باران باران
توسط سونیا اشجاری با 11 بازدید
چشم هایی که نمی دیدند... چشم هایی که نمی دیدند...
توسط سریه بضاعت پور (سبزینه) با 56 بازدید
در امتداد شب در امتداد شب
توسط معصومه عرفانی با 96 بازدید

فراق فراق
توسط محمد حسین میرسلیمانی با 112 بازدید
خوانش شعر خوانش شعر
توسط اصلان قزللو با 77 بازدید
نثرادبی ولادت مولا علی علیه السلام نثرادبی ولادت مولا علی علیه السلام
توسط علی اصغر موسوی با 126 بازدید

انتظار انتظار
توسط احسان صفایی با 44 بازدید
مهربانی تو مهربانی تو
توسط قاسم امیرنیا با 85 بازدید
باید بیدار شوم باید بیدار شوم
توسط فرزانه به منش با 39 بازدید

شب عملیات
نویسنده: علی ربیعی ((علی بهار)) بازدید 36 جدید (امروز)
سرپرستی تمام بچه های اعراف
نویسنده: مرضیه سرودلیر بازدید 9 جدید (امروز)
بیا !
نویسنده: اعظم مرادی دوست بازدید 18 جدید (دیروز)

"برسر راه ..."
نویسنده: علی اکبر رشیدی بازدید 30 جدید (دیروز)
حال من خوب است!
نویسنده: پری سا حیران بازدید 103
روزت مبارک بابا.
نویسنده: الهام خانی بازدید 51

علی نماد استقامت
نویسنده: خسرو اميني بازدید 85
درد بی پدری
نویسنده: محمد کاشانی بازدید 41
اعتراف ...
نویسنده: هادی بهروزی بازدید 59

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15

اشعار موضوع چرخه زندگی

تکرارمکررات

"دوباره تکرارمکررات "
دوباره پر از بغضم
پر از آه هاي بلندم
دوباره آه مي كشم ومي سوزم
و با سوختنم مي سازم
مي سوزم ومي سازم
دوباره

  • شعر را ۱ نفر ۶ بار خوانده اند.

یک روز عـــادی

شهاب پناهنده امروز به شکل بی سابقه ای ندیدنی است ...
تا هرچه این چشم های الکی کار میکند ، نمیبیند ...
از افق تا افق هیچ چیز جز هیچ نیست ،
فردا در گرو امروز محتا

  • شعر را ۱ نفر ۸ بار خوانده اند.

جذر و مد زندگي

سید حسین عمادی سرخی مي توان در جذر و مد زندگي
در ميان جذبه طوفان و ساحل
دل به دريا زد
و رها از زحمت كشتي
گنجهاي عشق و ياري را
از كف درياي غمها
با دو دست مهرباني ص

  • شعر را ۰ نفر ۶ بار خوانده اند.
  • 1 نفر به این شعر رای داده اند.
  • 1 نظر برای شعر درج شده است.

عروس خون

همایون جلیلیان چون عروس خون ، می خورد مردی
ناخن اضطراب ماندن را
به چشم نمور ظلمت می گرید
این آخرین پرده ی آدم بودن را
انگار خاک و آب فرتوت و پیر است

  • شعر را ۵ نفر ۱۵ بار خوانده اند.
  • 1 نفر به این شعر رای داده اند.
  • 7 نظر در این شعر درج شده است

قارچهاییم بر لاشه رویاهایم!

علی بازیار درختي بودم تنومند
سرشار از اکسيژن زندگي
و سبزينه رويش،
و قارچهايي اندک و ريز
زينت پايم،
تا چشم بازکردم
کرختي و افسردگي
شاهرگ ريشه ام را زد!

  • شعر را ۰ نفر ۸ بار خوانده اند.

یاد مردمان مهربان

امیرحسین زمان برای لالایی مادر دلتنگم
برای انار دان شده
برای کودکی که همیشه می خندید
برای عمو زنجیرباف دلتنگم
چه بی بهانه و بی منت همه را دوست داشتیم

  • شعر را ۱۱ نفر ۲۰ بار خوانده اند.
  • 2 نفر به این شعر رای داده اند.
  • 4 نظر در این شعر درج شده است

پدر

1_پدر
پدرم در شباهنگام
روزهای سپید را
......ترسیم....
و نمازش را روی پلک رو به تمام شب
......ستون....

  • شعر را ۱۰ نفر ۱۸ بار خوانده اند.
  • 2 نفر به این شعر رای داده اند.
  • 1 نظر برای شعر درج شده است.

از خودم مپرس

حال مرا اگر نمی دانی...
از دخترک گل فروش یپرس
مرا می شناسد خوب...
از لرزش صدایم
از فرو افتدن نگاهم
از اجبار واژه «ندارم»
حال مرا اگر نمی دانی.

  • شعر را ۱۹ نفر ۳۲ بار خوانده اند.
  • 2 نفر به این شعر رای داده اند.
  • 3 نظر برای شعر درج شده است.

هُشیار کَشک ساز

پویا سعیدزاده(یاوه گـــو) میبالم بر دیوانه ای زبان دراز
مینالم از آن صنعت کشک ساز
میگیرم خفاشِ کورِ شیرده ی شب را
مینوشم الکلی مست، که راضی میکند من را
میبویم فاضلابِ رفت

  • شعر را ۲۱ نفر ۲۹ بار خوانده اند.
  • گل یاشیل ، حجت اله یعقوبی و 4 نفر دیگر به این شعر رای داده اند.
  • 25 نظر در این شعر درج شده است

بازی

مبارک نصیری پیشگو
در آخر شب
دفتر کهنه ی اسطرلابش را گشود
بانو
بیا نگاه کن
روز های گرسنگی ام را ببین
بازی قشنگی درآوردم ...نه؟
و زن
به خانه نگاه می ک


شراب

مرتضي رفتاري نوشتم قطعه ای در وصف حالم
سیه شد قلب زیبا و زلالم
شبی خوردم ز غفلت جرعه آبی
ندانستم که بود دُرد شرابی
چه شعله آتشی در جانم افروخت


هوایی تا ملاقات خــدا

پویا سعیدزاده(یاوه گـــو) ظهری از خواب بیدار می شوم
و
به خواب دنیای هر روزم میروم
آیینه ...
لبخندی خواهم زد
لبخندی که گونه هایم را به د


دلبرم ابلیس من ای نفس من

ابراهیم اسمعیلی روح من با خیمه شب بازی تو دمساز شد
گربه رقصاندی برایم ، چشمهایم باز شد
بلبلی خوش رنگ بودم ، روز اول پیش تو
در کلاس حقه بازی بلبلت چون باز شد
ع


زندگی

جواد رمضانی تبار زندگی پرده اسرار تهیست
زندگی دل کندن و دلداده گیست
زندگی من بودن منها شدن
زندگی در یک کلام دیوانه گیست

  • شعر را ۶ نفر ۷ بار خوانده اند.
  • 1 نظر برای شعر درج شده است.

بعد آدمها

حضرت ظریفی (آدم یا آدمک)
اینکه آدم آدمک شد آرزوهایم گسست
طرح بنیاد محبت قلب محزونم شکست
بوسه جای لب گزیدن زیر دندانم گرفت
اشک ازچشمم فروغلطیدبررویم نشست
نال

  • شعر را ۳ نفر ۱۹ بار خوانده اند.
  • 2 نظر برای شعر درج شده است.

تقدیم به پدرم در روز پدر (شعر مازندرانی با ترجمه فارسی)

میر حمزه طاهری هریکنده ای نوپا
به یاد تلاشها و زحمات تو پدر عزیزم و به یاد پینه های دستان تو که هیچ وقت از ذهن من فراموش نمی شود .
تقدیم به پدر ...
دل ره صحرا بدایی داز و فکا گ

  • شعر را ۵ نفر ۱۲ بار خوانده اند.
  • 2 نفر به این شعر رای داده اند.
  • 2 نظر برای شعر درج شده است.

در این دوران، بدي پايان ندارد ...

در این دوران، بدي پايان ندارد
دلي گر بشکني تاوان ندارد

دورویي وُ خيانت باب گشته
دگر صِدق وُ وفا خواهان ندارد


.


خانه بی شمع و گل و پروانه است

سید رضا اورنگ خانه بی شمع و گل و پروانه است
لانه سگ بهتر از این خانه است
ای پرنده نوک مزن بر پنجره
خانه ام خالی ز آب و دانه است
مرگ من چون زندگی آواره است
شیشه

  • شعر را ۱۰ نفر ۲۲ بار خوانده اند.
  • 2 نفر به این شعر رای داده اند.
  • 8 نظر در این شعر درج شده است

قفسِ جان / رنج زمانه / بوی اقاقی

محسن حسنی نژاد بافقی دیر وقتیست که از بوی اقاقی سیرم
شده ام گیج زمانه، ز همه دلگیرم
هیچ میلی نبود همدم بلبل به دمن
آنچنان کز همه جا مانده و سرگردانم
رانده از خان

  • شعر را ۶ نفر ۱۲ بار خوانده اند.
  • 2 نظر برای شعر درج شده است.

زمستانم، با من باش!

مناآراسته سردم!
سردتر از قلب آدمکی برفی.
که حتا با دستان سرد کودک گدا ذوب می شود..
من،
چون مترسی بی تحرکم
که موریانه های تنهایی درون را می کاود
درگوش های


هوس های معلق

رشادعقیلی(قشم) !!!!!!!!!!
احساس خوبی دارم..
شبیه رییس پلیسی که
به دکمه های کیبورد سربازها..
دستور می دهد..
واژگان را به صف می کنم..
در صبحگاه شبانه ا

  • شعر را ۶ نفر ۱۰ بار خوانده اند.
  • 2 نفر به این شعر رای داده اند.
  • 1 نظر برای شعر درج شده است.

پروانه، عشق، چشم‌ها

فاطمه همدانیان تو را در خود می‌میرانم و زنده می‌کنم،
نگاهم را اوج می‌دهم،
با تو افلاکی‌ترین می‌شوم،
با تو...
پروانه‌ام بدان در کنار شمع وجودت،
همین...
پروانه


کوله بار

شیرین مهبد راد
مي نوازم خاطر خاموشم را...
درکوچه هاي بن بست خيالت...
و شانه مي کنم هر روز
زلف سپيد خاطرات را...
يک آسمان آرزوي محال را
به دوش خويش م


سلطان قلبم

باران حیدری
سرزمین" شعرم " پُر می شود ، ز شبنم
و دلتنگی ها
مرا می فشرد ، در خود
جسم و روحم می ترسند ، بی تو بماند
در افق نگاه های خموشت
" ن


داستان مرگ

محمد محمد خانی خفته ام در خانه ای، سرد و نمور
می تراود ترس، اینجا همچو گور
خاک، تنها همدم شبهای من
بی رمق، تنها، از خانه به دور
چلچراغ خانه ام اینگونه است


گندم زار

حسین جعفری در گندم زار کاشت بی تو بودن قدم میزنم
و با دستانم کاکل احساس انها را لمس میکنم
و با باد که می پیچد بر پیکرمواجشان دم میگیرم
همان گونه ک در دور دست

  • شعر را ۱۳ نفر ۲۳ بار خوانده اند.
  • مریم شجایی ، حسن درويشي و 4 نفر دیگر به این شعر رای داده اند.
  • 12 نظر در این شعر درج شده است

کاکتوس

بهنام شیر محمدی باغچه ی خانه دیگر جای یاس نیست
آن کاکتوس پیر
ریشه دوانده
فریاد می زند :
بی آب خوشتریم !

  • شعر را ۸ نفر ۲۰ بار خوانده اند.
  • حسن درويشي ، آمنه اقليدي و 2 نفر دیگر به این شعر رای داده اند.
  • 3 نظر برای شعر درج شده است.

نی...مزن دوست....مزن دوست...مزن دوست

آرش غفاری درویش ني..
ني مزن دوست...مزن دوست!
برديوانگي هايم..بنگر...مزن دوست!
ني حديث قلب رنج ديدست بسي
ني خروش عقل
هم زادست ولي
ني فروشي ها کردم،نيست باک
جرمم


زندگی جریان دارد

زندگی جریان دارد .
مثل امواج دریا .
زندگی کشتی بزرگیست در دل این دریا.
وزندگی جریان دارد.
چه زیباست
کشتی تکانی میخورددر آب .
کشتی تکانی میخورد


شايد

من هنوز درگير كوچه هاي بودنم
و نبودن مرا فرياد ميكشد...
چه حكمتيست كه بودنم را به نبودنم گره ميزند....

  • شعر را ۱۱ نفر ۲۲ بار خوانده اند.
  • حسن درويشي ، حسن زندی و 2 نفر دیگر به این شعر رای داده اند.
  • 8 نظر در این شعر درج شده است

مادر

خاطرم بود به قبل از طی این راه دراز
مادرم بر سر سجاده زمژگان تر وراز ونیاز
زیر لب زمزمه ی عاقبت خیر طلب از درگاهش
کودکی بیش نبودم بی خبر از همه چی


خدا بیکار نیست...

محمد محمد خانی ای خلایق، مرد بودن عار نیست
مردی و مردانگی دشوار نیست
گرگ هم، دعویِ مردی میکند
کدخدائی، مسندِ اغیار نیست
در میان گله ی پروار و مست
شیر را، با روب


بلورمعجزه

بلورمعجزه را شکسته بودندانگار
باسنگها ی زمخت یاس
پسرانی از جنس خیابان
وقتی که من رفتم
روغن امید سرخورده بود درست کف سجاده ی دعا
وزوزه ای مبهم هنو

  • شعر را ۷ نفر ۱۸ بار خوانده اند.
  • 2 نفر به این شعر رای داده اند.
  • 1 نظر برای شعر درج شده است.

تعداد صفحه:(2290):