تـوی قـرن بمب و بــاروت یـکی شاهه یکی برده
یکی سرخوش از خوشی هاش یکی آوارۀ درده
کسی دلتنگِ خدا نیست نه تو کاخ و نه تو سوله
بــی تــعـ
درنا
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
تنها به مساحی ایستاده
قامت قدیمی روح رود.
بر تک پای کشیده،
پر خاکستری آبی،
نوک بلند در امتداد گردن باوقار؛
با دیدگان تیز، آب را می بیند در لغزش مار.
سفید کف پیچش تند ناهموار-
فوج موج، زمزمه تنهایی رود.
سنگهای بستر، خزان ز یخ دیر دوران شمال،
در آبهای روان ز برف کوه، چشمه های فصول، باران بهار.
ساکنان نخستین، آبزیان، آمده از آبهای ولرم کناره ها
با پرورش طبیعت، شنا بسوی دریای بیکران.
درنا، در انفراد اندیشه دراز، طرحهای دور؛
فارغ ز لحظه ی عکس سینه بر جاری آب و نور
ایستاده بر سایه خود در خاموشی آسمان فراموشی.
050604
این شعر را خواندند (اعضا)
شهاب طاهرزاده (13/9/1389),شهاب طاهرزاده (18/5/1390),شهاب طاهرزاده (17/6/1390),














