خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
آنقدر مهربان است که نپرس ..
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
دستانم را دراز می کنم
چشمانم را می بندم و در دل با تو زمزمزه ها دارم
نمیدانم کیستم ؟
نامم چیست ؟
هدفم کجاست ؟
عشق من کیست ؟
داشتم می اندیشیدم
یاد آن روزها کوچه باغ ها ودرختان انگور
نرمی قاصدک ها
و جیر جیرک ها که همدیگر را صدا می زنند
ای آدم ها که از جیر جیرک ها هم کم ترید
چشمان خود را ببنید و در درون خویش خدائی را بپرسید...که
آنقدر نزدیک است که نگو...
آنقدر مهربان است که نپرس ..
من کیستم ؟
نامم چیست ؟
چه هدفی دارم ؟
آه ..خاک خواهم شد و باد من را خواهد برد ..
خاک برد ..آنجا که گلی بر من می روید
و جوانک عاشقی گل را بر دختری زیبا می بخشد
آنجا که خدا هم با ماست
آه ..من خواهم رفت و خاک خواهم شد
باد من را خواهد برد
و صورت مادری خسته خواهم نشست که فرزندی را در قاب عکس می بیند
گریه می کند و من با اشک مادر شهیدی لغزان بر زمین خواهم افتاد
من جان می گیرم
گیاهی از من خواهد روئید ..
و خدا با من است
من و تو خواهیم رفت
و باد ما را خواهد برد
آنجا که دیگران را برد و نمی دانم چه خواهد شد ؟
من کیستم ...
نامم چیست ؟
و می دانم خواهم رفت و باد من را خواهد برد وبر ...
مونترال کانادا
ح. حاجی آقا
این شعر را خواندند (اعضا)
فکری (7/9/1388),فکری (8/9/1388),
نقطه نظرات
نظرها
نام: کریم لقمانی
ارسال در شنبه 7 آذر 1388 - 07:21
سلام حاجى آقا عزیز
اولین نفرى هستم که دربامدادشنبه براى اولین بار شعر زیبایتان را میخوانم گرچه نوشتیدمونترال دلم گرفت ودراین بامدادبارانى شیراز به فکر فرزندانم درکانادا افتادم
درود برشما زیبا بود
موفق وشاد باشید.
نام: کریم لقمانی
ارسال در شنبه 7 آذر 1388 - 07:29
نام: امید (ارجمندی) ارسال در شنبه 7 آذر 1388 - 10:12
حاجى آقا سلام من به تو باد
چون گلى مهر بان ٬ غمت بر هاند
چون نگاهت به آخر دنیاست ؟
ابتدا یش همیشه نا پیداست















