خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
مُلهَم...شما دو بیتی اش بخوان!
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
تو کز دل، نامرادی و نــداری،
دل مردُم همه از گوشت . خون است،
ز بختِ بد دلِ من شیشه گــون است،
دلم بُد شیشه ای، شفاف و خوشرنـگ،
که در آغازِ خورد از بی خِرَد سنـگ،
شکست و، وآن شکستن، گشت الهـام،
به تشبیه، و، مشبه به، و ایهام،
سپس جِنـاس و تمثیل، استعـاره،
غُلُو، تلمیح، و اغراق و اشاره،
همان سنگی که نادان زد به شیشه،
بشُد انگیزه ی شعــــــرم همیشه،
به لطفِ سنگِ اندازی ی جاهِل،
شده الهام یار و یـاورِ دل،
شکست همواره می گردد سبب ساز،
هنر می آوَرَد، پَر، بهرِ پـرواز!
...........................
دلم همواره پُر از درد و آه هست،
هوایم ابری و بختم سیـــاه هست،
بدونِ سازِ می بارم بهاری،
ندارم با زمانه سازِگاری،
تو گویی مُرده ای هستم که جُنبَم،
شکیبایی ز من مُــرده، چو بُمبَم!
چه بادِ شومـی آیـد از بیابـان،
کُنَد آلونَکَم، را وای چه، ویران.
این شعر را خواندند (اعضا)
عليمحمد پورحسن (12/6/1389),امیررضایی.گ (12/6/1389),منوچهر لاهیجانی (12/6/1389),سید مهدی حبيبی (12/6/1389),آرمان فاتح (12/6/1389),ياشار حسنينی (12/6/1389),بیتا عرب زاده (12/6/1389),ژیلاراسخ (12/6/1389),امير عابديان (12/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (12/6/1389),معین کامیار (12/6/1389),ایمان خدابخش (12/6/1389),بیتا عرب زاده (12/6/1389),مجتبی حیدری (12/6/1389),بيتا پرنيا (12/6/1389),ایمان خدابخش (13/6/1389),فرشته ساعدي تهران (13/6/1389),مهدی سودانی خشانی پور (13/6/1389),سيد محمد مهدی حسينی پارسا (13/6/1389),محسن اولاد (13/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (13/6/1389),امین مزینانی (13/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (13/6/1389),شایان شعیبی (13/6/1389),مريم احمدي(پريشان) (13/6/1389),حورالعین اوجاقی (13/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (13/6/1389),فردوس اعظم (13/6/1389),الهام کشاورز (13/6/1389),آرمینه کاظمی سنگدهی (13/6/1389),بــهـاره سیفی (13/6/1389),بــهـاره سیفی (13/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (13/6/1389),مصطفی نجفی (13/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (13/6/1389),سيد ذبيح ا...قاسمي (رهام) (13/6/1389),بیتا عرب زاده (13/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (13/6/1389),آرمان فاتح (13/6/1389),بیتا بادپا (13/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (13/6/1389),محمدعلی نوروزی(نادر بختياری) (13/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (13/6/1389),محمد صادق (13/6/1389),زهرا اخلاقی پور (13/6/1389),اعظم خواجه اف(خجسته) (13/6/1389),بیتا عرب زاده (13/6/1389),حسین چمنی(فریاد) (13/6/1389),آرمان فاتح (13/6/1389),حورالعین اوجاقی (13/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (13/6/1389),رضا محمدزاده (13/6/1389),مهدی سودانی خشانی پور (13/6/1389),هاشم پورمحمدی (13/6/1389),محدثه م (13/6/1389),سعید رضا لیریایی داودی (13/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (13/6/1389),مهدی سودانی خشانی پور (13/6/1389),مجتبي بناگر (13/6/1389),معین کامیار (13/6/1389),مينا تمدن (13/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (13/6/1389),وفا سراج مهدی زاده(آذرافزا) (13/6/1389),حسن دلخوش (14/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (14/6/1389),مهدي بیگدلی (14/6/1389),ح.مرداب (حمزه حورسی) (14/6/1389),مهدی سودانی خشانی پور (14/6/1389),رضا فولادی فرد (14/6/1389),حامد مربوط صادق (14/6/1389),فرزاددلجو (14/6/1389),کيميا محبی (14/6/1389),منصوره حاتمیان (14/6/1389),وحید مداحی (14/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (14/6/1389),حميدافسرده.ريوار (14/6/1389),مجتبي بناگر (14/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (14/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (14/6/1389),بهزاد چهارتنگی (14/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (14/6/1389),امیر خان قلی زاده (14/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (15/6/1389),بيتا پرنيا (15/6/1389),الهه بابایی (16/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (17/6/1389),شمع کیانی (18/6/1389),رضا روزيخواه (19/6/1389),پژمان ترکمان (7/5/1390),
نقطه نظرات
نام: علیمحمد پورحسن
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 10:54
@علیمحمد پورحسن توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 11:30
سلام ممنونم جناب پور حسن.
ببخشید
در نظر دارم در پاسخ هرکدام از دوستان به صنع اشاره شده در شعر بپردازم.
......................
تشبیه بر 4رکن است.
1-مشبه=چیزی که آن را تشبیه کنند.
2-مشبه به=چیزی که به آن تشبیه کنند.
3-وجه مشبه=صفتی مشترک که میان مشبه. و مشبه به، وجود دارد و سبب تشبیه می شود.
4-ادوات تشبیه=کلماتی که در تشبیه بکار می برند از قبیل: مثل-مانند-چُون-همچون-همچو-چُونان-بسان-بگونه-همانند-همسان-
و تشبیه نیز بر چند قسم است که در ادامه نظرات دوستان ادامه اش خواهم داد.
ببخشید و ماندگار باشید...
نام: امیررضایی.گ
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 14:04
@امیررضایی.گ توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 14:15
سلام امیر جان ممنونم.
و ادامه ی بحث:
درضمن (و) در مصراع سوم از قلم افتاده که اصلاح می کنم.
دل مردم همه از گوشت و خون است.
........................
تشبه اضمار یا مضمر=در ضمیر گرفتن تشبیه و آشکار نکردن.تا چنان به نظر آید که: شاعر غیر از تشبیه قصدی دارد. اما پس از دقت معلوم شود که قصدش تشبیه است.
...............
تا به دو ابروی تو دست نیابد کسی.
پیش دو شمشیر من سینه سپر کرده ام.
در پناه حق
نام: سید مهدی حبیبی
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 14:24
@سید مهدی حبیبی توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 14:37
سلام سید جان بسیار ممنوم.
.....................
تشبیه با کنایه=آن است که که ادات تشبیه را بیاندازد و مشبه به، را وصف کنند. و مشبه را به طریق کنایه بیان کنند.
مانند این شعر حافظ:
بیا که لعل و گهر در نثار مقدم تو.
ز گنج خانه ی دل می کشم بر مخزن چشم.
ماندگار باشید
نام: مریم پژومان ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 14:26
سلام استاد چند روزى نبودم خیلى دلم براى اشعار زیباتون تنگ شده بود خوشحالم که دوباره اومدم این شعرتون هم مثل بقیه ى شعرهاتون خیلى زیبا بود
@مریم پژومان توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 14:44
سلام سپاس خانم پژومان خوش آمدید
.....................
تشبیه تسویه=آن است که شاعر چیزی یا صفتی از خود و چیزی صفتی از غیر را به چیزی تشبیه کند. مثلا: روزگار خود و چشم معشوق را در سیاهی به شب تشبیه کند.
......................
چو شام آنکه سیه کرد چشم یار مرا.
چو چشم یار سیه کرد روزگار مرا...
موفق باشید.
نام: منوچهر لاهیجانی
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 14:57
سلام استاد پژوره عزیز ،
مثل همیشه زیبا سروده اید
نظر خودم را اینگونه ابراز میکنم
تو که از جنس شیشه آن دلت بود
قزلها و قصائد همدمت بود
به اجرام و ارکان کاری نداشتی
دو چند بیتی ز مولی بر لبت بود
تو که با جهل سر یاری نداشتی
اگه داشتی همان اول عیان بود
تو که گفتی خدا یکی بود نه دو تا
اگر بوده فقط افسانه ها بود
شکستن لایق شیشه نباشد
به سنگ بنگر که خود شوریده حال بود

@منوچهر لاهیجانی توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 15:12
سلام سپاسگزارم جناب لاهیجانی همچنین از شعر بسیار با مفهومتان.
....................
تشبیه تفضیل= آن است که شاعر چیزی را به چیز دیگر تشبیه نماید. بعد بگوید نه! چنین نیست. ممدوح من از آنچه که او را به آن تشبیه کرده ام، بهتر و والاتر است.
یعنی مشبه را بر مشبه به؛ برتری بدهد، یا کلماتی که دلالت بر ترجیح مشبه کند بیاورد. مانند این شعر سعدی
.........
در سرو رسیده است لکن به حقیقت.
از سرو گذشته است که سیمین بدن است آن.
.........
ماندگار باشید...
نام: معین کامیار
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 15:14
درود
ای صاحب خوش صحبت ،هم مسلک و هم مشرب
ای ناطق خوش گفتار ،وی شاعرشیرین لب -
چندیست نمیبینم دیدارتویک لحظه
دیریست نمی یابم ازلعل تویک مطلب-
ازگلشن ادراکت چندیست نچیدم گل-
وزگفته شیرینت نه مدح کنی ،نه سب
نی حاضرونی غایب
نه شاهدونه مشهود
هم راغبوهم مرغوب
لیکن بتو من ارغب
کاری بتوافتادم کاین
نامه فرستادم
کن گوش بفریادم ،یادر روزو یادرشب
ازسنگک این بازارچندیست کشم ازار
نیشام و نی ناهار،نیمخرج و نی مهرب
استاد شاد باشی
ارادتمند
@معین کامیار توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 15:30
سلام کامیار جان و دوست هم دردم. بسیار سپاس همچنین بابت شعرت قابل تاملت، که باید برای درکش وقتی ارزنده بگذارم. فعلا ادامه بحث.
...................
تشبیه مشروط یا تشبیه مقید= آن است که شاعر چیزی را به چیزی دگر تشبیه نماید اما قید و شرطی قایل شود. برای مبالغه در مقصود مثلا: بگوید دست او ابر است اگر ابر گوهر ببارد.
ماندگار باشید...
نام: بیتا عرب زاده ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 17:02
سلام استاد...
فقط میتونم بگم چشم ابری منو بارانی کردی
خیلی زیبا و دلنشین بود
روزاتون بهاری دلتون خوش و سرشار از عشق
@بیتا عرب زاده توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 17:30
سلام خانم عرب زاده.
بسیار سپاس. قابل توجه شما و استادان حاضر. قصد من از زیر نویس کردن خلاصه ای از صنع اشاره شده در متن شعر! صرفا تبادل نظر ست و وظیفه. و من در حال آموختنم جسارت تلقی نشود.
...................
تشبیه مطلق=آن ست که چیزی را به چیزی دیگر تشبیه کنند بدون قید و شرط.
موفق باشید.
@ژیلاراسخ توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 18:16
سلام سرکار خانم راسخ بسیار ممنونم از حضورتان. اشاره مختصر به ایهام صرفا برای شما و فرد خاصی نیست. کلی ست و تهی از جسارت.
...................
ایهام=آوردن کلمه ای که دو معنی داشته باشد یکی قریب و دیگری بعید.و مراد گوینده معنی بعید باشد به عبارت دیگر آنکه شاعر یا نویسنده کلماتی در نظم یا نثر بیاورد که احتمال دو معنی متضاد بدهد. و آن را توریه نیز می گویند مثال:
در گوشه ای نشسته ام اکنون و همچنان.
هستم ز دست مردمکی چند در عذاب.
من درد را به گوش نیارستمی شنید.
اکنون به چشم خویش همی بینم این عقاب.
در بیت اول تصور می رود که شاعر از دست مردم در عذاب بوده و گوشه نشینی اختیار کرده.
اما در بیت دوم احساس می شود که شاعر از درد چشم نالیده.
ماندگار باشید...
نام: امیر عابدیان
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 18:11
سلام استاد روزهای تفکرم...
از این بهتر نمیشه نه؟؟
همش حرفای دل منم بود.منم یه همچین سیستمیم.امیدوارم که برسیم به سر منزلش.
یا هو
@امیر عابدیان توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 18:35
سلام فرزند برومند سرافراز فرموده اید. اگر اجازه بدهید بحث را ادامه بدهم.
...................
ایهام التناسب= آوردن کلماتی در نظم یا نثر که در صورت ظاهر با یک دیگر متناسب باشد ولی معانی غیر متناسب نیز از آنها استنباط شود. مانند این شعر:
چنان سایه گسترد بر عالمی.
که زالی نبندیشد از رستمی.
که مراد از زال پیرزن است نه زال پدر رستم. و مراد از رستم؛ نیز مردی نیرومند و پهلوان است.
یا در این شعر قمری قزوینی.
ای در مردی چو بازو در کینه عقاب.
شاهین به تهوری و طوطی بخطاب.
از باده بطی فرست مر قمری را.
چون چشم خروس در شب همچو غراب.
موفق باشید.
نام: ایمان خدابخش
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 21:57
سلام استاد بسیار لذت بردم و مثل همیشه زیبا بود امیدوارم که همواره سپید بخت باشین
نمیدونم نظرم بهتون برسه یا نه چون شخصی به اسم سپیده پور بابایی زحمت کشیدن و متاسفانه بنده رو هک کردن امیدوارم بتونم در خدمتون باشم
@};

@ایمان خدابخش توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 22:48
سلام جناب خدابخش شب بخیر خیلی ممنون... جناس هم تقدیم شما.
............................
جناس یا تجنیس= آن است که شاعر دو یا چند کلمه در شعر بیاورد که در لفظ شبیه به هم یا هم جنس اما در معنی مختلف باشد. مانند کلمه(نای) در این شعر سعد سلمان:
چون نای بی نوایم از این نای بی نوا.
شادی ندیده هیچکس از نای بی نوا. نای اول آلت موسیقی و نای دوم قلعه ای است که شاعر سال ها در آن زندانی بوده. و به روایتی قلعه ی فلک الافلاک است واقع در
لرستان.
مثال دیگر در مورد جناس شعر معروف خیام.
بهرام که گور می گرفتی همه عمر.
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت.
گور اول گور خر شکار مورد علاقه ی بهرام. و گور دوم گور= مزار بهرام است.
موفق باشید.
@ایمان خدابخش توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 22:49
سلام جناب خدابخش شب بخیر خیلی ممنون... جناس هم تقدیم شما.
............................
جناس یا تجنیس= آن است که شاعر دو یا چند کلمه در شعر بیاورد که در لفظ شبیه به هم یا هم جنس اما در معنی مختلف باشد. مانند کلمه(نای) در این شعر سعد سلمان:
چون نای بی نوایم از این نای بی نوا.
شادی ندیده هیچکس از نای بی نوا. نای اول آلت موسیقی و نای دوم قلعه ای است که شاعر سال ها در آن زندانی بوده. و به روایتی قلعه ی فلک الافلاک است واقع در
لرستان.
مثال دیگر در مورد جناس شعر معروف خیام.
بهرام که گور می گرفتی همه عمر.
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت.
گور اول گور خر شکار مورد علاقه ی بهرام. و گور دوم گور= مزار بهرام است.
موفق باشید.
نام: بیتا پرنیا
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 22:45
سلام استاد
با احساس و زیبا سرودید . مرسی
واقعا چه لبخند تلخی روزگار دارد
@بیتا پرنیا توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 23:12
سلام خانم پرنیا خیلی ممنون جناس مزدوج هم تقدیم به شما.
..........................
جناس مزدَوِج= آن است که دو کلمه ی هم جنس یا شبیه در کنار یکدیگر بیاورند. مانند این غزل منوچهری:
با رخت ات ای دلبر عیار یار.
نیست مرانید دگر بار، بار.
دو رخ رخشان تو گلنار گشت.
بر دل من ریخته گلنار، نار.
چشم تو خونخواره و هر جادوی.
مانده از آن چشمک خونخوار، خوار.
ماندگار باشید...
نام: آرمان فاتح
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 23:07
@آرمان فاتح توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 23:29
سلام جناب فاتح عزیز من هم مانده ام چه جمله ای در خور مقامت بگویم که تکراری نباشد؟ س پ اس گ ز ر ا م.
.....................
تمثیل هم تقدیم به شما.
....................
تمثیل یا مثل زدن در شعر = مثل زدن شعر یا حدیثی...برای مثال... بیان کردن داستان...زدن مثل و شبیه چیزی شدن...قصاص گرفتن.
ماندگار باشید...
نام: فرشته ساعدی تهران
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 00:04
سلام جناب ترکمان
بسیار لذت بردم
امیدوارم از شما بیاموزم آنچه را که باید .


@فرشته ساعدی تهران توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در جمعه 12 شهريور 1389 - 00:52
سلام خانم ساعدی بزرگوار سپاسگزارم. استعاره هم تقدیم به شما.
............................
استعاره= عبارت است از استعمال کلمه ای در غیر معنی ی حقیقی ی خودش. بر سبیل عاریت. یا آوردن یکی از دو طرف تشبیه یعنی مشبه یا مشبه به، در کلام و در ضمیر نگاهداشتن طرف دیگر، مانند این جمله:
ماهی را دیدم سر از دریچه بیرون کرد، ماه در این جمله به جای کلمه ی محبوب و معشوق یا زنی زیبا بکار رفته است، به عبارت دیگر استعاره یک نوع تشبیه است که در آن فقط یکی از ارکان تشبیه را بیان می کنند، مثلا در این مصراع:
از (گریبان) تو (خورشید) سر آورده برون!، مشبه؛ مشبه به؛ وجه مشبه؛ مستعارله؛ مستعارمنه؛ و مستعار هم می گویند.
ماندگار باشید...
نام: امین مزینانی
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 07:31
@امین مزینانی توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 07:57
سلام جناب مزینانی ممنون و صبح عالی بخیر. و اما غلو.
.....................
غُلو=آن است که شاعر یا نویسنده در وصف کسی یا چیزی به حدی مبالغه کند که محال به نظر آید. و آن در دو بخش است. مقبول و مردود.
مقبول= آن است که در آن لفظی که دلالت به تشبیه یا گمان یا توهم کند، بیاورد
مثل: پنداری، گویی، گوییا، تَرسَم، و امثال آنها.
بیم است چو سرخ غم هجر تو نویسم.
کاش به قلم درفتد از سوز درونم. سعدی
....................
مردود= آن است که در آن لفظی از تشبیه و توهم نباشد.
مانند این شعر:
پی مورچه بر پلاس سیاه.
شب تیره دیدی دو فرسنگ راه.
....................
و غلو در علم عروض= آن است که حروف (رَوی) را در یک مصراع ساکن و در مصراع دیگر متحرک بیاورند.چنانکه حافظ می فرمایند:
صلاح کار کجا و من خراب کجا.
سماع وغظ کجا نغمه ی رباب کجا.
چه نسبت است برندی صلاح تقوی.
ببین تفاوت ره از کجا به کجا.
....
ماندگار باشید...
نام: شایان شعیبی
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 08:29
@شایان شعیبی توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 08:43
سلام ممنونم از بزرگواری شما جناب شعیبی عزیز.در ضمن در بالا توضیح دادم که قصد جسارت در حضور استادان عزیز را ندارم بلکه:اشاره ای ست به صنع نام برده در این مثلا شعر.
......................
تلمیح= اشاره کردن شاعر در شعر خود به قصه یا مثلی معروف یا آوردن اصطلاح برخی علوم در شعر مانند این بیت سعدی:
سحر سخنم در همه آفاق برفته است.
لیکن چه کند با، ید و بیضا که تو داری.
....
که اشاره دارد به ید و بیضا حضرت موسی ع
...
ماندگار باشید...
@مریم احمدی(پریشان) توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 08:53
سلام و بسیار سپاس گزارم خانم احمدی.
.................
اغراق=مبالغه. افراط. یا زیاده روی در مدح یا ذم کسی یا چیزی گزافه گویی.
مانند این شعر:
هرگز کسی ندیده بدینسان نشان برف.
گویی که ((لقمه) ای است (زمین) در دهان برف!
....
ممنون و ماندگار باشید..
@حورالعین اوجاقی توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 09:02
سلام خانم اوجاقی ارجمند. بسیار ممنونم و این هم آخرین صنعت اشاره شده ذر این شعر! که تقدیم می شود.
.................
اشاره= آن است که شاعر با الفاظ و کلمات کم به معانی بسیار اشاره نماید.مانند این شعر:
هر لحظه ز من روایتی می شنوی.
واز قصه ی من حکایتی می شنوی.
درد دل من فسانه می پنداری.
من مُردم و تو حکایتی می شنوی.
...........
ماندگا باشید تا حکایتی دگر...
نام: الهام کشاورز
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 09:42
درود جناب آقاى ترکمان عزیز و بزرگوار
شعر بسیار زیباتون رو خوندم واز مطالب آموزنده اى که در پانوشت هر پاسخ آورده اید آموختم.اگه چیز اضافه بر آن خواستین بگین همشو در پانوشت من ذکر کنید.
زنده باشید استاد
@الهام کشاورز توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 12:49
چه واژه و نام زیبایی ست الهام...
من همیشه وامدار تو ام. ای واژه ی مقدس!
و سپاس گزار از سرکار خانم الهام کشاورز عزیز خدا...
.....................
خدایا آگهی از چُون و چندم.
بدونِ لطف تو خوار و نژندم.
خدا؛ هم الکنم، هم بی وجودم.
تو، الهامم نمودی من،سرودم.
از پژواره،برای الهام.
نام: بــهـاره سیفی
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 09:50
سلاام بــهاری من به استاد عزیز
خیـلی زیـبا بود،لذت بردم استاد قلمتون سبز
بدون ساز می بارم بهاری
ندارم با زمانه سازگاری
موفق باشیدُ عاشق
یا حق
نام: آرمینه کاظمی سنگدهی
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 09:55
واى خیلى ناز بود استاد
هم کلاس درس بود و هم:
کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش.........
خیلی خیلی لذت بردم
موفق باشید
روزهایتان لبریز عشق
نام: مهناز مبلغ حسینى ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 11:18
جناب ترکمان با عرض ادب
از راهنمایى هاى شما بسیار تشکر فراوان دارم . مثل همه اشعارتان عمیق و ژرف بود.
زبخت بد دل من شیشه گون است
نام: سید ذبیح ا...قاسمی (رهام)
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 12:07
سلام بر استاد گرانقدر جناب ترکمان
لذب بردم از اشعارتون بسیار عالی بودنند مثل همیشه دل نشیند
و از توضیحات استادانه هم کمال سپاس و تشکر را دارم
مانا باشید و ماندگار










نام: الیاس صادق زاده
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 12:13
سلام بر استاد عزیزم
مثل همیشه خواندم و لذت بردم.
امان از دست این شکست ها که هی دلیل پیروزی های بعدیمون میشن.
این واقعیت رو خیلی زیبا تو شعرتون یافتم.
بازم خوشحالم که اینجام
فعلا
نام: ساسان مظهری
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 13:25
با سلام جناب ترکمان عزیز ، برادر بزرگوارم از شعر زیبایتان مثل همیشه لذت بردم و از حرکت زیبایتان در توضیح صنع بکار رفته در شعر سپاسگزارم . ممنونم . شاد و خرم باشید
نام: محمدعلی نوروزی(نادر بختیاری)
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 15:27
سلام بر استاد ارجمند جناب ترکمان عزیز
سروده بسیار بسیار زیبایى بود... لذت بردم.
این شعر شما بنده رو به فکر فرو برد . دلم از زمانه شکست
نام: محمد صادق
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 15:34
نام: اعظم خواجه اف(خجسته)
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 16:30
سلام دوست عزیز.
چون همیشه زیبا بود.
خواستم در شادى من شریک باشید:
://www.farhangkhane.ir/3top/5586-1389-06-11-06-39-29.html
نام: رضا محمدزاده
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 18:45
نام: مهدی سودانی خشانی پور
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 18:49
نام: هاشم پورمحمدی
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 19:02
سلام بر سرور عزیزم جناب ترکمان عزیز
بازهم در بیانتان به آرامش رسیدم واز تجربه ودرستان به شیرینی تلمذ کردم
سایه ی شما مستدام
نام: بیتا بادپا
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 19:12
نام: مجتبی بناگر
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 21:00
درود مهربان گرانقدر
به گرمی دستان مهربانت سوگند به هوای گرم سینه ات سوگند و به آنچه که می نگاری...
شاعرانه ترین روزها ساعتها و ثانیه ها تقدیم تو باد ... در این روزگاری که قاب عکسی برای ثبت یادی تکیه گاه نمی یابد من به چه کس تکیه کنم جز این دیوار تنهایی که در ترک آواریست محتمل به سقوط....
و فلسفه ها را لب جوی فراموشی آب کشیدم و منطقهایی که در آن نخ نما بودوای نمی دانی انگار به راز ازل پى برده ام به قصه هاى بابا و مادرى که دنىا نسل تهمت به دوشش ننگ است...
درود بر شرف شاعرانه ات و مرا عفو کنىد با خوىش در جدالم
کوچکترىن م.خنىاگر
نام: مینا تمدن
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 21:35
سیلام خیلى زیبا بود لذت بردم از تک به تک مصرع ها
شاد باشید هماره
@مینا تمدن توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 22:13
سلام مینای مهربان.
و سپاس از حضورتان وامدارم نمودید. و این حق را به شما میدهم که هر مطلبی باید از لبه ی گزنده ی نقد به سلامت بگذرد... ولی این حربه کمتر در مورد وداع نامه و شبیه آن بکار می رود.چون محیط یک محیط عاطفی بود و حق با اکثریت...
و شعر جناب لقمانی در قالب مورد ذکر شده بود و شما نیز می باید تسلیم آرای اکثریت می شدید و حاشیه سازش نمی کردید...شما فکر می کنید همین شعر! من ایراد ندارد؟ که دارد و خودم به آنها واقفم و اعتراف دارم که بحور شعر متغیر است. حال کاستی های اوزان که جای خود دارند بماند ولی من در تمام نوشته های مشکل قافیه ندارم.
و اکثر شان روایی است و تلمیح و تمثیل و غیره.گاهی باید وزن و برخی حروف را قربانی ی کرد تا زیبایی و بار معنایی مطلب دچار چالش نشود و من به گفته ی خود پایبندم...و هیچگاه هم دل به این خوش نکردم که یک روزی ملهماتم من را چهره بکنند. باز هم از شما پوزش می خواهم و اگر قابل بدانید از اشعارتان دیدن خواهم کرد.
ماندگار باشید...
نام: فریبا نصیری
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 23:21
نام: مهدی بیگدلی
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 00:24
درودبرشماتلاشتان براى مفهوم آفرینى ملموس ومحسن است.زیبامیسرایید توفیقتان را خواستارم
نام: ح.مرداب (حمزه حورسی)
ارسال در شنبه 13 شهريور 1389 - 01:07
سلام استاد ... درود بى پایان بر شما ... 
در اندازه اى نیستم که حتى دهان در راستاى تمجید اشعارتان بگشایم
فقط خاسته اى دارم ناچیز ... به این نادان بگویید سنگى نیز به شیشه ى ما بزند ... بلکه انگیزه اى چون شما به دست آوریم ...
این مرداب را نیز از تجربیات گرانبهایتان سیراب کنید ...
www.shereno.com/9557/8962/79316.html
@ح.مرداب (حمزه حورسی) توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در یکشنبه 14 شهريور 1389 - 07:41
سلام جناب حمزه حورسی عزیز. سپاس از حضورتان.
شما بزرگوار، دانشمند، و درخور ستایش با مهارتی کم نظیرید. دیروز نیلوفر های رویایی ات را به تماشا نشستم ولی متاسفانه دست خط ناچیزم ارسال نشد.
و بنده در حال آموختن، دوستان خوش حساب اند که پشیزی قرضشان داده ام و همیانی زرم می دهند!
ماندگار باشید...
نام: رضا فولادی فرد
ارسال در یکشنبه 14 شهريور 1389 - 10:11
نام: فرزاددلجو
ارسال در یکشنبه 14 شهريور 1389 - 11:36
همان سنگى که نادان زد به شیشه
درود شعر زیبایى وروانى از شما خوندم دوست من فکر مى کنم اولین شعریست ه از شما مى خونم از تمام الفاظ واستعار هها استفاده کردید
موفق باشید
نام: وحید مداحی
ارسال در یکشنبه 14 شهريور 1389 - 14:31
@وحید مداحی توسط محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در یکشنبه 14 شهريور 1389 - 14:52
سلام جناب آقای مداحی بزرگوار
شما در دل من جای دارید که همین نزدیکی هاست.
سپاسگزارم.
من هم اگر خدا بخواهد عازم و چند روزی نیستم مثنوی در شرف تایید دارم به نام...کوه هایی که به چشم نمی آیند... تقدیمی ست به خانه های سالمندی. امیدوارم دوستان کماکان سرافرازم بفرمایند.
در پناه حق.
نام: امیر ارسال در یکشنبه 14 شهريور 1389 - 21:18
سلام و درود
استاد واقعا لذت بردم. به به چه زیبا و روان می سرایید. آرزویم این است روزی به سان شما سرایم.
مننتظر یاریتانم
مانا باشید
نام: کسری پیرو
ارسال در یکشنبه 14 شهريور 1389 - 01:39















