خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
خوان هشتم
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
دخترم با ناز می گوید
وسر را می فشارد روی بالش
یک .دو .سه...................
شاید که خواب آید به چشما نش
با رویای آن باغی که دیگر نیست !
کرکسان آن باغ را از ریشه بر کندند
نشسته روی زیبا شاخه ها ی آن
بریدندشاخه هایی را که روزی
لا نه ی مرغان ِ خوشخوان بود
و منقاری که روزی می دریده لا شه ی مُردار
سینه ی سرسبز ِباغ و باغبا نان را درید از هم
چراغی وام می خواهم ،شب است
کرکس دریده سینه های باغبانان را!
و باغ افسرده است و باغبان مرده
گیا هان ، زرد و پژمرده
چراغی وام می خواهم ، شب است
باید روم ، تا معبد ِ تـَــشتــَر
به خو اهم اوبه بـــاراند، باران را
وشاید چرخ گاری ِ آناهیتا به چرخانـد
دوباره چرخه ی آب ِ گوارا را
ورستم خوان هشتم را بیآ رایـد
به جنگ ِ کرکسان آید
یقین دارم
که اقیانوس ِ کیهانی دوباره
چشمه ی آبی به ما اهداء خواهد کرد
بخواب ای دخترم آرام باش آرام
این شعر را خواندند (اعضا)
عليمحمد پورحسن (15/6/1389),حورالعین اوجاقی (15/6/1389),سيد ذبيح ا...قاسمي (رهام) (15/6/1389),ماری توتونچی (15/6/1389),مهناز مبلغ حسینی (15/6/1389),امیررضایی.گ (15/6/1389),گلسا امیدوار (15/6/1389),عبدالرضا شهبازی (15/6/1389),شایان شعیبی (15/6/1389),وحید مداحی (15/6/1389),هاشم عساکره (15/6/1389),ر.اميد (15/6/1389),سيما پوراصغريان (15/6/1389),زهرا اخلاقی پور (15/6/1389),مريم احمدي(پريشان) (15/6/1389),مهدی مقدم (15/6/1389),بيتا پرنيا (15/6/1389),حورالعین اوجاقی (15/6/1389),علی جمالی (15/6/1389),امیر پاک مهر (15/6/1389),عبدالرضا شهبازی (15/6/1389),حورالعین اوجاقی (15/6/1389),اصغر اکبری (15/6/1389),شکوفه جباری (15/6/1389),فرزاددلجو (15/6/1389),رامین رازبان (15/6/1389),حورالعین اوجاقی (15/6/1389),بهنام شریفی (15/6/1389),حورالعین اوجاقی (15/6/1389),دينا شعاعی (15/6/1389),حورالعین اوجاقی (15/6/1389),مازیار کریمی ( آرام ) (15/6/1389),شیوا فرازمند (15/6/1389),فرید قاسمی (15/6/1389),معین کامیار (15/6/1389),غلامرضا گرجی فریمانی (16/6/1389),مهدی سودانی خشانی پور (16/6/1389),بهزاد چهارتنگی (16/6/1389),حورالعین اوجاقی (16/6/1389),سيد اكبر كيان ارثي (16/6/1389),سيد ذبيح ا...قاسمي (رهام) (16/6/1389),اعظم خواجه اف(خجسته) (16/6/1389),مهدی مرادی (16/6/1389),محسن اولاد (16/6/1389),حورالعین اوجاقی (16/6/1389),عليرضا يزدانی (16/6/1389),حامد مربوط صادق (16/6/1389),حورالعین اوجاقی (16/6/1389),مهناز شريفي (16/6/1389),محمد ميرزايی شهرام (16/6/1389),مرضيه(گل یخ) (16/6/1389),مهدی گوران اوريمی (16/6/1389),نعیمه محسنی مقدم (16/6/1389),مهدی سودانی خشانی پور (16/6/1389),عیسی ملیح ملکی(مسیحا) (16/6/1389),میثم قربانی (16/6/1389),سپيده پوربابايي (16/6/1389),الهام کشاورز (16/6/1389),محمد تركمان(پژواره) (16/6/1389),ژیلاراسخ (16/6/1389),حسام حداد (16/6/1389),حورالعین اوجاقی (16/6/1389),آرمان فاتح (16/6/1389),رضا محمدزاده (16/6/1389),ح.مرداب (حمزه حورسی) (16/6/1389),مهراد نصيری (16/6/1389),مهدی سودانی خشانی پور (16/6/1389),پروین عابدی (16/6/1389),علی پاشایی (16/6/1389),حورالعین اوجاقی (16/6/1389),محمد محمدى (16/6/1389),آرمان فاتح (17/6/1389),بهزاد چهارتنگی (17/6/1389),نادر نينوايی (17/6/1389),فروغ حیدری (17/6/1389),حورالعین اوجاقی (17/6/1389),رسول طاهري (17/6/1389),اسماعیل آزادی (17/6/1389),محمد رضا لطفی (17/6/1389),حورالعین اوجاقی (17/6/1389),حورالعین اوجاقی (18/6/1389),حورالعین اوجاقی (18/6/1389),ماری توتونچی (19/6/1389),حورالعین اوجاقی (19/6/1389),خشایار ترخان (20/6/1389),حبيب فرقانی (20/6/1389),حورالعین اوجاقی (21/6/1389),حورالعین اوجاقی (24/6/1389),حورالعین اوجاقی (3/7/1389),سیدحسین اخوان طباطبائی (خوانا) (13/8/1389),
نقطه نظرات
نام: سید ذبیح ا...قاسمی (رهام)
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 08:50
نام: ماری توتونچی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 09:31
نام: مهناز مبلغ حسینی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 09:56
نام: هاشم عساکره
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 11:48
نام: مریم احمدی(پریشان)
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 13:53
نام: مهدی مقدم
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 13:57
نام: امیر پاک مهر
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 15:08
نام: اصغر اکبری
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 15:59
سلام
تصویر خوبی داشت ولی بضی جاها روون نبود.البته یکبار خوندم.
به خواهم او به باراند ،باران را : عوض بشه بهتره
با مهر
نام: فرزاددلجو
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 16:40
درود خانم اوجاقى زیبا بود موفق باشید ودر پناه حق
نام: بهنام شریفی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 20:19
سلام
شاعران مرد زبان زیاد وجود دارد در این کار حس مردانگی وجود دارد البته درست است مرد ها هم هیچ چیز نیستند
کار را خواندم
داشتم لذت می بردم که به افعال و کلمات خاصی رسیدم
کرکسان ... خواب اید ... می دریده ....ووووو
این اقلام زبان کار را از فرم به دور می کنند
اخر کار را جمع کردید ولی پایان خوبی نداشت ...
امروز دوست داشتن را نمی گویند با رفتار نشان می دهند .....
و خیلی کار های دیگر را
....
یه مثال در داستان نویسی برایتان می زنم
چخوف می گفت اگر در داستانتان تصویر یک تفنگ را روی دیوار میدهید حتما باید یک جای کار از ان استفاده کنید ....
پس تصاویر ما باید در ختمت کار باشند
در بعضی جاهای این کار این مفهوم دیده نشده ....
شما استادید همه اینطور هستند
من این روی باز را مدیون استادان و نقادانم هستم
خصوصا مرحوم ...و همیشه زنده ... تیرداد نصری پایه ی محکم شعر سپید ایران
نام: حورالعین اوجاقی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 21:00
درود بر شما
اول منظور جنابعالی را از مرد زبان نفهمیدم آنچه که نگرش مردان را از زنان جدا میکرد حضور آقایان در اجتماع بودوخانم ها کمتر با مسایل اجتماعی سرو کار داشتند
دوم آیا استفاده از این کلمات به مفهوم شعر لطمه زده منکه معتقدم نخیر انچه را می خواستم گفتم
سوم بنظرمن ما نمی توانیم بخاطر اینکه امروز چگونه می گویندکلمات را از فرهنگ فارسی پاک کنیم اینروزها کلمات زیادی از زبانهای دیگر وارد فارسی یا هر زبان دیگری شده به علت ارتباطات وسیع
چهارم بند ه آذری زبانم و فارسی زبان دوم من است اگرشما انگلیسی را به روانی من صحبت کردید حق با شماست
پنجم
بنظر من یک منتقد باید شاعر را بشناسد و مثل یک کار تخصصی کار چند شاعر مشخص را نقد کند نه با خواندن یک اثر
ششم از اینکه اثر نا قابل من را قابل نقد دانستید و وقت گذاشتید از شما کمال تشکررا دارم من هم حاضر جوابی را مدیون 34 سال تدریسم
پاینده باشید
@حورالعین اوجاقی توسط سید اکبر کیان ارثی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 07:53
چه بد مى چرخد این روزگار
به جاى لبخند چشم به چشم
سنگ است که مى زند لبخند به سار
کاش صبورى و تحمل در شروع به یک اشنایى جدید را مى شد از سوپر مارکت سر کوچه خرید
این دوست عزیز مان وقتی داستان را با شعر در هم مخلوط می کند معلوم است دل بزرگ اما ساده ای دارد
عجیب است به تجربه دیده ام در اینجا تازه واردان برای خودی نشان دادن از پرخاش (تند نظر دادن )استفاده می کنند نمونه خود حقیر از اینجا به سفر رفته
نام: فرید قاسمی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 22:28
سلام خانم اوجاقى....
بسیار بسیار زیبا نقاشى شده بود....
من گه خیلى از نوشتتون لذت بردم.....
امیدوارم همیشه زىبا بمانىد و سبز....
نام: غلامرضا گرجی فریمانی
ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1389 - 00:11
سلام //شعر قشنگتان وجد و سرور مى بخشد
به پاس زیبا نوشتن، دوبیتى از خودم را تقدیم نوشته هاى زیبایتان مى نمایم
ندانم از چه بى تابست مهتاب/////////درون سینه ى ابست مهتاب
دلم گهواره ى رخسار ماهش//////////درون قاب دل خوابست مهتاب
نام: مهدی سودانی خشانی پور
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 03:42
نام: سید اکبر کیان ارثی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 08:06
گاهی رویدادهایی در زندگی رخ می دهد که وقتی می خواهی از ان ها بگذری یادشان (یا تکه ای از آن )مانند بختک در یادت چمبره می زند و...
حال حکایت این سایت و من و صفحه شعر شماست ...
حتما می دانید به فرم زیاد اهمیت نمی دهم اما به پیام درون شعر ...هرچند گاهی فکر می کنم با جابه جایی واژه هایی یا حذف و اضافه کردن هایی خواننده را می توان مشتاق تر در خواندن نمود
مثلا به نظرم به جای :
دخترم با ناز می گوید
و سررا می فشارد روی بالش
یک .دو. سه ...
اگر گفته می شد :
دخترم
سررا می گذارد روی بالش
با ناز می شمارد
یک .دو.سه
حتی اگر از همان واژه های :می گوید:و :می فشارد :هم بخواهید استفاده بکنید اگر سر نهادن بر روی بالش(بالشت)را قبل از با ناز شمردن بیاورید از دست آن ؛واو؛اضافی هم می توانید خلاص شوید
امیدوارم زیاده گویی نکرده باشم .
حکم شد
در شهر
جنگل
حتی بیشه
درختان را برکنند برگ
یا بزنند از ریشه .
امیدوارم عقربه های ساعت فرصت باز خواندن از شما رااز من نگیرند
نام: اعظم خواجه اف(خجسته)
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 08:25
درود بر خانم اوجاقى عزیز.
چون همیشه زیبا و صمیمى بود.
ممنون که توجه داشتید. اما در جمعى که همیشه احساس مى کنى تورا غریبه مى دانند، نبودن بهتر است.
آرزو دارم همیشه موفق باشید.
نام: مهدی مرادی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 08:46
نام: مهناز شریفی ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 11:05
درود
و رستم خوان هشتم را بیاراید به جنگ کرکسان آید
چقدر زیبا بود این شعر
پایدار باشید
نام: عیسی ملیح ملکی(مسیحا)
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 12:58
نام: الهام کشاورز
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 14:11
نام: سپیده پوربابایی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 14:27
نام: ژیلاراسخ
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 15:37
نام: آرمان فاتح
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 16:54
نام: الیاس صادق زاده
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 18:03
سلام و درود بی پایان
امیدوارم در پناه خداوند شما و مالک معنوی این شعر، در لحظه های جاری هستی، زندگی را زندگی کنید. با هزاران پیشامد مبارک و پرسعادت....
پیروز باشید
نام: مهراد نصیری
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 18:26
چراغی وام می خواهم شب است
زیبا بود
یاد یه قسمت از فیلم مادر افتادم اونجایی که غلام حسین چایی می خوره و مگه تلخه امین تارخ میگه:
تلخی با قند شیرین نمیشه شبو باید بی چراغ روشن کرد!
نام: رضا محمدزاده
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 19:49
سلام سرکارخانم اوجاقى عزیز
فکر کنم با این ۱۰ بارى میشه که نظر مى فرستم نمى آد
شعر زیبائى بود هرچند با واژه هاى خشن که به تصویر و فضاى شعر برمى گرده ولى لطافت شعر دل انگیزه
شاد باشید
نام: علی پاشایی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 20:04
نام: محمد ترکمان(پژواره)
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 20:13
نام: ح.مرداب (حمزه حورسی)
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 22:07
درود ... عالى ... عالى ... براى لحظاتى توى این دنیا نبودم ...


راستش باید بخشید ... من صبح تا شب سرکارم و نمیرسم بیام ببینم دوستان چه اشعار جدیدى گذاشتن ... واسه همین بى صبرانه منتظر شب میشم که بیام بخونم و روحم رو تغذیه کنم ... اگر دیر میام باید ببخشید ... ولى میام ...
نام: محمد محمدى
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 22:52
سلام بر سرور گرامى بانوى شعر
بسیار عالى و ژرف نوشته اید که انسان رو به دنبال خودش میکشه اما من مى خوام جسارت کنم و نظر بدم
اول اینکه استفاده از نمادها باید متناسب با نوشته باشه من تناسب کرکس بیابانگرد رو با باغ و باغبان متوجه نشدم . یا جاى دیگرى که کرکسها باغ را ریشه کن میکنند. بعد روى شاخه مینشینند و لانه خراب میکنند. که زمان آنها جابجاست.
اما از نظر وزنى خوب پیشرفتید ولى بعضى جاها از نو به سپید تغییر میکند.
ولى چارچوب بسیار خوبى دارد.
شاد و سربلند باشى
@محمد محمدى توسط حورالعین اوجاقی
ارسال در چهار شنبه 17 شهريور 1389 - 06:48
درود بر شما
وممنون از نقد با ارزشتون
اتفاقا منهم میخواستم این تضاد را بر سانم مثل قرار گرفتن در جایگاهی که مناسبشان نیست
نشسته روی زیبا شاخه ها توضیح چگونگی از بین بردن است که با فعل
"بود "به گذشته برمیگرده
وقتی انسان نسبت به موضوعی حساسه یک استرسی را احساس میکنه شاعر این احساس را با نوشتن روی کاغذ میاره بنظر بنده اگه بخواد احساسشو کامل منتقل کنه نباید در ضربآهنگ شعر دست ببره همیشه ما نباید دنبال قالبی باشیم که مارا در چهار چوبها قرار میده ومحدود میکنه
من دوست دارم شاعر بتونه با همه ی امکاناتی که داره حسشو منتقل کنهپدر خاتمه از توجه ونقد شما دوست محترم و عزیز بی نهایت سپاسگزارم
باز هم خوشحالم کنید
نام: بهزاد چهارتنگی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 23:55
نام: نادر نینوایی
ارسال در سه شنبه 16 شهريور 1389 - 01:03
بار معنایى بالایى داشت از یک شاعر زن بیشتر توقع احساس دارن ولى انصافا شما علاوه بر احساس تفکر و اندیشه هم در شعرتون دارین-شاید ایرادتون فقط این باشه که زیاد از تمثیل استفاده کردین و فهم مقصودتون براى مخاطب عام رو دشوار کردین-
نام: فروغ حیدری
ارسال در چهار شنبه 17 شهريور 1389 - 04:47
سلام عزیزم
شعرتون فضا سازی فوقالعاده قوی داشت
در بعضی از قسمت ها من در ریتم سکته احساس کردم شاید مشکل از خواندن من بوده است احساس نابتون قابل ستایشه
شاعرانگیتان رو به تعالی
نام: اسماعیل آزادی ارسال در چهار شنبه 17 شهريور 1389 - 09:26
سلام
سرشار از حس هایی که
به نوسنالژی می مانند
پاینده باشید
نام: محمد رضا لطفی
ارسال در چهار شنبه 17 شهريور 1389 - 09:45
خانم اوجاقی
سلام
سطر اول کیفورم کرد
۰۰۰لطف کن دستنوشته همین اثر را برای ۲ هفته زیر فرش منزل یا هر جای دیگر رها کن یقینا در خوانش بعدی متوجه یک سری ناهماهنگیهای وزنی و آهنگی خواهید شد(تجربه شخصی است)
متشکرم
نام: عبدالصمد حیدری (ندیمجو)
ارسال در چهار شنبه 17 شهريور 1389 - 19:15
نام: ماری توتونچی
ارسال در پنجشنبه 18 شهريور 1389 - 00:36















