0

هر جا دلم بخواهد

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    

چون ميهمانان به سفره ي پر ناز و نعمتي
 خواندي مرا به بستر وصل خود اي پري
هر جا دلم بخواهد من دست مي برم
ديگر مگو : ببين به كجا دست مي بري
 با ميهمان مگوي : بنوش اين ، منوش آن
 اي ميزبان كه پر گل ناز است بسترت
بگذار مست مست بيفتم كنار تو
 بگذار هر چه هست بنوشم ز ساغرت
هر جا دلم بخواهد ، آري ، چنين خوش است
 بايد دريد هر چه شود بين ما حجاب
بايد شكست هر چه شود سد راه وصل
 ديوانه بود
بايد و مست و خوش و خراب
گه مي چرم چو آهوي مستي ، به دست و لب
 در دشت گيسوي تو كه صاف است و بي شكن
گه مي پرم چو بلبل سرگشته با نگاه
بر گرد آن دو نو گل پنهان به پيرهن
 هر جا دلم بخواهد ، آري به شرم و شوق
دستم خزد به جانب پستان نرم تو
واندر دلم شكفته شود صد گل از
غرور
 چون ببنم آن دو گونه ي گلگون ز شرم تو
 تو خنده زن چو كبك ، گريزنده چون غزال
من در پيت چو در پي آهو پلنگ مست
وانگه ترا بگيرم و دستان من روند
 هر جا دلم بخواهد آري چنين خوش است
چشمان شاد گرسنه مستم دود حريص
 بر پيكر برهنه ي پر نور و صاف تو
 بر مرمر ملايم جاندار و گرم تو
بر روي و ران و گردن و پستان و ناف تو
كم كم به شوق دست نوازش كشم بر آن
گلديس پاك و پردگي نازپرورت
هر جا دلم بخواهد من دست مي برم
 اي ميزبان كه پر گل ناز است بسترت
تو شوخ پندگوي ، به خشم و به ناز خوش
من مست پند نشنو ، بي رحم ، بي
قرار
و آنگه دگر تو داني و من ، وين شب شگفت
 وين كنج دنج و بستر خاموش و رازدار
 
 

امتیاز: 3.9 از 5 (مجموع 11 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این شعر را خواندند (اعضا)

ازاده درخشانفر (16/11/1387),سينا (8/7/1388),مسعود وفادار (18/2/1389),ويدا فتحی (20/4/1389),