تنها رفیق خلوت شبهای تیره ام
ای آشنای خوب
ای بهترین غزل!
هر روز خویش را
با نام و یاد تو آغاز می کنم
من عاشق تو أم
این عشق و شوق را
با خواندن نم
شاعر افلاطون پاشائی پور
تنها رفیق خلوت شبهای تیره ام
ای آشنای خوب
ای بهترین غزل!
هر روز خویش را
با نام و یاد تو آغاز می کنم
من عاشق تو أم
این عشق و شوق را
با خواندن نم
شاعر محمد رضا لطفی
یک هفته ای می شود
سرما خورده ام!
هیچ کس
به عیادتم نیامده است.
سال گذشته
وقتی
شایعــه شد سرطان دارم
در خانه مان
راه نبود سوزن بیندا
شاعر علی کتانی
درود من به بارونی
که هر جایی نمی باره
به اون یار ِعزیزی که
به هر جا پا نمیذاره
درود من به یارانی
که اهل ِ عاشقی هستن
به پای عشقشون م
شاعر مریم جلائی
تمنا...
تا تو هستی در کنارم،بال و پر،وا میکنم
شوقِ پروازِ غریبی را مهیا میکنم
در کنارِ نغمه های سینه سوزِ باورم
با سه تارِ خسته ام،خود ر
شاعر محمد ترکمان(پژواره)
حسرتِ خیره شدنِ چشم هایت
به دلِ مردُمَکانَم مانده ست!
دیگر پِلک های نمناکم
توانِ ایستادن ندارند!
می ترسم!
می ترسم
از فراقِ نگاهت
در آ
شاعر محمد حسن پاکدامن
بسم الله الرحمن الرحیم
فکر می کنیم بزرگ شدیم
ودر پستوی واژه هامان می توانیم
رد پای خلسه و عرفان را
بیابیم...
در سایه ی دیوار فراموشی و غ
شاعر آرتمیس ارژنگ
"تقدیم به استاد بزرگوارم جناب آقای محمد ترکمان"
پژواک دلگیر اطاقی بی در است
سرود قفس!
که قناری را
از خیال پرسه های آسمانی
به میان صفحات
شاعر میترا الهی
من نیست یادم هیچ آن "قالــوا بلــیٰ" را
اما به عشق ِ حـق بـدان! جان می سپارم
در مـن نباشد ترسـی از دیـروز و فـردا
مـن یک خـدای ِ م
شاعر کامران قائم مقامی
روسری ات را محکم ببند!
که دنیا نامحرم شده به :
خورشید
اسب
جنگل
حتّی به من و تو که روز استخاره ی « حاجی فیروزه! »
- قابله ی ما! -
از کوچه ها
شاعر مهرداد بهار
شاعر کیوان هاشم
با كبريت كوچكش مي خواست
شب را بسوزاند
انگشتانش سوخت
بوي پوست سوخته
به" پوست كشيده شب"* پاشيد
بخواب...!
دنيا خانه ي تاريكي است
و به
شاعر ستاره چگینیان
Mira papa! comprar me un par de zapatos nuevas
violetas desde Galleria
en plaza de cataluna
El explica me ninguna zapateria)
no tiene la rebajas en esta tiempo del ano
.........
pues la solucion por dos pulgares con
cabeza gran
شاعر عباس رحیمی
تقدیم به شهریار شعر ایران که نفسش شوری دمید:
یا رب زمهر ماهم بر آن دلش بیفشان
گاهی بگو بپرسد از حال این پریشان
این زنگ های ساکت این کوچه ه
شاعر مهدی چاوشی
من نگهبان وفا بودم ولی از من ربودند مرا/
غرق دایم در ستایش بودم و دیدم ستودند مرا.
چون غبار و گرد و خاک از دل فرو کندم همی/
عاقبت ار آن حر
شاعر محمدتقی گوهری
آرزویم بود بینم روی زیبادلبرم صدشُکردیدم
ازمیانِ باغِ لبخندش گُلی چینم که چیــــدم
آرزویم بود بینم دوستی ها.عاشقی.مهرومحبت
بخت یارم
شاعر فرامرز درویشی چگنی
درایستگاهِ
استجابت دعا
چشم به راهِ مسافر اجابت
بر صندلی سجده
نشسته ام .
مسافرم نمی آید !!
نکند چراغ
چهار را
شاعر علیرضا تقی زاده ثمر
کسی میهمان پنجره ام نیست
سکوت در کوچه ام ایستاده
تنهایی آهنگ مرگ می نوارد
با تارهای عنکبوت
تنم در برهوت مرگ
زندگی را تمرین میکند
....
دل
شاعر وفا سراج مهدی زاده(آذرافزا)
تو را امروز در پرواز 492 ایران ایر باز دیدم.
چند سال بود که از نگاه من دور شده بودی.
ای عشق دیروز و امروز من.
شاید از عشق به دیگران سخن می گ
شاعر محمد ترکمان(پژواره)
به کدامین خدای روی بیاورم
تا دادم بستاند؟!
و "دردم" را با کدامین قوم
در میان بگذارم!
در تنگنای این قوم هزار قبیله؟!
صد ها برابر "عمر" پرو
شاعر کیوان هاشم
غريبه
بايد غرق شوی
وقتی نامت در رسوب ساحل است
و لب هايش جا مانده ی هم آغوشی دريا و آسمان
بايد غرق شوی
تا پهلو بگيری کنار گريزش
شاعر علیرضا نجفی
با نام خدا
خوبان: روز قيامت حسرت سراسر وجود انسان را فرامىگيرد، حتّى خوبان نيز حسرت مىخورند كه اى كاش در دنيا، اعمال نيك بهتر و بيش
شاعر رحمت اله خواجوی
م ا د ر ( تقدیمی )
من که مولود آتشی سوخته ام
نادم از آتشی که بر افروختم
رنج بی پایان ات را
چه جواب دارم ؟
همان آتشی که دود
گوشت و پوست
شاعر حجت اله یعقوبی
روزگاری شد، به جای آه، دم باید کشید
بس سرابِ تلخ، کز دستِ ستم، باید چشید
خاطرِ پرواز را، از خاطره، باید زدود
لقمه نانی را، چو اینسان بیش،
شاعر عمادالدين مشّائي
تویی که از تن شب عطر یاس می چینی
نشان باغ دلم را مگر نمی بینی !؟
نشسته پشت سکوت گلوی خواهشم از
دهان حنجره فریاد های سنگینی
حباب خواستن
شاعر علي حسيني مقدم
گر چه ز دست عشق بیمارم ، طلب از خدای می دارم
گرچه من کنون دل افگارم ، طلب از خدای می دارم
به شفای درد بی درمان ، به امید ما غریبان
گرچه همه ش
شاعر رويا باغبان پور آذري
مي توان در دشت تاريك غرور
آب شد،ياس شد،پروانه شد
مي توان نوشيد از جام وفا
پاك شد،ناب شد،رندانه شد
مي توان از كوه غصه ابر ساخت
مي توان د
شاعر فرنگیس رزمی نژاد
نکند
بشکند
شیشه دلتنگیِ دلی را
توپِ سر به هوای بی خیالی ات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شاعر علیمحمد پورحسن
از هر طرف
که نور بوزد
فرقی نمی کند
سایه هایمان رنگ پریده ترند
آفتاب
لب بام که میرسد
حرفهایمان
بوی برزخ میگیرد
خیرات میکنیم
مشک
شاعر غلامعلی بهروزی
دختر شیراز
دل ما دخترˏ شیراز ،پسندید ، خدایا چه کنیم
پر و بالم چو شکسته نپسندید ،خدایا چه کنیم
از جوانی دل ما تُنگ̗ بلوری که شکست
دلˏ م
شاعر پژمان ترکمان
باغمان از بخشش و
از "آه خورشید" گشته آباد!
چلچله، پروانه و قناری ها شاد!
"آفتاب" مانند شمع می سوزد و
هی می شود آب!
از طلوعش تا غریبی های سر
شاعر شادی حیدری
یا هو
دروغ نگفته ام
آسمان دیگر آبی نیست
سرخیست ز سرخی دوست
ز سرخی خونش
ز سرخی ثارش
ثار دوست
چند روزیست پروانه ای شدم
شاعر حسن دلخوش
لازم شداگر دوباره دلتنگم کن
اصلن به سلیقه ی خودت رنگم کن
باسازتومایلم برقصم لطفن
بارهبرارکسترهماهنگم کن
شاعر زیبا آصفی(آمـــــــین)
1
بر من عشق بچکان
عریانی ِ روحم را
با واژه های مستانه
بپوشان
2
در خیال
با تو به سرزمین
وسوسه انگیز ِ عشاق
سفر می کنم
3
اشک قلم
واژه نگار
شاعر زیبا آصفی(آمـــــــین)
1
شاعری را تیر باران کردند
جرمش
کُشتن واژه ها بود
و مرثیه سرایی
برای مرگ
رنگارنگشان در
پاییزی رنگین
با لباسی ارغوانی
یک یک
واژه ها ر
شاعر سپهر نیک
بروی گور من
این گونه بنویسید
در بهاری گرم
من زنده شدم
در خزانی سرد
در سپیدی برف
مثل فریاد تازیانه ها
من
مردم
با چشم بی نگاه!!
ب
شاعر نیلوفر مهرجو
سپید بود!
از تبار مردمان سیاه دل
شاید
از تبار اندیشه های کپک زده!
و بیگانه، چون من
در سرزمینی
که آسمانش مال سهراب بود!
...
می آمد
با ف
شاعر زوشا بیرانوند
آسمان خم شد
ماه آرام نشست روی کلاه کوه
لبخندی بر لب
دست ستاره اي در دست
بخت چشم بر لبم ،خندید
ناپیدای من!
همه ی دورها را پیموده ا
شاعر عباس رحیمی
بریده نفس های نایم چرا؟
نفس های خورشید، سوزان مرا
چه سردم ،نشسته میانم ، سقوط
پراز دره ام درخلا ء ها رها
درونم پراز سایه های شب است
سحر
شاعر سایرا ثابت
نم نمک می بارد
مثل چشمان تو آنروز
که عاشق بودی
طپش قلب تواز سینه ی من می آمد
وصدایت که پر از جل جل دستان توُ و باران بود.
من در آن ک
شاعر جعفر فولادفر
فصل پنجم فصل وصل ما ونور
فصل امّید امیران غیور
فصل باران فصل سرو و سروری
فصل شیدائی ، شبا ب و فصل شور
فصل ییلاق بهاران ، کوچ غم
خنده ا
شاعر نسترن خزایی
چه تلخست
بودنت را باوری نباشد
وخاطراتت را بوی نا بگیرد
وچه تلخست
در تنهایی مردن
وتلخ تر
که بدانی
هیچکس به خانه مبارکیت
نخواهد
شاعر مهدي مرادي
هوا سرد است
سوزي مي آيد، از شكستگي كنار پنجره
شيشه ها تاب انجماد ندارد
هوا،چون تنهايي جا مانده از بعد رفتنت سرد است
من مانده ام و تنهايي
شاعر مهدي مرادي
دیدنت ،بزرگترین لذت دنیاست
و،آرامشي است بعد لحظه هاي انتظار
ترنم زيباي زندگي است
صداي قدمهاي آمدنت
وقتي كه به كنار ميرسي
قلبم شروع به
شاعر فرزانه بازیکچی
چرا به بعضی از آدما میگن گربه صفت
شاید بعضی از گربه ها آدم صفتن
چرا به بعضی از آدما میگن سگ صفت
شاید بعضی از سگا آدم صفتن
چرا به بعضی از آ
شاعر علی عبداللهی
حس می کنم تمامِ زمستان دویده ام
مثلِ کلاغ، از شبِ زندان پریده ام
چون شبنمی که خود از سردی هوا
بر برگِ گل تا دلِ نور آرمیده ام
دارم قناعت
©2005-2011 Shereno All Rights Reserved. • Design by Ali Karimabadi • Powered by Karizan Telecom
Run in 0.012 seconds , Load in 0 seconds

دره