باران که می بارد
سيگار ها شاعر می شوند!
و پنجر ها رو به نيامدنت
بغض می بازند
خيس کوچه ها را
کام می گيرم
(تير! )
(بهمن )
و فر وردي
اشعار موضوع شعر و شاعری
کوچه از نبض قدم ها خالیست
گاه گاهی تپشی از گذر یک انسان
یا صدای پرش یک خفاش
بغض تنهای مرا می شکند
کوچه دلخوش به چنین نای تهیست
شب
ادامه شعر بازديد 8 نفر 16 نمایش
مـادرم کجـا هستـی؟!
بـر زمـان حـالم آشنـا هستـی؟!
بیست و پنج سال میشود زمـن جـدا شده ای!
ای که بـر زخم دل دوا هستی!
بی پسر چرا هستی؟!
حال
ادامه شعر بازديد 120 نفر 156 نمایش
آمدم که دست گیری تا اسیر تر باشد
از خودش شلوغی، شهر، سیر تر باشد
چشم می شوم آهو نه! کبوتری شاید...
سایه ای که هر روزش بی نظیر تر باشد
السّلا
ادامه شعر بازديد 13 نفر 20 نمایش
تو رسا تر شدی از بانگ و ز هر فریادی
نغمه پرداز همه داد و همه بیدادی
لیلی ار شهره به عشق است ز توصیف تو بود
رستم و دیو کجا گر نبودت ا
ادامه شعر بازديد 25 نفر 39 نمایش
رازها لو رفت ( غزل )
خنجـري بـوسيـد با تعجيـل فــرق عــشق را
رازهـا لـو رفـت عـالـــم ديـد غـرق عـشق را
بـاده ي سـرخ ولایت شـد
ادامه شعر بازديد 187 نفر 245 نمایش
چقدر بوی تلاقی چقدر بوی تبسم
چقدر بغض پراکنده در تبسم مردم
زلال می چکد انگار در رواق نگاه ها...
بخند روز و شبم را در انحنای تبسم
لب است ای
ادامه شعر بازديد 9 نفر 23 نمایش
به یاد میاورم ایام کودکی را
چه ساده بود...
و چه پاک ، همه چیز
لبخندها . جملات ، نگاها
به سادگی برصفحه ای خطی می نگاشتیم
و به آسانی پاک می کر
ادامه شعر بازديد 6 نفر 30 نمایش
بنویس
ازهرچه می دانی
ازهرچه می خواهی
از هرچه خوبی و بدحالیست
بنویس
گرکاغذت بی خط
واژه هایت بی معناست
اگر حتی می افتد بر کاغذ ق
ادامه شعر بازديد 6 نفر 16 نمایش
دردت به جان من
ای نازنین شکر دهان من
آسـان بگـــرد شهــــردل عـشقبـاز را
بردار دست از امتحان من
ببـریـد امـان من
منظور من! سلام
ای ع
ادامه شعر بازديد 85 نفر 128 نمایش
آنکه سوزاند دلم را،عشق سوزان است مرا
هرچه این دل رابسوزاند،فروزان است مرا
راضیم هرآن بسوزآ ید ، دلم را عشق او
سوختن باعشق او،ای دل چوآسا
ادامه شعر بازديد 11 نفر 26 نمایش
انگار که از ترسِ بیکلام ماندن
دست به قلم یازیدهام
و از نازِ نابِ واژهگانِ بلورییْ شهزادهی قلعههای ادبییات،
ریشهی پوک خوی
ادامه شعر بازديد 4 نفر 16 نمایش
تو ندانی که حال مرا !
تو ندیدی که عکسی از خیال مرا!
من اسیر ِ دو چشم نیمه باز و بس خمار ِ توأم
نگشودی زبس زبان ِ لال ِ مرا
نگرفتی احتمال
ادامه شعر بازديد 71 نفر 94 نمایش
یکی پُرازسخن است
ازآن سخن که شمع انجمن است
در امتـداد ِ شب از او کســی نمی پـرسـد
چراکه آسمان،غریب ِ من است
بهـار در کفـن است
*
یکی به
ادامه شعر بازديد 122 نفر 164 نمایش
ضمیر من:
هرچه میروم راهی نیست؟، هرچه میخوانم آگاهی نیست
توبه از چه میکنم؟ چرا منم؟ من ز من مگر گناهی نیست
من نه صوفی صاحب مسلکم، نه از ای
ادامه شعر بازديد 43 نفر 78 نمایش
صدا صدای شماست
شکستن این چنین ادای شماست
محبّتم همه زخمی به یک اشاره ی توست!
وَ قلب من که زیر پای شماست
وَ این خطای شماست
ادامه شعر بازديد 102 نفر 125 نمایش
تقديم به شاعر بزرگوار زنده ياد خسرو گلسرخی
کسی آنسوی شب
می خواندم هيوا
بايد رفت.
نبايد دل به روياهای سبز کوچه بسپاريم
بايد رفت.
من از ا
ادامه شعر بازديد 51 نفر 115 نمایش
به دکتر شایگان فر
همه ی راه ها را
به باغ های گیلاس رفتم.
بغل بغل انارچیدم و
سیب و
گلابی.
حالابابغلی ازتو
به تو فکرمی کنم
فکرمی کنم
اگ
ادامه شعر بازديد 8 نفر 17 نمایش
ترانه خوان شده ای
تـو بـاز ای گلم جــوان شده ای
بیا که خانه به خانه به خویـش سر بزنیـم
چرا زعاشق سرمست روزگار خود نهان شده ای !
بیـــا ک
ادامه شعر بازديد 32 نفر 54 نمایش
صبور باش و شکیبا
بـرای دل نشناسی دهـن مگشا
لیاقت همه را با دو چشم تیزبین خویشتن دریاب
تو اقتدار خودت بر گدا مفروش
به چشم بسته راه مرو!
ادامه شعر بازديد 41 نفر 56 نمایش
مشتم را برايت باز مي كنم
گل يا پوچ
چيزي نبود جز نهفته خوني
سياه كه سيراب مي كرد ريشه هايم را
***
تشنه بودم از يك لحظه
كه چشم من در نهان پل
ادامه شعر بازديد 21 نفر 32 نمایش
من و احوال من آخر کجایی
پریه قصه ی شهر خیالی
سپید و سرخ آبی گیسوانت
گرفته ابشاری بازوانت
الا ای دختر سیمینه پیکر
عروس قصه های دیر خاور
ادامه شعر بازديد 5 نفر 17 نمایش
حلال می شومت
لذیـذ و پـُر ز حال می شومت
ببین چگــونـه گـذشتـم ز صافی ِ چشمات !!
اسیــر ِ آن جمـال می شومت
زلال می شومت
ادامه شعر بازديد 54 نفر 67 نمایش
باید پیر شده باشی حالا
بزرگ تر بودی از من
که عاشقم شدی
وتوی کتاب هایی که می خواندی
غرق می شدم
زنی که فنجانم را دیده بود گفت
یا غیاث ا
ادامه شعر بازديد 46 نفر 60 نمایش
آشپزخانه
ای خدای بزرگ
که توی آشپزخانه هم هستی
وروی جلد قرص های مرا می خوانی
لطفا کمی آن طرف تر!
باید همه ی این ظرف ها را آب بکشم
وهمی
ادامه شعر بازديد 25 نفر 36 نمایش
این عشق حلال است کنون
هنگـام ِ یـقیـن ِ احتـمال است کنون
من هستـم وتـو، بهار ِ امّیـد و وصال ای یار
برتاب که وقت گرم حال است کنون
دل محو
ادامه شعر بازديد 75 نفر 111 نمایش
میترسم...
میترسم از حسی که عادت باشد
عادت به تداومی مجهول
به استیصال، به وابستگی خیالی
نه عشقی در اثیری آدمی
در سرزمینی به وسعت عاشقانه ه
ادامه شعر بازديد 25 نفر 38 نمایش
خـدای من!...تو کجا!!
وَ ایـن گـدای شــرمسار کجا؟!
مرا چگونه شنیدی درآسمان سکوت؟!
دلم هـــــزار تکـّه بـود بـرات
خوش آمدی!...ای وَل
بگیـ
ادامه شعر بازديد 83 نفر 115 نمایش
دلم شکسته تر است
دهـن به راز ِ مانده بستـه تر است
گشا تو سینه ی خود را بدون طــرح سئوال
که روحم از جواب خسته تر است
ز تن گسسته تر است
گذ
ادامه شعر بازديد 39 نفر 55 نمایش
هنوزواژه نزادم
که مادرم مرا زایاند
به زاییدنی دیگر
پاگذاشتم
ومرگ
به تعویقش
لبخند، تعذیرمی کرد
حکایت بلندشد
ماخواب ابری سیاه را درطا
ادامه شعر بازديد 15 نفر 26 نمایش





ايران: 55 نفر مهمان