کرده است:
(هبطت الیک من المکان الارفع ورقاء ذات تعزز و تمنع)
اما باید توجه داشت که فراق به معنی جدایی و دور افتادن است نه به معنی
تنهایی و بی‌کسی. جدایی و فراق یعنی: خدا را داشتن اما از او دور
افتادن و به حجاب گرفتار شدن. ولی تنهایی یعنی خدا را نداشتن. فراق،
درد اهل ایمان و عرفان است، اما تنهایی سخن پوچ‌انگاران و نیست پنداران
است. فراق نوعاً با دغدغه همراه است. دیده‌ایم که وقتی شخصی از محبوبش
جدا می‌شود بی‌تاب می‌گردد. انسان در فراق حق، احساس می‌کند که زندگی
دنیوی اقناعش نمی‌کند، خانه طبیعت جواب نیازهای او را نمی‌دهد، در
نتیجه احساس غربت می‌کند. پس احساس فراق نشانگر این است که وصالی هست.
چنان‌که احساس تشنگی دلیل بر وجود آب است:

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی؟
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی؟
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی
در پایان به سخن بلندپایه ی رسول اکرم (ص)وبه حدیث نفس وی با خدا و احساس این حقیر در مقاله اشاره می کنم
آنچانکه شایسته ی معرفت تو بود تو را نشناختم.
7/7/85
برای ارتباط
Arman2_fugitive@yahoo.com

بازديد 3772




این مطلب را خواندند (اعضا)

فاطمه نقی زاده (11/3/1389),محسن مهر پرور (31/3/1390),محدثه معصومی ( آذر) (20/4/1390),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.