تنها رفیق خلوت شبهای تیره ام
ای آشنای خوب
ای بهترین غزل!
هر روز خویش را
با نام و یاد تو آغاز می کنم
من عاشق تو أم
این عشق و شوق را
با خواندن نم
بندگی
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
خود را از بند عشق بیهوده آزاد کن
چو از بند اسارت گشتی رها
رو کن سوی خدا
گو به خدا تویی همرازم
جز تو کس خبر ندارد از رازم
یاد تو در وجودم ماندگاره
بر زبانم همیشه ذکر پروردگاره
دانم که تویی حافظِ من
جان و مالم را دهم در راه تو ای مالک من
گر تو خواهی زمین را از پلیدی پاک میکنی
غم و غصه را در دل خاک میکنی
ما که راضی هستیم به رضای تو
آنان که ناراضیند بنگرند به آیات تو
این شعر را خواندند (اعضا)
فرح فرحی (21/5/1389),کريم لقمانی (21/5/1389),
















