وداع

وقت رفتن اشک خیسم را ندید
چشم منهم خیس بود, او را ندید
اشک جاری بود و هیچ در بین ما
التماس چشم خونبارم ندید
****
اصلا انگار هیچ احساسی نداشت
آه سرد دل بیمارم ندید
جز سکوت تلخ و جنباندن سر
رفت راهی شد و هجرانم ندید
****
ا شک راه نفسم را بست سخت
گوییا سنگ است و فریادم ندید
او فقط گفت : مهم نیست زیاد
آتش افتاده بر جانم ندید
****
مست بود مست غرور و ادعا
کینه روییده بر جانم ندید

آنچه او می کرد با این دل پیر
کشتن عاشق و یک مرد اسیر....


امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این شعر با نامه  گذاشتن این شعر در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال شعر لینک ثابت این شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   


پخش کننده آهنگ با مرورگر شما سازگاری ندارد قادر به پخش آهنگ نمی باشیم.

رای برای این شعر

0


این شعر را خواندند (اعضا)

امير حسين (17/2/1388),ميرعظيم رفيق نيا (17/2/1388),امير حسين (25/5/1389),

نقطه نظرات

    نظرها

  • غزاله کاربر عضو  در پنجشنبه 17 ارديبهشت 1388 - 14:25 نوشتند:

    سلام امیر حسین گرامى
    با احساس زیبایى این شعر رو نوشتید فقط روى قوافى دقت کنید تا از لطافت شعرتون کم نشه
    شاد باشى
    یا على

    0
    0


  • امیر حسین Members به غزاله   در پنجشنبه 17 ارديبهشت 1388 - 15:16
    غزاله عزیز
    از لطفی که به من دارید ممنونم,

    امیر حسین @};-

    ارسال پاسخ


  • ارزو امیدی  در پنجشنبه 17 ارديبهشت 1388 - 14:51 نوشتند:
    با سلام ،نوشته اى زیبا وپراحساسى است
    لحظه وداع همیشه تلخ است همانطور که
    شما به تصویر کشیده اید
    موفق وپیروز باشى

    0
    0


  • امیر حسین Members به ارزو امیدی   در پنجشنبه 17 ارديبهشت 1388 - 15:17
    مرسی آرزو جان

    موفق باشی@};-

    ارسال پاسخ


  • بهروز جفایی  در پنجشنبه 17 ارديبهشت 1388 - 15:21 نوشتند:
    سلام دوست عزیز@};-
    شعر زیبا و پر حسى بود.
    ولى یه نصیحت برادرانه که به من شده رو نیز به شما میکنم. من هم مثل شما همیشه از درد و فراق و سختیه خودم مینوشتم تا جایى که یه روز استاد مطورى ازم خواستند که یه مقدار هم در بطن جامعه بروم و در درکم را با شعر بیان کنم و همین طور هم شد اما شاید ضعیف.
    من هم از شما برادرانه خواهان نوشتن امید در شعراتون رو دارم با این که جدایى و وداع درد سختیه اما شما مطمئنن میتونید به این موضوع هم فکر کنید و خودتان را در جامعه قرار دهید.
    امید وارم که همین طور باشد و شما از دست بنده نیز ناراحت نباشید.
    منتظر کارهاى جدید و زیبایى از شما هستم.
    بهروز باشى امیر حسین جان.:D
    یا على

    0
    0


  • امیر حسین کاربر عضو  در پنجشنبه 17 ارديبهشت 1388 - 15:29 نوشتند:
    بهروزجان مرسی از نظر خوبت.

    لطفا شعر دست در دست زنجیر وار رو از همین دفتر شعر بخون.

    موفق باشی دوست من@};-

    0
    0


  • فهیمه تهامی  در پنجشنبه 17 ارديبهشت 1388 - 18:58 نوشتند:
    سلام آقاى امیرحسین عزیز

    سروده با احساس و دلنشینتان را خواندم.

    شاد و پاینده باشید@};-

    0
    0


  • کاظم وکیلی(کهکشان) کاربر عضو  در جمعه 18 ارديبهشت 1388 - 15:34 نوشتند:
    نمایش مشخصات کاظم وکیلی(کهکشان) درود
    بااحساس بود
    موفق باشین@};-

    0
    0



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.
شاعر تمایلی به نقد شعر ندارد لطفا در ارسال نظر به این نکته توجه کنید.