هست شب

هست شب یک شبِ دم کرده و خاک
رنگِ رخ باخته است.
باد، نو باوه ی ابر، از بر کوه
سوی من تاخته است.
*
هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا،
هم ازین روست نمی
بیند اگر گمشده ای راهش را.
*
با تنش گرم، بیابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ
با دل سوخته ی من ماند
به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!
هست شب. آری، شب.



امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 22 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این شعر با نامه  گذاشتن این شعر در وبلاگ یا سایت خودتان  لینک ثابت این شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب    



رای برای این شعر

0


این شعر را خواندند (اعضا)

حسین آذرنیا (29/9/1387),احمد محمودی (2/7/1389),سعيد بهزادی (4/7/1389),احمد سوسرایی(ا.دی) (8/1/1390),علی امیدقائمی (23/3/1390),مریم شکیبا (16/7/1390),محمد كوهيان (23/8/1390),مائده امیدی نیا (27/8/1390),عبدالرسو ل حسن زاده (14/9/1390),نفیسه توکلی (19/9/1390),حمیده موسوی (30/11/1390),حمیده موسوی (28/1/1391),علی عباسی (26/2/1391),محمد نورسرش (22/3/1391),محسن پاده بان (11/4/1391), پژمان صالحی (4/6/1391),غلامعلی بهروزی (13/6/1391),عظیمه ایرانپور (30/6/1391),فهیمه اعرابی (7/7/1391),مهدی وهاب پور (16/7/1391),فاطمه زین العابدینی (7/8/1391),احمد الماسی (4/9/1391),شهرزاد (16/9/1391),زهرا یعسوبی (10/10/1391),محسن خوشگفتار (10/10/1391),اکبرصالحی (29/10/1391),وحید افشاری دوست (3/11/1391),صادق آل مو سو ی (10/12/1391),محسن راسخ (27/1/1392),طوبی چراغی (30/1/1392),آسیه عطاآفرین (4/2/1392),فرشید شاهین (9/2/1392),زهره ساجد (29/2/1392),احمد الماسی (16/3/1392),