باران که می بارد
سيگار ها شاعر می شوند!
و پنجر ها رو به نيامدنت
بغض می بازند
خيس کوچه ها را
کام می گيرم
(تير! )
(بهمن )
و فر وردي
اشعار موضوع چرخه زندگی
زندگی شطرنج است ,عمر ما صفحه آن.
آدمی در این سو,روزگار در آن سو
هر دو بازیگر این شطرنجند.
مهره های روزگارهر کدام حادثه ای
مهره های
ادامه شعر بازديد 18 نفر 23 نمایش
دوباره رنگ عشق و من،دوباره دل شکسته ام
کلاف عاشقی و من چه پنبه ها که رشته ام
دوباره بوی خیس اشک دوباره خسته از جهان
من و شبای بی کسی، من
ادامه شعر بازديد 16 نفر 24 نمایش
می دانی چه دردی ست
تجربه ی درد چوب خداوندی؟
***
به اندازه ای آلوده ست
تن پاکیزه و ناکامش;
که تمامیت هستی من
همه معصومی چشمان پر از دردم
ادامه شعر بازديد 19 نفر 25 نمایش
به شفیعی کدکنی
به خدا بخش چمن
گیرم بهار
نغمه سراید، مست
گیرم که چنگ ببارد
در غم عشاق ِ راز دار!
گیرم به حجله زرتاب برقصد عروس ب
ادامه شعر بازديد 7 نفر 20 نمایش
بازهم میجویم
من در این ثانیه ها
در میان ابرها
در کران های زمان
در هجوم لحظه ها نفسم را
که چرا رفت چرا باز آمد
و چرا می میریم
ودوباره فر
ادامه شعر بازديد 31 نفر 47 نمایش
خسته شدهام از این گمراهی
از این راه بی پایان بی پناهی
خسته شده ازبس بیهوده نگریستم
به راهی که از آن نمی آید هیچ همراهی
خسته شدم از این
ادامه شعر بازديد 9 نفر 19 نمایش
"قصه تنهایی"
زندگی قصه تنهایی ماست.
زندگی تشنه شیدایی ماست.
زندگی عاشق آن است که ببیند مارا ,به پی گمشده ای می گردیم.
من و تو عمری را به چپ
ادامه شعر بازديد 63 نفر 101 نمایش
در دلم چیزی نهفته است
خبرش نیست برای احدی
خبری از یک راز
خبری از یک گل
گل رویای خیال
که بروید روزی
گل دهد خود روزی
باغ برپا کند آن گل به ی
ادامه شعر بازديد 10 نفر 24 نمایش
زندگی بس زيباست
در پس پروانه
بارشی از شبنم
با طلوع گل سرخ
بازکن پرده تو از سينه شب
شعله ای ناب تر از جنس طلوع
وزشی نرم تر از جنس نسيم
بر س
ادامه شعر بازديد 12 نفر 23 نمایش
کالی ما بود و شرجی و شط و شنا
و شب شمارش ستاره ها
و اما ، حالا
پختگی ما و آرزوی برگشتن آن روزها
و دیواریست بزرگ بر دریا
سقفی میان ما
ادامه شعر بازديد 21 نفر 26 نمایش
در دور دستهايم
گاهی می نشينم
و ورق می زنم خودم را
رو به جلو
رو به عقب
شايد بيابم معصوميتم را
لابلای اين روزها
ادامه شعر بازديد 14 نفر 38 نمایش
«تاکسی»
تاکسی را
صدا زدم
صد تا شخصی
هجوم آوردند
دلم سوخت...!
ــــــــــــــــــــــــــــــ
«کوه پول»
کوه پول هایم
فرو ریخت
ادامه شعر بازديد 418 نفر 566 نمایش
بر بام خانه ما
ستاره رنگین است
به درد من چه خورد
که دل ز آن سیر است
دو کفش پاره من
پینه دوز اگر دوزد
به درد من چه خورد
که این دلم خون است
ادامه شعر بازديد 5 نفر 17 نمایش
رباعی۱
پیش آی که وقت گل بادام رسید
هنگام رسیدن ِ می ِخام رسید
پیمانه یک و دواَم نمی باید داد
اینک که هزار ل
ادامه شعر بازديد 21 نفر 31 نمایش
من خودم می دانم
زندگی یعنی چه
زندگی یعنی
آتش و آب
زندگی یعنی تاریکی و نور
گرگ همسایه میش
موش با گربه رفیق
زندگی باور ماست
و قبول همه هس
ادامه شعر بازديد 14 نفر 25 نمایش
آرام ایستاده ام
در انزوای درختی از جنس زرد پائیز
گرچه برگ میمیرد
اما باد میخندد
و باغ نیز خش خشی زرد را
فریاد میکند
ناباورانه
ادامه شعر بازديد 31 نفر 61 نمایش
بادبان ها را بکشید
ما همه مسافریم
بادبان ها را بکشید
و دل ها را به دریا بیندازید
تا خودشان به جایی برسند
با حباب موج ها بازی کنند
و با ش
ادامه شعر بازديد 5 نفر 32 نمایش
اينجا
ميان
تاريکي و نور
کسي نشسته است
بي خبر از ايندگان
غافل از گذشته ها
و طنين رفت و امد ديگران
را در گوش خودش ارام
ميشنود
ر
ادامه شعر بازديد 28 نفر 42 نمایش
بلوغ
- همه بالغ شده اند !!
ذهن اندیشه مدار قلبی ،
دفتر مشق حسابش باز است.
و در این تاریکی ، آینه ای ست ،
برکه ی سنگی یک مشت نگاه.
- همه بالغ
ادامه شعر بازديد 19 نفر 30 نمایش
خیمه ی شب ز فلک شد برپا
و سکوت از همه جا شد جاری
آسمان زمزمه ی صبحدمان میخواند
و زمان درگذر است
همگی رهگذر رود زمانیم ، به خفتن گذریم
امرو
ادامه شعر بازديد 16 نفر 36 نمایش
« زندگی »
زندگی ساده تر از منطق امروزی ماست !
کش و قوس آدم ،
سر ِ گُم کردن خود ،
سر تقسیم خداست !
زندگی چیزی جز :
« اوج جا خوردن برگ ،
لهجه
ادامه شعر بازديد 35 نفر 60 نمایش
دوش هنگام مناجات و دعا
در میان سفره ی سبز خدا
آتشی بر خرمن جانم فتاد
کو همی سوزاند بنیان مرا
قلب من عاری شد از دیرینه ها
سینه پاک شد از ت
ادامه شعر بازديد 15 نفر 30 نمایش
هیچ روزی شاید ،
مانده تا روز سفر
و هم اکنون در من ؛
همه عشقم ناکام
همه عیشم سرکش
همه کارم ناقص
همه حرفم بی خود
مانده ام بر سر راه ،
بروم ی
ادامه شعر بازديد 12 نفر 37 نمایش
افسانه که نه آفتاب است
تجلی بهار در هوای تازه
چونان ستاره ای از دور دست به تماشا نشسته ام
مبهوت واقعیتی که رویائی است
سر بر جبین دا
ادامه شعر بازديد 12 نفر 32 نمایش
شب درگیر در تنهایی غربت !
و امشب یک شبی دیگر
کنار روسیاهان کریه و مست !؟
که تا هنگامه ای دیگر
نقاب روسیاهی را ، به پشت نور می سایند !
به ظاه
ادامه شعر بازديد 7 نفر 34 نمایش
دوری ازمن
دلم عريان است
آسمان مست گناه
سوزبوران سياه
خون يخ بسته به رگ
گل باغم به تگرگی افتاد
جازده همدم تن
شانه دل خالی
تردیدیست به جا
ادامه شعر بازديد 10 نفر 29 نمایش
تمام ترانه ها برعلیه من اند!
شعرها و لحظه ها هم
و من ؛
مغرور و درگیر با تنی پرتپش ،
ایستاده ام
و فکر می کنم که هستم ،شاید هم نیستم!
درست عی
ادامه شعر بازديد 18 نفر 39 نمایش
از پنجره صدای ساز می آيد
نميدانم موافق است
يا مخالف
و چندان فرق هم نميکند
مرا آموخته اند
به هر سازی برقصم
بی آنکه
اختياری بر خويش د
ادامه شعر بازديد 23 نفر 55 نمایش





ايران: 32 نفر مهمان