پُر شده ام
از بي انتهاترين پايان
پاي رفتنم نيست
اين جاده ، بي من هم جاده هست
به دور دستها مي رود
به نرسيدن
خسته ام از اين داستانِ تكراري
و از اين بايدهاي اجباري ، بيزار
پس ...
فقط نگاه ميكنم
-
؟؟
این شعر را خواندند (اعضا)
علی محمدی (4/1/1388),
نقطه نظرات
نظرها
نام: ميترا سالاری
ارسال در پنجشنبه 22 اسفند 1387 - 23:54
حس يک مسافر خسته مجبور در راه بى پايان و بى پيامدى مثبت را بسيار زيبا به تصوير کشيده اى.
اين دلهره و درد مشترک نسل ماست...
نام: مهران سالاري
ارسال در جمعه 23 اسفند 1387 - 15:20
نام: سيداعلم
ارسال در جمعه 23 اسفند 1387 - 17:43













