خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
مسافرفصل بهار
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
اینهمه بارون که میاد
یه قطره شم مال تو نیست
از شب یلدا نازنین
یه لحظه شم مال تو نیست
یه عمری زیر بارونا
قدم زدی با این خیال
که چتر اون بشی یه روز امّا نمیشی - بی خیال
بغض داره ته صدات
خیسه دوباره گونه هات
از آسمون نیست -می دونم
باریده باز ابر چشات
خسته شدی ، بسه دیگه
پا ها تو رو زمین نکش
شبیه بچّه ها شدی !
رو آرزوت ، یه خط بکش
تلخه ، ولی حقیقته
باورکنی یا نکنی
باید فراموشش کنی
نخای ؛ میخای چیکار کنی؟
رسم زمونه است می دونی
ای کاش و امّا نداره
(مسافر) فصل بهار
چتری به همراه نداره
نوزدهم فروردین ماه یکهزار وسیصد وهشتاد وهشت
نقطه نظرات
نظرها
نام: مهدی صادقیان
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 10:35
سلام بر محمد غضنفرى
به جمع ما با این ترانه ى زیبا خوش اومدى
امیدوارم همواره بهترینها رو ازت بخونم
عزت زیاد
نام: سعیدمطوری(شمع شبستان)
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 11:55
سلام مسافر عزیز
اول به رسم ادب ومهر ورود شما را به کوچه شعر خیر مقدم گفته وامیدوارم هر روز زیباتر احساس بیان کنید.
ترانه شما زیبا و با احساس است واقعا چتر را چه کس حاجت است در باران بهارى...
موفق وشاد باشید.
نام: کاظم وکیلی(کهکشان)
ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 12:47















