خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
(غزل) ..... از دست سیب ها!
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
از میوه های تازه ی نامش "فریب" ها
افتاده ام به گوشه ی این باغ دلفریب
جامانده ام دوباره در آغوش سیب ها !
"قالوا بلی*"یِ مانده به لب را شکسته ام
با خـنـده های قرمـز این نانجـیب ها
شیطان همیشه با من و دستی به شانه ام !
دستی که می بَرد مرا آنسوی شیب ها
باید دوباره مطلع خود را عوض کنم
یک بیت سرشکسته به دست غریب ها
****
این عصر خستگی من و قلبی شکستنی
در حسرتی، نگاهی و ... "اَمَّن یُجیب"ها
*اشاره به آیة مبارکه: قال الستُ بربکم قالوا بلی
24 مردادماه 1389
این شعر را خواندند (اعضا)
اصغر اکبری (15/6/1389),امیررضایی.گ (15/6/1389),حورالعین اوجاقی (15/6/1389),زهرا اخلاقی پور (15/6/1389),فرزادشجاع (15/6/1389),بيتا پرنيا (15/6/1389),اصغر اکبری (15/6/1389),اصغر اکبری (15/6/1389),فرزادشجاع (15/6/1389),اصغر اکبری (15/6/1389),اصغر اکبری (15/6/1389),عليمحمد پورحسن (15/6/1389),عليرضا الياسی (15/6/1389),فرید قاسمی (15/6/1389),فروغ حیدری (16/6/1389),بابک عارفی (16/6/1389),نسيمه صادقی (16/6/1389),بابک عارفی (16/6/1389),ياشار حسنينی (16/6/1389),محسن اولاد (16/6/1389),مهديه شفيعی (16/6/1389),آرمینه کاظمی سنگدهی (16/6/1389),مهناز شريفي (16/6/1389),مرضيه(گل یخ) (16/6/1389),نعیمه محسنی مقدم (16/6/1389),مهدی گوران اوريمی (16/6/1389),بهزاد چهارتنگی (16/6/1389), سعيدمطوری(مهرگان) (16/6/1389),الهام کشاورز (16/6/1389),جواد نوروزي (16/6/1389),وحید مداحی (16/6/1389),علی پاشایی (16/6/1389),الهه بابایی (16/6/1389),ژیلاراسخ (16/6/1389),سيما پوراصغريان (16/6/1389),آزاده آرامی (17/6/1389),مازيار قاضي زاده (17/6/1389),مريم احمدي(پريشان) (17/6/1389),سید مهدی حبيبی (17/6/1389),محمدحسن چگنی زاده (17/6/1389),رسول طاهري (17/6/1389),محمد علی شیردل (17/6/1389),بابک عارفی (18/6/1389),حسن دلخوش (18/6/1389),اصغر اکبری (18/6/1389),سوفی صابری (18/6/1389),محمد علی شیردل (18/6/1389),مرضيه(گل یخ) (19/6/1389),محسن بقائی هامانه (19/6/1389),جابر ترمک (19/6/1389),بیتا عرب زاده (21/6/1389),حبيب فرقانی (2/7/1389),اصغر اکبری (11/7/1389),حامد مربوط صادق (12/7/1389),علي اصغرسليم حقيقي (13/7/1389), توکل مشکوه {مشکات} (13/7/1389),اصغر اکبری (23/7/1389),اصغر اکبری (18/8/1389),محمد زارع (15/10/1389),اصغر اکبری (15/10/1389),نسیبه یعقوبی (8/11/1389),نسیبه یعقوبی (9/11/1389),اصغر اکبری (10/11/1389),نسیبه یعقوبی (13/11/1389),امید دیوسالار «س.امید» (20/12/1389),علی علایی گماری (17/1/1390),حسین محمدی (14/6/1390),حسین محمدی (18/6/1390),
نقطه نظرات
نام: فرزادشجاع
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 13:29
نام: حمیدافسرده.ریوار
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 17:28
درود بر اصغر داداش. امیدوارم حالت خوب باشه. خوشحالم بعد چند هفته اى کارى ازت خوندم. کارت خوب بود. به نظرم بیتى که انسوى شیبها داره رو عوض کنى
دستى که مىبرد همه را سوى شیبها
به نظرم بهتر مىشه. در پایان هم نتونستى از بیت کاملى براى اتمام غزلت ویرایش کنى... بهر حال این از مهارتت در نوشتار کم نمیکنه.موفق باشى داداش . به امید دیدار و بدرود
@حمیدافسرده.ریوار توسط اصغر اکبری
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 13:40
سلام حمید آقا
این غزل بیشتر از زبان اول شخص مفرد "من" هست و اگه اینطور بنویسیم
"دستى که میبرد همه را سوى شیبها" هم حالت جمع میگیره .البته میدونم که "را "بخاطر هجای بلندش اینجا مناسب نیست.
بیت آخر هم درسته فعل مستتر هست ولی مفهوم رو رسونده .البته آوردن جمله ی کامل بهتره.
یه دنیا ممنون بخاطر نظر و حضورتون.
با مهر
نام: علیمحمد پورحسن
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 18:38
نام: فرید قاسمی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 22:29
سلام آقاى اکبرى عزیز....
بسیار زیبا بود....
امیدوارم همیشه سبز باشى دوست عزیز....
خوشحال میشم یه سری هم به من بزنی....
نام: فروغ حیدری
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 23:30
بسیار دلنشین بود دوست شاعر
شیطان همیشه با من و دستی به شانه ام !
دستی که میبرد مرا آنسوی شیب ها
این بیتش فوقالعاده بود
شاعرانگیتان رو به تعالی
نام: بابک عارفی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 00:12
زیبا بود .بیتی که مورد پسند خانم حیدری واقع شده دست انداز دارد .در صورت امکان نظر حمیدآقا را اعمال فرمایید.
باید دوباره مطلع تان را عوض کنید
دلگیر از شمانشوند این حبیب ها
منظورم حبیب فرقانیه
موفق باشید و پرکار








































نام: حبیب فرقانی ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 00:43
سلام جناب اکبری
دست مریزاد داداش
عالیست..عالی یعنی شعر تو
منو بد جوری وسوسه کردی با این وزن و قافیه یه غزل بنویسم
راستی کم پیدایی ها..مثل من
دوستت دارم
نام: مهدیه شفیعی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 10:10
سلام دوست من کارتون عالی بود اگر اجازه بدین من چندتا پیشنهاد بدم
شیطان همیشه با من و دستی به شانه ام !
دستی که می بردم سو ی سیبها
افتاده ام به گوشه ی این باغ دل فریب
هی طعنه می زنند به من عندلیب ها
نام: بهزاد چهارتنگی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 11:33
نام: سعیدمطوری(مهرگان)
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 12:35
نام: جواد نوروزی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 18:14
سلام اصغر جان
واقعا نمی دونم چه لذتی رو میشه با لذت خوندن یا شنیدن یک شعر خوب برای شاعر عوض کرد



زیبا بود برادر
برای اون بیت بحث برانگیز هم جایگزین مناسبی جور کردی
امیدوارم شوری که خوندن این غزل ایجاد کرد باعث بشه به زودی غزل جدید حبیب فرقانی رو هم بخونیم
شاعر باشی
یا حق
نام: فاطمه براتیان
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 18:25
زیبا و دلنشین ..همچون همیشه
نگاه معنویتون بی شک تاثیر شگرفی تو اشعارتون داره..
طاعات قبول
التماس دعا
نام: سیما پوراصغریان
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 21:13
نام: مرضیه(گل یخ)
ارسال در چهار شنبه 17 شهريور 1389 - 08:27
سلام
دیروز سه بار غزل خوبتون رو خوندم و هر بار که خواستم نظری بگذارم مشکلی پیش اومد و نشد
خوشحالم که بعد از مدتی باز هم از شما خوندم.یکی از بهترین غزل هاتون بود
موفق باشید
نام: سید مهدی حبیبی
ارسال در چهار شنبه 17 شهريور 1389 - 11:08
سلام
احوال داداش اصغر خودمون
دیر اومدم ولى خوشحالم که اومدم و غزل قشنگتو خوندم
شاد و مانا باشى اصغر جان
نام: سوفی صابری
ارسال در پنجشنبه 18 شهريور 1389 - 15:21
نام: محمد علی شیردل
ارسال در پنجشنبه 18 شهريور 1389 - 16:36
نام: محسن بقائی هامانه
ارسال در پنجشنبه 18 شهريور 1389 - 00:47
نام: بیتا عرب زاده
ارسال در یکشنبه 21 شهريور 1389 - 14:37
نام: محمد زارع
ارسال در چهار شنبه 15 دي 1389 - 19:39
سلام
زیبا سروده اید. لذت بردم.
اما عبارت خنده های قرمز برایم مفهوم نبود
در ضمن مراقب آدمکها هم هستم که دستی بر شانه هایم نزنند
شاد باشید
ممنون
نام: مهدی ارسال در جمعه 3 تير 1390 - 19:04
من یش از این شعرهای مهربانی ات راازنگاه مهربانت خوانده ام خرسندم که دوباره می شنومت.شایدهنوزدرتنگنای ذهن خسته ات از آن روزهای رشتاب ردی جامانده باشد. منم.مهدی.همخوابگاهی کوچکت
می بوسمت بااحساس
هنوز انعکاس خند های مردانه ات قلقلکم می دهد.
............ باز برمی گردم















