دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
میدوم ..تا به انتهای دنیا
دستانم را دراز می کنم
چشمانم را می بندم و در دل با تو زمزمزه ها دارم
نمیدانم کیستم ؟
نامم چیست ؟
هدفم کجاست ؟
عشق من کیست ؟
داشتم می اندیشیدم
یاد آن روزها کوچه باغ ها ودرختان انگور
نرمی قاصدک ها
و جیر جیرک ها که همدیگر را صدا می زنند
ای آدم ها که از جیر جیرک ها هم کم ترید
چشمان خود را ببنید و در درون خویش خدائی را بپرسید...که
آنقدر نزدیک است که نگو...
آنقدر مهربان است که نپرس ..
من کیستم ؟
نامم چیست ؟
چه هدفی دارم ؟
آه ..خاک خواهم شد و باد من را خواهد برد ..
خاک برد ..آنجا که گلی بر من می روید
و جوانک عاشقی گل را بر دختری زیبا می بخشد
آنجا که خدا هم با ماست
آه ..من خواهم رفت و خاک خواهم شد
باد من را خواهد برد
و صورت مادری خسته خواهم نشست که فرزندی را در قاب عکس می بیند
گریه می کند و من با اشک مادر شهیدی لغزان بر زمین خواهم افتاد
من جان می گیرم
گیاهی از من خواهد روئید ..
و خدا با من است
من و تو خواهیم رفت
و باد ما را خواهد برد
آنجا که دیگران را برد و نمی دانم چه خواهد شد ؟
من کیستم ...
نامم چیست ؟
و می دانم خواهم رفت و باد من را خواهد برد وبر ...
مونترال کانادا
ح. حاجی آقا
این شعر را خواندند (اعضا)
فکری (7/9/1388),فکری (7/9/1388),
نقطه نظرات
نظرها
نام: کريم لقمانی
ارسال در شنبه 7 آذر 1388 - 07:21
سلام حاجى آقا عزيز
اولين نفرى هستم که دربامدادشنبه براى اولين بار شعر زيبايتان را ميخوانم گرچه نوشتيدمونترال دلم گرفت ودراین بامدادبارانى شیراز به فکر فرزندانم درکانادا افتادم
درود برشما زیبا بود
موفق وشاد باشید.
نام: کريم لقمانی
ارسال در شنبه 7 آذر 1388 - 07:29
نام: امید (ارجمندی) ارسال در شنبه 7 آذر 1388 - 10:12
حاجى آقا سلام من به تو باد
چون گلى مهر بان ٬ غمت بر هاند
چون نگاهت به آخر دنياست ؟
ابتدا يش هميشه نا پيداست














