نگاهی به شعر جناب مرتضی محمودی
نوشته شده در 29/5/1388 - 01:00 توسط پویا حمیدی ( نازلی ) در موضوع نقد
با سلام خدمت دوستان عزیز
شعری که در مقابل شماست از دوست خوبمان جناب محمودی است. مطلبی بر آن می نویسم . امیدوارم مورد توجه دوستان قرا گیرد.
بند آغازین شعر ضربه ای به جا وارد می کند :
پائیز نیست !
شاعر با این جمله می خواهد چیزی را به خود القا کند . به خود بقبولاند که آنچه را که در بند بعدی از آن سخن می گوید پائیز را معنا نمی کند و با گذاشتن علامت تعجب در آخر این جمله ی کوتاه شک و تردید ذهن خود را هم به طور کامل به مخاطب منتقل می کند .
ضمناً همین جمله ابتدایی ترین قدم اما بزرگترین آن را برای فضا سازی بر می دارد.
بند دوم شعر به تصویر هایی می پردازد که فضای بند اول را کامل می کند . توصیفاتی ناب از پائیز که ملموس بودن تصاویر را دوچندان می کند و هرچه پیش می رویم به دروغی که شاعر در بند اول به اجبار می خواست قبول کند ، پی می بریم .
درختان
با هر سکوت می لرزند !
در واقع سکوت درختان آن هم در فصل پائیز مبیّن به خواب رفتن آن ها است که برگ ها با شروع فصل سرما کم کم می ریزند و این لرزیدن تصویر آدمی است که در سرما در حال یخ زدن است و گاه گاهی بیدار می شود . و این ارتباط پیدا می کند با قسمت بعد شعر که این لرزیدن بانی اش جدا شدن برگ از درخت است.
کلاغ ها
برگِ خسته ای را
زیر پایشان
شکنجه می کنند
به نظر بنده این قسمت زیاترین قسمت شعر است . حضور کلاغ ها در فضای پائیز تصویری قوی تر برای مخاطب رونمایی می کند . که البته این کلاغ ها مشغول شکنجه کردن برگ ها هم هستند .
پس با تعدادی کلمه ی محوری تصویر بسیار زیبا از پائیز نمایان می شود که همچنین نام شعر کامل کننده ی آن ها است :
( کلاغ ، برگ خسته ، شکنجه و فصل سیاه )
با هر قدم
برگی فریاد می کشد
خش !
خش !
سراینده از نشان دادن فضا و حتی تصویری از شکنجه فروگذار نیست و با نشان دادن عمل شکنجه ( با هر قدم ) حالت برگ را ( فریاد کشیدن ) نمایش می دهد .
البته به نظر من آوردن دو آوای ( خش ) لزومی ندارد. شاعر می توانست اجازه دهد مخاطب در ضمیر خود این صدا را احساس کند . یعنی فقط به او بگوید :
با هر قدم
برگی فریاد می کشد .
و این فریاد و همچنین نوع آن برای مخاطب ، دیگر روشن می نمود.
و ما
تنها امیدمان بهار است و
شکوفه های سفید سیب سبز ...
در نهایت شاعر آن امیدی را که می بایست به خواننده منتقل کند با آوردن جمله بالا تکمیل می کند و واج آریی هم به وضوح در خط پایانی توسط حرف ( س ) شعر را زیباتر کرده است.
انتهای شعر بسیار روشن است و این از ظرافت کار شاعر تا حدودی می کاهد . پایان بندی ، بهتر بود به مخاطب نا خودآگاه این ضربه را وارد می نمود .
به هر حال شعر زیبایی بود . با فضاسازی مناسب و بالاخص تصاویری محکم ، که ظریف بودن شعر را دو چندان کرده است . البته با کمی ایهام این شعر زیباتر هم می شد.
دخالت بنده را ببخشید.
بهروز باشید.



نگاهى به شعر جناب حامد بهاروند
