دنیا غزلی است مطلعش ناپیدا
سرشار ز استعاره ، مظلوم نما
خیام شوید و کلَک اش رابکنید !!
محصور کنیدش به رباعی تنها
اشعار موضوع زمان و عمر
بوی هوای تازه و ...
صبح دلنگیز و ...
شبه قبل و..
خداحافظی از جمعه شب و ...
باد خنک بر لب این پنجره و ....
عابر ِ گم کرده ره و ...
عاشق بی شائبه و ....
ادامه شعر بازديد 5 نفر 9 نمایش
صبح بخیر خورشید خندان
چشم روشنی دشت زمان
بتاب ! امان از سایه های درد
بر آرزوهای سبز
گوشه خزان , برگهای زرد
میوزد باد نیمه سرد
سرخی شفق , گ
ادامه شعر بازديد 17 نفر 28 نمایش
باشد که گناهان من
روز به روز
از فرّه ی ایزدی من دور گردد
باشد که سواد درد کشیده ز دروس
با ناله ی بی سوادیم جور گردد
شاید صبای نامه ی پرند
ادامه شعر بازديد 15 نفر 25 نمایش
باور
امروز که عاشق باوری مشکل شد
مانند بلا به جمع ما نازل شد
مانند برنج و روغن وقند وشکر
دیگر کپن عاشقی هم باطل شد
ادامه شعر بازديد 16 نفر 25 نمایش
مرا به خاک سپردند تا مچاله شدم
زمان گذشت درختی هزار ساله شدم
دوباره سینه سپردم به خاک و کوزه گران
مرا به دست گرفتند تا پیاله شدم
چو آب نیس
ادامه شعر بازديد 177 نفر 227 نمایش
سرانجام ٬آتش دل برپا خواست
در نگاهت٬ جانم آهسته می سوخت
بهار چشمها ٬رنگ خزان گشته
سرنوشت ٬در رود زمان به سنگ خورده
حال نگر از هر پنجره
آ
ادامه شعر بازديد 25 نفر 40 نمایش
نسیم ،برگ
فلک جامه ای سرخ به تن
پاییز
خش خش برگ
صدای ساییدن عمر به زیر پا
سکوت
در خلوت ذهن
شاخه های فکر چو بیدی مجنون
ما را به کجا خواهد
ادامه شعر بازديد 8 نفر 15 نمایش
((رویا))
سال ها پیش مرا یک هنر زیبا بود!
آن هنر نیز همان پرورش رویا بود...
و یه هر روز و شبی،به تبی تند و سری سودایی
به تماشای خیال ،وقت خود را
ادامه شعر بازديد 41 نفر 54 نمایش
بازي زمانه
اين بازي زمانه مرا خسته كرده است
چون جُغد بد ترانه مرا خسته كرده است!
مي گيردَش بهانه دلِ درد مندِ من
تكرار
ادامه شعر بازديد 5 نفر 16 نمایش
گل شب بو !
چرا ؟ روز با تو غریب بود
چشمهای تاریکم نمیبیند روشنایی
ولی احساس حس بی تابی
پراکنده٬ نسیم نفس آشنایی
خسته ٬از تکرار جدایی
غرب
ادامه شعر بازديد 16 نفر 33 نمایش
تفکری داغ از درونم دلم را آشفته می کند...
و من دیوانه تر از همیشه صبح جدیدی را تنفس می کنم
در آرزوی شروعی دوباره...
بی هیچ دغدغه ی تلخ...
ادامه شعر بازديد 12 نفر 22 نمایش
گریه ی شادی ما تلخ نگردد صائب
آسمان شیشه ی خود گر شکند بر سر ما
چو نیک بنگری
همیشه در بر پاشنه می چرخد .
- در پاشنه چر
ادامه شعر بازديد 9 نفر 23 نمایش
بهار آمدورفت و
تابستان در گذر ٬ برگها
بخشکید پی آب....
رود بی پناهی
ستم در دل بی گناهی
وسوسه در شعله شمع
میزند تازیانه بر سر من
پایین روم
ادامه شعر بازديد 16 نفر 35 نمایش
این روزها
جویدن زندگی مشکل شده
نجویده قورتش می دهم...
امان از این زخم معده!
...
یک قطار دندان نو هم
این زندگی را
به ایستگاه آخر نرساند...
گ
ادامه شعر بازديد 81 نفر 149 نمایش
در کوچه پس کوچه های ديار دل ايستاده ام.
به تماشا،به نظاره
در جستجوی مسافری غریب
که در خاطره ها جا مانده.
سراغش را از یادها و خاطره ها گرفت
ادامه شعر بازديد 16 نفر 25 نمایش
درخت تاک خشکیده
بخشکان جامه خیسم!
بخشکان این ترنم را
که هر شب با صدای باد
ورای این شب کهنه
چو جغد شوم می نالم ...
به پا خیز از شبِ رویا
ش
ادامه شعر بازديد 17 نفر 31 نمایش
"شطرنج زندگی"
زندگی شطرنج است ,عمر ما صفحه آن.
آدمی در این سو,روزگار در آن سو, هر دو بازیگر این شطرنجند.
مهره های روزگارهر کدام ح
ادامه شعر بازديد 17 نفر 37 نمایش
۱-
بیا پژواره ول کن این تباهی،
مگر بالاتر از رنگِ سیــــاهی،
بوُد رنگی، بیا با دستِ خالـی،
رها کن خویشِ را از لاابالــی!
...........................
ادامه شعر بازديد 25 نفر 37 نمایش
هر چقدر هم بگویم
از این پنجره
چند پله به سپیدی صبح انسان نزدیک ترم
و به گفتگوی بی اجازه ی با خویش مختار ،
می بینم از مصیبت شعر رنگ گرفته
ادامه شعر بازديد 13 نفر 35 نمایش
تسنیم مهر
از نگاهت
کوثر می شود
و گل
از نسیم یادت ، شکوفا
بهار
از زلالای نفس هایت
مترنم می شود
و
هستی از نفخه کلامت
متبرک
دهانم
ادامه شعر بازديد 24 نفر 36 نمایش
نسيم احساسم در چمن زار نگاهت
گلهای دلداگی می دهد
به وعده های زمان اعتماد مکن
من از فرداها دل خوشی ندارم
نيت غارتشان را، پشت چهره ی اميدشا
ادامه شعر بازديد 9 نفر 24 نمایش
می نويسم تا که هستم
می نويسم گرچه مردم
گرچه بر ايين ايمان دل سپردم
مي نويسم تا بمانم در حکايت
تا بمانم در سرود اين ولايت
تا که روزم سر ب
ادامه شعر بازديد 20 نفر 34 نمایش
زندگی را در قمارِ اولین،
باخِتم بی آنکه،قاب آیدزمین،
بارِ دوم چُون درآوردم دبه!؟
قاب آمد بر زمین یک مرتبه،
خوش نشست اما توگویی زورکی،
ادامه شعر بازديد 47 نفر 64 نمایش
نام من،شعر من بر سر در این صفحه ی کور
که خواهد دید مرا؟
چو در حال پرواز از پرتگاهی دور
که به سالی دور از این زندگی نفرت بار سفر خواه
ادامه شعر بازديد 15 نفر 26 نمایش
گر زنده ای
شعری بخوان
چيزی بگو
دادی بزن
بر جبر و ظلم ظالمان
حرفی بزن
مشتی بزن
يا آه جان سوزی بکش
گر زنده ای
يا می بزن
يا يادی از مستان
ادامه شعر بازديد 84 نفر 139 نمایش
در دوردستها زیر آشیانه مهتاب
به خاطری زل می زنم هرشب
می پرانم در خیال تور سپید ماهیگیری
تا به دام افتد یادی از یک پری
مروارید های سیاه
ادامه شعر بازديد 7 نفر 29 نمایش
*به تمام آرزو هایی که میمیرند*
افق زیبا
افق رویا
افق
دنیای شور انگیز فرداها
افق دریای بی پایان فرصت های باقی مانده تا مرگم
افق را خوب میب
ادامه شعر بازديد 38 نفر 68 نمایش
سه رم سور ماوه ئه ی ئه جه ل
له که مینی چی دا وه ستاوی?
له که مینی بزه که م?
یان پی که نینی شیعره که م ?
یان خه یالی خاوی تو
باوهش ئه گری له خه و
ادامه شعر بازديد 43 نفر 74 نمایش
چنين گشت از چرخ گردون دهش
ورن دونيم داد و دن هم منش
زم از آفت اهل عشق در فقان
که اين شد ز اول مرا چون روش
اگرچه اکامک مرا ساز بود
ميان من و
ادامه شعر بازديد 9 نفر 26 نمایش
ای خدا
لحظه شادی چه كم است
زندگی دشت غم است
چه توان كرد در این دشت غریبا
غم و شادی به هم است
اشك من می گوید
عمر ما آه و دم است
غم من كشت
ادامه شعر بازديد 13 نفر 40 نمایش





ايران: 53 نفر مهمان