خستهام از هر چه واژه مرد
عشق تمنا میکند
و هرزگی میفروشد
.
.
ای مجنون هرزه من
تو هم یکی از هزاران عابری
که از مردانگیشان تنها
شاعر ناديا ميرسنبل
خستهام از هر چه واژه مرد
عشق تمنا میکند
و هرزگی میفروشد
.
.
ای مجنون هرزه من
تو هم یکی از هزاران عابری
که از مردانگیشان تنها
شاعر پريچهر مستمند
همیشه من ودلهره ام میمانیم
وفنجان یخ می بندد
صندلی کنار شومینه ی دلتنگی ام
جای خالی ات را سرگیجه می گیرد
ودل خانه که ضعف رفت...
من شا
شاعر شهلا مومنی چهارتنگی
خیال ماه به حسین منزوی
بی وهم ترینِ خیال ماه؛
هیچ قربانی نخواهی داشت؛
چرا که
پندار پلنگ
در دست های تو معنا شد.
چشمه
شاعر حسن دلخوش
فرهاد فراوان شده در دامن کوه
شیرین شده کاروبار ، ازکندن کوه
هرثانیه می شتابد از جانب دشت
یک وصله ی ناجور دگر بر تن کوه
شاعر سيما ( مهرآذر )
اشک در چشمهايم يخ زده
با حرارت نگاهت
شبنم را
به گلگونه هايم بياويز
رگ هايم
از نفس های تو لبريز است
و ريشه هايم
از صلابت عشقت پابرجا.
شاعر علي عليمرداني (حامي)
هر قدر
این قلم
نوشت ،
خط زد ،
نگاشت و خط خطی کرد
باز ، به پندار نیامدی ...
اکنون ، دیگر بار
میان کاغذ های مچاله می جویمت
که زیر پا انداخت
شاعر محمد تركمان(پژواره)
اکنون در باره ی من:
من مَردَم، یا مردُم، یا مُردَم؟
هم مَردَم، هم مردُم، هم مُردَم،
اما با کدام مایه مَردی کنم؟
و با کدام مَردُم بسازم؟
و
شاعر مهدی خطیبی
صدای بوی گلی پیچید ، میان خنده ی زیبایت
هزار پنجره شد بیدار ، به سمت ِ روشن ِ شب هایت
من آن مسافر حیرانم که دل سپرده به رؤیایت
رسیده ام
شاعر وفا سراج مهدی زاده(آذرافزا)
آلبوم خاطره را
به اميد ديدنت باز
ورق می شمرم
صفحه سبز تو را می بینم
و به خطی قرمز
که نوشتی ، نامه را باز نکن
بر خوردم؟
و چرا
که در این ث
شاعر مهدیه معظمی )غزاله(
دهانم بوی سیاست می دهد
وقتی از در و دیوار شهر
صدای خون می شنوم ،
مناسبت ها را ورق می زنم و
چکه چکه خون می شمارم .
از الفبای " آزادی
شاعر غفار محمدي
ليس هناك امراة في الدنيا أجملَ منك..
و لكن مشكلتكِ ...
كمشكلة الوردة التي لا تشمُّ عطرَها...
كمشكلة الكتاب الذي لا يعرفُ القراءة.
أنت أهمُّ
شاعر آزاده آرامی
هر شب من و خیال تو و قاب پنجره
طرح غریب گریه و مهتاب پنجره
بانوی انتظار توام پشت شیشه ها
نیلوفری ترین گل مرداب پنجره
هر روز میتپد به امی
شاعر امیر صالح زمردی
آوارگیم دوباره آغاز شده
زنجیر دریچه های شب باز شده
چشمان شما بلای بی هنگام است
چشمک نزده خانه برانداز شده !
شاعر وفا سراج مهدی زاده(آذرافزا)
فرياد می زنم,
ماه می زنند
شهاب می کشند
به سخره گرفته اند
دیگر شهابی نیست،
ماهی نیست
کز گذارش و نگاهش
شاد شویم مانند ...
مي خواهید ترد كن
©2005-2010 Shereno All Rights Reserved. • Design by Ali Karimabadi • Powered by Karizan Telecom
Run in 0.011 seconds ,0 seconds
اجق وجق