دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
مرگ مغزی خاطرات من
روی آسفالت های بی معنی
از تصادف عجیب می ترسم
بوی خون می دهد شبم،یعنی....
اتفاقی همیشه در راه است
دیر می شد دوباره مدرسه ام
وسط خواب های تاریک ِ....
فکر می کرد به تو و عشقت
نیمکت ِ آخر ِ کلاسی که....
می جویدم ته مدادم را
روی تخته نوشت اسم مرا
با دوتا ضربدر که:ساکت باش!
باز تنبیه می شدم در جمع
توی تنهایی خودت ای کاش...
می شنیدی صدای قلبم را
زنگ تفریح بود و من بی تو
گوشه ی این حیاط کز کردم
توی لاک خودم فرو رفتم
از نگاه تو سر در آوردم
بغلم کن هنوز می ترسم
چشم های تو بازی ام دادند
گریه کردم به خاطر یک...[چی؟]
مشت می کرد دست من را باز
سنگ،کاغذ،[صدای تو]،قیچی
به خدا من بریده ام دیگر....
این شعر را خواندند (اعضا)
زهرا(شاپرک) (8/6/1388),مهیار فرآورده (8/6/1388),حامد بهاروند (8/6/1388),زهرا(شاپرک) (8/6/1388),ابوالفضل دادا (8/6/1388),محمد صادق (8/6/1388),سينا (8/6/1388),علی سعادتخانی (9/6/1388),مهران سالاري (9/6/1388),ژيلا مرادی (13/6/1388),علیرضا استادی (19/10/1388),عليرضا الياسی (27/4/1389),
نقطه نظرات
نظرها
نام: زهرا(شاپرک) ارسال در یکشنبه 8 شهريور 1388 - 21:35
سلام!
موفق باشی دوست عزیز...لذت بردم...حسش کردم...

نام: احمد تميمی
ارسال در یکشنبه 8 شهريور 1388 - 02:28
سلام.ورودتان را تبرىک مى گوىم. خيلى زيبا بود. اما در بند دوم ((تاريکى که )) فکر مى کنم درست باشد.
مانا باشيد به مهر.
نام: هدی به نژاد (شمیم)
ارسال در دوشنبه 9 شهريور 1388 - 09:01
سلام
ورودتون رو شادباش ميگم
کار خوبى بود ... فقط اگر جاى شما بودم مصارىع مرکب رو کمى مرتبط تر با هم انتخاب مى کردم اىن کار به شعرتون رىتم و آهنگ بهترى مى داد ... هرچند همىنطور هم زىباست
موفق باشيد
نام: ابراهيم ققنوس ارسال در دوشنبه 9 شهريور 1388 - 13:04
سلام . خوش اومدين
آفرين. زيبا و با ساختاري متفاوت. لذت بردم














