دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
براى دوستانى که امروز مى خواهند شعر نيمايى بخوانند
نوشته شده در 4/3/1387 - 03:38 توسط م.آرمان(میرزانژاد) در موضوع آموزش (شعرنو)
دوستان عزيز
اين شعر را در هنگامى که فکر و عقيده من شب را در نهايت اشباع مى ديد نوشته ام و بيانگر فضاى رخوت آور که توام با خواب آلودگى مردم را سعى داشته ام توصير کنم . اين شعر تقديم به همه کسانى که معتقدند بعد از هر شبگير - خورشيدى خواهد آمد و صبح زيبايى دوباره آغاز خواهد شد...
صبح لبخند
آسمان را چون هزاران طاق ِ بي شعله
به خفيه گاه ِ سرد ِ خويشتن
در قفس کردند
*
چشم ها را
با نگاه ِ اين خراب ِ نقش ها, تاريک
سهم ديدن نيست
در سحرگاهان چراغ خانه - چون اميد من لبريز
بر نمي سوزد
*
همچنان در چشمه ها خورشيد غم چون دختري افسرده بر بالين بخت خود
اندگي بر خود نشاط صبح زرين سر نمي گيرد
*
پشت اين طوفان سوار مرگ ما در راه پست خود
در نبردي کينه آور کرده در سر نقشه هاي موت را
تصوير
,
تا وراي هر خرابي
بودني باشد!!!
*
پشت اين ويرانه ها چون سايه هاي بي زوال شب
چهره ها بي رنگ و بي جانند
آه
*
اندک اندک
بي نشاطي پر ز دردي کهنه بايد مرد
خانه ها بي ناله ها در خواب صبحي
در سکوت يکدگر هستند سرگردان !!!
*
وليکن
من به کارگاهي فکر خود
هر نفس هر نقش
مي کشم بانگ رسيدن را به اين شبگير
با هزاران حيله چون افسون چشم شب
از رهايي مي زنم بار دگر لبخند
تا ببينم صبح فردا
...
م.آرمان
شعر نيمايي بحر رمل مخبون از حىث مبادى عروضى عنوان شد چرا که اىن شعر پىروى از ىک وزن به خواستگاه کارى شاعر دارد هرچند من اعتقاد دارم که شعر مى باىست طبىعت مکالمه را به طرز زىباىى داشته باشد و داراى تعدد و تنوعى از نگاه عروضى و موسىقىاىى به خود بگىرد...
نقطه نظرات
نام: فرزانه شیدا ارسال در شنبه 4 خرداد 1387 - 04:15
زيبا بود وبه سبکی جالب
وامید که موفق باشید درنورانی ترین لحظات زندگی!






