دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
برون ز آب، بر صخره
تنها به مساحی ایستاده
قامت قدیمی روح رود.
بر تک پای کشیده،
پر خاکستری آبی،
نوک بلند در امتداد گردن باوقار؛
با دیدگان تیز، آب را می بیند در لغزش مار.
سفید کف پیچش تند ناهموار-
فوج موج، زمزمه تنهایی رود.
سنگهای بستر، خزان ز یخ دیر دوران شمال،
در آبهای روان ز برف کوه، چشمه های فصول، باران بهار.
ساکنان نخستین، آبزیان، آمده از آبهای ولرم کناره ها
با پرورش طبيعت، شنا بسوی دریای بیکران.
درنا، در انفراد اندیشه دراز، طرحهای دور؛
فارغ ز لحظه ی عکس سینه بر جاری آب و نور
ایستاده بر سایه خود در خاموشی آسمان فراموشی.
050604













