دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به اتاقم بروید
نرم و آهسته قدم بردارید
پرده ها را به کناری بزنبد تا نفس پنجره ها تازه شود
به اتاقم بروید
کنج اتاق ، روی طاقچه ، پشت عکس شاملو
جعبه ایست از گل خشک ، هر چند کم و ناچیز
جای من ، روز مادر ، بدهیدش به عزیزم به مادرم
من نتوانستم بیش از این برایش بخرم
گلها را که تقدیمش کردید آرام زیرگوشش بگویید
پسرش چند صباحی بود که نگاهش به نگاهی سخت گره خورده بود
به اتاقم بروید
پنجره را بگشایید
شمعدانی ها را آب و گلابی بزنید
تر و تازه که شد
دوم اسفند به دردانه ام به خواهرم بدهیدش
به اتاقم بروید ، به اتاقم بروید...
راستی از اتاق زود بروید
این خلوت پاک ، عادتش تنهایی است
تاب آن ندارد جز امیرش کس دیگر به آن خو کند.
از اتاق که میایی یادت نرود
جعبه گل خشک ، گلدان شمعدانی یادت نرود
هرچه دارم اینست ، یادت نرود...
در را آهسته ببندید.
می دانم از خودت می پرسی : پس پدر چه ؟
فراموشش نکردم...
برایش جز تن این کاغذ سرد چه دارم ؟
این نوشته ها را به پدر بسپارید که اوست نور خدا برتن من
به پدر بگویید که من شعر می گفتم
به پدر بگویید که امیرش از دل خود تک و تنها می نوشت
بگویید که دیگر نگرانم منشیند
که چه شد عاقبتم ؟
بگویید که هیچگاه نفهمید که من می نوشتم...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نقطه نظرات
نظرها
نام: ترانه ارسال در یکشنبه 21 اسفند 1384 - 14:12
اقاى امير حسين بابت نوشته ى زيباتون به شما تبريک ميگم.
نام: ندا ارسال در شنبه 9 ارديبهشت 1385 - 22:28
خيلي خيلي زيبا و با احساس هست اين شعر.ارزوي موفيت بيشتر براي شما دارم.
نام: فاطمه صفرخانی ارسال در چهار شنبه 1 آذر 1385 - 15:41
احسنت شعرتون خیلی بی ریاست و خیلی خوب توانستید احساسات قلبیتون رو روی کاغذ بیارید، بهتون از بابت داشتن همچنین قلمی تبریک میگم.













