«آختامار»

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    
-"آخ! تامار! "
- این صدای توست،
راه گم کرده ای به گمانم
جزیره خاموش است!
شکسته فانوسم ،
خیالی نیست!
دل به دریا می سپرم...
*
-"آخ! تامار!"
- عزیزکم!
خیالی نیست!
یادگاری هایت را برداشته ام...
همان قلوه سنگ ها
که هدیه می دادی به جیب هایم !
*
-"آخ ! تامار! "

و تو هنوز و همواره
می خوانی ام
...


امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 8 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  تاريخ ثبت و شماره سريال شعر لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

0


این شعر را خواندند (اعضا)

حمیدرضا سلیمانی راد (11/10/1389),فرزاد ندیری (11/10/1389),فرزاد کاکلی (11/10/1389),جهان شاهرخ (11/10/1389),یاسر منیری (11/10/1389),علی فردوسی (11/10/1389),پری بی پروا (11/10/1389),مرتضي ساعد (11/10/1389),سید مهدی حبیبی (11/10/1389),لطف الله مشعل اِرت زاد (11/10/1389),عبدالحسین خورشیدی( پاجی ) (11/10/1389),سلمان عیسائی (11/10/1389),میترا سالاری (11/10/1389),محمود صیفی (11/10/1389),مهران سالاری (11/10/1389),حمید وجدی (11/10/1389),محمد علی شیردل (11/10/1389),محمد رضا دشتی (11/10/1389),ندا پیرستانی (11/10/1389),مهران سالاری (11/10/1389),علی روحی (11/10/1389),آریا شمس (11/10/1389),مهناز چالاکی (11/10/1389),حمید وجدی (12/10/1389),سیما ( مهرآذر ) (12/10/1389),اکبر نظرعلیان (12/10/1389),محمد علی شیردل (12/10/1389),پردیس وهاب زاده (12/10/1389),فاتح امیری (12/10/1389),ارش احمدی (12/10/1389),عبدالرضا كمال ناديان (12/10/1389), احمد البرز (12/10/1389),کامران قائم مقامی (12/10/1389), بهمیار (12/10/1389),امید صباغ نو (12/10/1389),حسن هنرمند (12/10/1389),حدیثه گلرو (12/10/1389),كامران آوخ كیسمی (12/10/1389),سهراب آقایی (12/10/1389),آزادرنجبر (12/10/1389),آزادرنجبر (12/10/1389),مرجان دیبا (12/10/1389),نیما گل قامت راد (12/10/1389),ابوالفضل اردیبهشت (12/10/1389),مازیار قاضی زاده (12/10/1389),سید میلاد حسینی (12/10/1389),عليرضا قاسمي (12/10/1389),مهران پیرستانی (12/10/1389),آیدا -سعادت (( نفس)) (12/10/1389),مرتضی درویشی (12/10/1389),مسعود پارسایان (12/10/1389),محمد علی شیردل (12/10/1389),طيبه دهقان (12/10/1389),امین نوروزی (12/10/1389),محمد رفیع رضایی (12/10/1389),علی میرشمس (12/10/1389),کرم قلاوند (12/10/1389), احمد البرز (12/10/1389),مازیار قاضی زاده (12/10/1389),رضا کیانی (12/10/1389),اکرم بهرامچی (12/10/1389),سمیه مشتاقی (12/10/1389),حمید رضا یعقو ب زاده (12/10/1389),فرزاد ندیری (12/10/1389),پرستو جمشیدی (12/10/1389),پروانه (12/10/1389),هادی زیلابی (12/10/1389), عاکف-م (12/10/1389),شهروز امامی (12/10/1389),عمادالدين مشّائي (12/10/1389),امیر صابرنعیمی (12/10/1389),رسول یوسفی (12/10/1389),کامبیز معتمد (13/10/1389),حمیدرضا سلیمانی راد (13/10/1389),حسن امتحانی (13/10/1389),علی اصغر یزدانی (تراب) (13/10/1389),آزادرنجبر (13/10/1389),عبدالرضا كمال ناديان (13/10/1389),کامبیز معتمد (13/10/1389),نیلوفر محمودی (13/10/1389),مجتبی بناگر (13/10/1389),ناصر تقوی (13/10/1389),میلاد ماهیار (13/10/1389),امید صباغ نو (13/10/1389),منصورعقیلی (13/10/1389),گلسا امیدوار (13/10/1389),رامينا سلطانی (13/10/1389),سید امین سیدی (13/10/1389),ابوالقاسم حیدری (13/10/1389),محمد حسین کاظم زاده (13/10/1389),بابک عارفی (13/10/1389),محدثه عبد صفرنیک (13/10/1389),نیما اسماعیل پور (13/10/1389),سپهر رمضاني (13/10/1389),امیر آرام (13/10/1389),محمدحسن چگنی زاده (13/10/1389),محمد فرزام (13/10/1389),میلاد ماهیار (13/10/1389),سهراب آقایی (13/10/1389),مهسا شکیبایی (13/10/1389),افشین ایزانلو (13/10/1389),رضا روزیخواه (13/10/1389),محمد نیکخواهی (13/10/1389),مرتضی بختیاری همدانی (13/10/1389),احمد قاسمی (13/10/1389),فرانک زیبا (14/10/1389),میلاد ماهیار (14/10/1389),ياشار حسنينی (14/10/1389),امید دارابی (14/10/1389),آیدا -سعادت (( نفس)) (14/10/1389),وحید جشنی (17/10/1389),شهاب طاهرزاده (26/12/1389),ر.امید (26/12/1389),ندا لاشیدایی (27/12/1389),محمد قدیمی (31/1/1390),محمد قدیمی (4/2/1390),مریم انصاری فر (13/2/1390),اسدصفائی (26/10/1390),میترا سالاری (26/10/1390),اسدصفائی (30/10/1390),

نقطه نظرات

نقدها

نام: اسدصفائی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 26 دي 1390 - 19:07

نمایش مشخصات اسدصفائی سلام دوست خوبم
زیبا سرودی
وچون سعی در استفاده از افسانه ها و واقعیتهای ملل گوناگون داری بر قوای تفکرات شما وخوانندگان می افزاید واین زیباپی شعر می آفریند
لازم دانستم بگم که
اسم اصلی آن دختر معشوقه
تامارا بوده
و عاشق با دیدن صحنه ی مرگ او این جمله را به زیبان میاورد و میگوید ((آخ تامارا)) واز آن زمان نام آن مکان آخ تامارا باقی می ماند
بدرود

0
0


نظرها

نام: حمیدرضا سلیمانی راد کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 17:48

نمایش مشخصات حمیدرضا سلیمانی راد سلام و احترام

0
0


نام: کامران قائم مقامی کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 17:56

نمایش مشخصات کامران قائم مقامی سلام!

شعری قابل تامل و احترام سرودید.

رنگ آمیزی های خوبی به تصویر کشیدید.


همواره مانا بمانید.

0
0


نام: فرزاد ندیری کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 18:04

نمایش مشخصات فرزاد ندیری زیبا بود


0
0


نام: م ح م د   ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 18:24

very very nice

0
0


نام: یاسر منیری کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 18:39

سلام دوست من
زیبا سروده اید
موفق باشید
@};- @};- @};- @};- @};-

0
0


نام: جهان شاهرخ   ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 18:43

سلام ودرود
زیبا بود.
موفق باشید.

@};-

0
0


نام: سهراب آقایی کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 19:36

نمایش مشخصات سهراب آقایی سلام خانوم سالاری

زیبابود

0
0


نام: علی فردوسی کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 19:48

نمایش مشخصات علی فردوسی سلام دوست خوبم
با اینکه سر رشته چندانی از شعر سپید ندارم ولی شعرتون به دلم نشست
می دونین یه جور حس سورئال توش بود البته این نظر منه و میتونه احساس شما چیز دیگه ای بوده باشه
منو یاد شعرهای پابلو نرودا انداخت (زمانی که در ایتالیا زندگی می کرد)
موفق باشی
مراقب دلت باش

0
0


نام: سید مهدی حبیبی کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 20:44

نمایش مشخصات سید مهدی حبیبی سلام
تصاویر جالبی تو شعرتون بود میترا خانم که دوسش داشتم
کاش راجع به آخ تامار هم توضیحی میدادی:-/

0
0


@سید مهدی حبیبی توسط میترا سالاری Members  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 20:59

نمایش مشخصات میترا سالاری درود جناب حبیبی عزیز؛ در توضیح "کاش" شما می نویسم:
«تامار» در افسانه ای ارمنی ،نام دختری است که هر شب برای دلدارش فانوس یا مشعلی می افروخته تا راهنمای شب تیره ی دریا میان جزیره و شهر باشد. تا این که طی جریانی شبی این فانوس می شکند. "آخ ! تامار! " صدای دلداده ی تامار است که در دریا سرگردان مانده و فریاد می زند!


@میترا سالاری توسط سید مهدی حبیبی Members  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 22:26

نمایش مشخصات سید مهدی حبیبی چه غم انگیز مرسی@};-


نام: محمود صیفی   ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 21:02

سلام
سروده زیبایی بود @};-

0
0


نام: سلمان عیسائی کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 21:07

نمایش مشخصات سلمان عیسائی شهرخوب - تقدیم به شما که که خاطره سفر به آن جزیره لابرایم زنده کردید- چاپ شده درکتاب دردهای سکرآور89


شهرخوبیست
مردمانش خوبند
مثل دریاچه زلال
مثل دریاچه لطیف
خبری نیست ازاعماق زمین
همه درظاهراین خاک تجلی دارد
شهر
پرآب
وکشاورزانش
باخاک سخن می گویند
ومسافرها
ازدیدن این مردم خون گرم
بیشترازدیدن منظره ها مسرورند
نان وقانون
احترامی دارند
همه خوبند
من خوبم
کوله بارم پر
حاصل این سفرکوتاه است
سعی وکوشش ،مهربانی ،نان
ازمردم ساحل دریاچه ی وان.

0
0


نام: مهران سالاری کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 21:17

نمایش مشخصات مهران سالاری بر کرانه‌های دریاچه سرزنده وان،
از کلبه‌ای
هر شب جوانی بدون بلم و در نهان،

خود را
می زند به آب
و با بازوان مردانه اش شناکنان
آب را
به سوی جزیره‌ای در روبرو
می‌شکافد

از فراز جزیره تاریک،
فروغی صاف و درخشان
او را به خود می‌خواند
همچون فانوسی فروزان
تا که راه را گم نکند

تامار زیبا هر شب
بر فراز جزیره، نوری می‌فروزد
و ناشکیبانه در نهانگاهی نزدیک
به انتظار می نشیند

دریاچه با موج‌هایش در تکاپو
و دل جوان در شر و شور.
آب‌ها، سهمگین در خروشند
ولی جوان مهارنشدنی، پیش می‌آید.

و اکنون تامار با قلبی تپنده
به هم خوردن موج ها در نزدیکی اش را می‌شنود
و شدت عشق
سراپای وجودش را برمی فروزد

در خاموشی، شکلی سایه‌وار و سیاه
بر کران‌های تاریک دریاچه ایستاده است
خود اوست ... و ازنو به هم رسیده اند
آه، ای رموز شب آرام ...

امواج دریاچه وان
اکنون به تنهایی
ساحل خود را می‌نوازند
و به هنگام فروکش
با پچ‌پچ‌هایی مبهم پس می‌نشینند

انگار به آرامی نجوا می‌کنند
و ستارگان گردونه آسمان
با چشمانی پُرافترا
به تامار بی شرم و آزرم، می‌نگرند

نَظّاره آنها دل دوشیزه را می‌آشوبد
زمان جدا شدن فرارسیده و باز
یکی از ایشان
به تلاطم دریاچه فرومی‌غلتد
و دیگری
بر کران‌هایش دست به دعا می‌گشاید...

اما یکبار، مردانی شرور
از راز دو دلدار آگه شده
و آتش را کشتند
در شبی اهریمنی و سیاه

جوان دلسپرده، شناکنان
گم شد در ظلمت آب‌ها
و باد،
پیوسته ناله‌هایش را
به کرانه می آورد که می‌گفت:

آخ تامار ...!

صدایش نزدیک است:
در تیرگی دلگیر،
پایین صخره‌های نوک تیز زیر پا
جایی که دریاچه هراس‌انگیز، می‌غرد
صدا دیگر خفه شد و مرد
و تنها باری دیگر
به ضعیفی به گوش رسید
که می گفت:

آخ تامار ...!

آبهای پرآشوب بامداد
پیکر را به کرانه انداختند
بر لبان سرد و سخت شده‌اش
گویی در لحظه مرگ،
دو واژه فروفسرده بود:

آخ تامار ...!

0
0


@مهران سالاری توسط کامران قائم مقامی Members  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 21:36

نمایش مشخصات کامران قائم مقامی سلام داداش مهران!


چند لحظه پیش ذکر و خیرتان بود.



@مهران سالاری توسط میترا سالاری Members  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 22:19

نمایش مشخصات میترا سالاری ممنونم مهران عزیزم...
به یاد سوغات ارمنستان "آختامار" ی که ایده اش از آن توست
تمامی شعرهایم همیشه مدیون تو اند!
@};-


@مهران سالاری توسط مهران سالاري   ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 22:34

ببخشيد شاعرش هوانس تومانيان شاعر ارمني ست... مترجمش را نمي دانم!


نام: حمید وجدی   ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 21:18

سلام موفق باشید

0
0


نام: عبدالحسین خورشیدی( پاجی ) کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 21:20

نمایش مشخصات عبدالحسین خورشیدی( پاجی ) سلام خانم سالاری!

سروده زیبایی ست

مانا باشید

@};- @};- @};-

0
0


نام: محمد علی شیردل کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 21:45

نمایش مشخصات محمد علی شیردل سلام

عرض ادب و احترام

زیبا و دلنشین بود...... خواهر خوبم شاعر بمانید ...
لذت بردم
موفق باشید

@};- @};- @};- @};- @};-

0
0


@محمد علی شیردل توسط جبار   ارسال در دوشنبه 12 ارديبهشت 1390 - 14:57

سلام
من وقتی همچین نوشته ای را می بینم دلم هوای نویسندگی میکند خوش به حالتون


نام: حمید   ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 23:38

خوب و عالی همیشه شاد باشی

0
0


نام: مهناز چالاکی کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 00:01

نمایش مشخصات مهناز چالاکی درود برشما

خیلی زیبا ودلنشین وستودنی ست

موفق باشید

0
0


نام: اکبر نظرعلیان کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 دي 1389 - 03:20

نمایش مشخصات اکبر نظرعلیان سلام بسار زیبا بود

مخصوصا بعد از اینکه فهمیدم تامار کیست

بسیار اموختم خانوم سالاری

0
0


نام: فاتح امیری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 08:16

نمایش مشخصات فاتح امیری آخ تامار
بسیازیبابود
پاینده باشید

0
0


نام: احمد البرز کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 10:28

نمایش مشخصات احمد البرز سلام
دوست گرامی شعرتان زیباست
ولی دوستی اغراق فرموده پا بلو نرودا چه ارتبات به شعر سپید داره
فقط خواستم عرض ادب کنم بگم قلم زیبایی دارید
کلمه آخ تامار . چیست ؟@};- @};-

0
0


نام: اسماعیل دهقانی   ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 10:38

بسیار زیبا بود که می شد تاویلهای خوبی از آن داشت و‍‍روانی آن نیز تحسین برانگیز. موفق باشید

0
0


نام: امید صباغ نو کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 11:16

نمایش مشخصات امید صباغ نو سلام میترای بسیار عزیز
احساسم را نسبت به سروده هایت میدانی.دوستشان دارم.این شعر هم تاثیر گذار و ماندگار بود.آفرین بر تو.برایت آرزوی همیشه ای توام با شادی دارم.رمان عشقت طولانی باد...

0
0


نام: حسن هنرمند کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 11:30

نمایش مشخصات حسن هنرمند سلام
در سروده های شما همیشه اندیشه و مطالعه را میتوان دید
دست مریزاد

0
0


نام: سیاوش پورافشار کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 13:30

نمایش مشخصات سیاوش پورافشار سلام بانو میترا
شعر بااحساس و غم انگیزی بود
موفق باشی

0
0


نام: كامران آوخ كیسمی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 14:24

نمایش مشخصات كامران آوخ كیسمی سلام. زيبا بود و عميق @};- @};- @};-

0
0


نام: سید احد شیرین نژاد کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 14:50

نمایش مشخصات سید احد شیرین نژاد سلام
بسیار زیبا بود@};-

0
0


نام: مرجان دیبا کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 14:50

نمایش مشخصات مرجان دیبا سلام
چه داستان غم‌انگیزی بود این آخ تامار
زیبا سرودی میترای عزیز
پاینده باشی@};-

0
0


نام: سید میلاد حسینی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 15:57

نمایش مشخصات سید میلاد حسینی سلام خانم سالاری

غمانگیز ودلنشین بود

موفق باشید@};- @};-

0
0


نام: مسعود پارسایان کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 16:58

نمایش مشخصات مسعود پارسایان درود بسیار زیبا دل انگیز و غمبار خوشحالم از اینکه چنین سروده ای را خواندم پاینده باشید

0
0


نام: امین نوروزی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 17:04

سلام خانوم
قلوه سنگها رو نفهمیدم
احتمالا قسمتی از داستان بوده
شاید

0
0


نام: علی میرشمس کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 17:19

نمایش مشخصات علی میرشمس درود بر شما دوست عزیز

زیبا سرودید و واژه ها را خوب بر هم سوار نمودید

نام آختامار مرا به دوران کودکی برد آن زمان مشتاق جشنهای تولدی بودم که برایم هر سال گرفته میشد و کیکهای زیبایی که از شیرینی سرای آختامار برایم میخریدند:)

با آختامار و داستانش از کودکی بزرگ شدم.
آنجا بانوعی بود ارمنی که برایم داستان آختامار را توضیح میداد و من از آن پس همیشه کیک را از آختامار میخواستم:)

امروز آختامار را با شعر شما شناختم...

شادمانه زی شاعر

0
0


نام: طيبه دهقان کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 17:31

نمایش مشخصات طيبه دهقان @};-

0
0


نام: کرم قلاوند کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 17:51

نمایش مشخصات کرم قلاوند درود بر میترا ی عزیزم ... نخست اینکه دست مریزاد که چنین استوار و خیال انگیز سروده ای و شعریت در سراسر این نوشته ی محترم موج می زند ! چندان که تا خواندم به فراسوی بی کران خیال پرواز کردم ! ... گرم پرواز بودم جستجوگر که به سنگریزه ی تیرکمانی نقش زمین خاکی شدم !!! میترای عزیز من می بخشم اما ممکن است دیگری بر شما نبخشد ! ... شاعری سترگ چون شما دریغ است که راه پرواز را ببندد حتی با یک سنگریزه ! اگر نظریه ی مرگ موألف را احترام می کنید پس توضیح دادن در باره ی گره هایی که موجب پندارهای خیال انگیز و صورخیال می شوند را رمز گشایی نکنید ! صلاح نیست در پاسخ به «کاشکی » خواننده ی محترم ، شعرتان را به جوخه ی مرگ بسپارید ! شما مشعل جستجو را در ذهن مخاطب روشن کردید و اگر پاسخ کاشکی را نمی دادید ایشان قطعن مطالعه می کرد و در این فرآیند چیزهای دیگری را نیز ناخواسته فرا می گرفت ... با این صراحت لهجه نوشتم که به خاطر عزیزتان بسپارید هرگز ابهام شعر را رمزگشایی نکنید که همان لحظه حکم سنگسارش را نوشته اید ! ... پاینده باشید و سرفراز ... کرم قلاوند

0
0


@کرم قلاوند توسط میترا سالاری Members  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 22:57

نمایش مشخصات میترا سالاری درود جناب قلاوند عزیز!
آقا دست روی دلم گذاشتید عجیب... من دعوای مرگ مولف داشتم و چه داستان ها!
حرفتان بیش از صد درصد صحیح است!
اما قبول دارید که این وظیفه ی خواننده است که پزوهشگر نادانسته هایش باشد؟ وقتی آن ها که خواننده اند، به زحمت تا پایان شعر را با دقت می خوانند انتظار پزوهشگری و تعمق از آنها بسی دور از ذهن است!!!
اعتراف کنیم، همه می نویسیم که خوانده شویم... و مخاطب حتی در میان قشر متفکر و دگر اندیشان از فاکتورهای شناخت و احترام به نویسنده است! اتفاقا بحثی در وبلاگ هست تحت عنوان "کمی بیشتر تامل کنیم" که امید صباغ نو زحمتش را کشیده اند. آن جا هم برای ایشان نوشتم که این روزها دچار سیل عوام زدگی شده ایم عجیب! و رهایی مان نیست به سادگی...
به پندار من، یکی از عناصر جدایی ناپذیر شعر، گره گشایی از معماییست که هرگز به این عنصر پرداخته نشده! و جدی اش نمی گیرند.
و اما پاسخ من در جواب "کاش" ایشان سعی کردم طوری باشد که به این ترتیب گوشه چشمی به داستان پس زمینه داشته باشم ، ولی باقی معما هنوز نیازمند گره گشایی است...
به هر حال ممنونم از یادآوری تان. و خرسند شدم از آشنایی با فرد فرهیخته ای چون شما.
پاینده باشید@};-


@میترا سالاری توسط کرم قلاوند Members  ارسال در دوشنبه 13 دي 1389 - 11:14

نمایش مشخصات کرم قلاوند درود میترا ایزدبانوی چهارده هزار ساله ی ایرانیان ... می پوزم اگر نرم نگفتم و خوشحالم از اینکه در اثر یک سانحه ! با شما آشنا شدم ... «این روزها دچار سیل عوام زدگی شده ایم عجیب! و رهایی مان نیست به سادگی...» چه زیبا و تندرست گفته ای ! درد و دغدغه ی من نیز در این کنونه ی آشفته همین است ! اما با مطالعه ی شعرتان و تراز گیری سن تان ، دریافتم که جناب شجریان نیک و پرمایه گفته اند که : «نگران آینده ی موسیقی آوازی ایران نیستم چراکه جوانانی هستند که در هر شرایطی راه شان را می شناسند» براستی هم همین است و اگر نبود حتمن لشگر اسکندر ، شورش تازیان ، تورانیان و مغولان ، پیش تر قند پارسی را تلخ می کردند ... میترا ی درخشان از نگاه من آینده ی تابناکی در ادبیات فارسی دارد ... اینگونه باد ! ... اما چندان که زیر و بم می کنم ، به این می رسم که شاعر هرگز شایسته نیست درباره ی مضمون و مفاهیم شعر کوچکترین نشانه ای بدهد ، دستی تکان بدهد یا چشمکی بزند ! که اگر چنین کند یوسف خویش را به زر ناسره فروخته است . اما در باره ی بافت ، موسیقی دینامیکی ، موسیقی کناری و نکات دستوری ، دارای پروانه خواهد بود که گزین به خواست ایشان است . شعری که رمزگشایی شود فلت می شود و از حجم بودن به یک صفحه ی تحت ، دگرش می یابد . مانای کاخی بلند که از نقش و رنگ بندی و ریتم چیدمانی و قوس و خطوط مختلف آن معانی و تصاویر گونه گون دست می دهد اما به یکباره فروبریزد و یک دیوار بی نما به جای ماند! ... به هر روی همین که با تو مهربان آشنا شدم کافی ست و مایه ی افتخار ... ناسازگار روزگار در ناکامی کام تان کامگار مباد @};-


نام: رضا کیانی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 18:31

نمایش مشخصات رضا کیانی @};- @};- @};-

0
0


نام: اکرم بهرامچی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 18:53

نمایش مشخصات اکرم بهرامچی سلام خانم سالاری
زیبا بود و لطیف و مانا@};-

0
0


نام: سمیه مشتاقی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 19:39

نمایش مشخصات سمیه مشتاقی سلام

@};- @};- @};- @};- @};-

0
0


نام: مرتضي ساعد کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 21:55

نمایش مشخصات مرتضي ساعد سرکار خانم سالاری

درود و سلام

زیبا ، دلنشین ،با احساس بود

لذت بردم

قلمتان پر توان

همیشه شاعر باشید

@};- @};- @};-

0
0


نام: شهروز امامی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 22:33

نمایش مشخصات شهروز امامی سلام سرکار خانم سالاری عزیز
شعرنگاشته شده ترجمه اشعارارمنی است یاشعر خودتان است؟
درهرحال دلنشین وزیبابود@};-

0
0


@شهروز امامی توسط میترا سالاری Members  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 23:00

نمایش مشخصات میترا سالاری درود جناب امامی عزیز
البته که سروده ی خودم است...
و بی شک اگر ترجمه بود قید می کردم که شبهه ای ایجاد نشود! فکر کنم همین را می گویند سرقت ادبی!


@میترا سالاری توسط شهروز امامی Members  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 00:17

نمایش مشخصات شهروز امامی سلام مجدد
جسارتم رابا دیده اغماض بنگریدوببخشایید تصورکردم شاید شما مسلط به ترجمه ی اشعار ونوشته های ارامنه باشید .حال که می بینم این اثر زیبا زاییده ی قریحه و ذهن پرتوان شماست مراتب تقدیرم را نثار وجود نازنینتان میکنم.
کامیاب باشیدوسرفراز@};-


@میترا سالاری توسط جبار   ارسال در دوشنبه 12 ارديبهشت 1390 - 14:59

گتو گام میزنی
در باغ و علفها را میشکنی
گلی در دست داری
و مرا نگاه میکنی
من اینجا
در خیابان منتظرم
دروازه های بستهء جهان در دو سویم !
تو �


نام: عمادالدين مشّائي کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1389 - 22:37

نمایش مشخصات عمادالدين مشّائي زیبا بود @};- @};-

0
0


نام: علی اصغر یزدانی (تراب) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 دي 1389 - 09:26

نمایش مشخصات علی اصغر یزدانی (تراب) احساسی قشنگ در قالب کلمه.

0
0


نام: کامبیز معتمد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 دي 1389 - 11:00

سلام میترای عزیز
چه دلنشین نوشتی راز دل و دریا را
مانند موج که
به آمدنش چشم انتظاریم
کامیاب باشید@};-

0
0


@کامبیز معتمد توسط نبی   ارسال در دوشنبه 12 ارديبهشت 1390 - 15:00

نظرات را كه مي خواندم به چند سو كشيده شدم
با توضيح شما در مورد كاشكي دوستي به سمت اين كشيده شدم كه چرا مي گويند شاعر نبايد همراه شعرش باشد (البته من فكر مي كنم در اينجا يك برداشت منفي شده باشدو منظور نه توضيح ندادن شاعر كه ساده نويسي و توضيح لازم نداشتن شعر باشد) چون با توضيح شما در مورد اسم شعر خواندن شعر براي من بسيار لذت بخش تر شد و با جان ودل آن را خواندم و گرفتم
ولي وقتي به نظر آقاي قلاوند گرامي(كه نقدها و واژه هاي مورد استفاده اشان را دوست دارم) رسيدم به خودم گفتم آيا مي شود اين هم درست باشد كه من شاعر بيايم در شعرم كلمات بيگانه و عجيب استفاده كنم (البته شما اينكاررا نكرده ايد)به اميد و واداشتن خواننده به رفتن و گشتن و مطالعه كردن آنهم در اين گير و دار كمبود وقت
ياد شعر وارتان شاملو افتادم هنوز هم بحث است كه براي كه سروده شده است
از من به شما پيشنهاد هركه دوست داشت و متوجه نشد شعرتان را برايش رمز گشايي هم بكنيد چه برسد به توضيح
گم كرده ام
موي سياه ات را
در تاريكي شب
چشمان آبي ات را
در آبي دريا
تا در كدامين نقطه باز يابم تو را
صفا و مروه مي روم
بين تاريكي شب
و
آبي دريا



نام: آزادرنجبر کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 دي 1389 - 11:04

نمایش مشخصات آزادرنجبر نظرات را كه مي خواندم به چند سو كشيده شدم
با توضيح شما در مورد كاشكي دوستي به سمت اين كشيده شدم كه چرا مي گويند شاعر نبايد همراه شعرش باشد (البته من فكر مي كنم در اينجا يك برداشت منفي شده باشدو منظور نه توضيح ندادن شاعر كه ساده نويسي و توضيح لازم نداشتن شعر باشد) چون با توضيح شما در مورد اسم شعر خواندن شعر براي من بسيار لذت بخش تر شد و با جان ودل آن را خواندم و گرفتم
ولي وقتي به نظر آقاي قلاوند گرامي(كه نقدها و واژه هاي مورد استفاده اشان را دوست دارم) رسيدم به خودم گفتم آيا مي شود اين هم درست باشد كه من شاعر بيايم در شعرم كلمات بيگانه و عجيب استفاده كنم (البته شما اينكاررا نكرده ايد)به اميد و واداشتن خواننده به رفتن و گشتن و مطالعه كردن آنهم در اين گير و دار كمبود وقت
ياد شعر وارتان شاملو افتادم هنوز هم بحث است كه براي كه سروده شده است
از من به شما پيشنهاد هركه دوست داشت و متوجه نشد شعرتان را برايش رمز گشايي هم بكنيد چه برسد به توضيح
گم كرده ام
موي سياه ات را
در تاريكي شب
چشمان آبي ات را
در آبي دريا
تا در كدامين نقطه باز يابم تو را
صفا و مروه مي روم
بين تاريكي شب
و
آبي دريا

0
0


نام: میلاد ماهیار کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 دي 1389 - 13:59

نمایش مشخصات میلاد ماهیار درود بر شما
با توجه به داستان آخ تامار فکر میکنم همزاد پنداری کرده و خود را جای آخ تامار قرار داده اید...و احساساتی که نسبت به یاد معشوق دارید را بیان کرده اید...شعرتان زیباست
پاینده باشید

0
0


نام: بابک عارفی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 دي 1389 - 14:21

بسیار زیبا بود .
شعرهای خانم ناهید عرجونی را در همین سایت بخوانید .لذت خواهید برد.
موفق باشید@};-

0
0


نام: احمد رشیدی(ترنم باران) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 دي 1389 - 14:24

نمایش مشخصات احمد رشیدی(ترنم باران) سلام
سرشار از واژه...

0
0


نام: امین نوروزی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 دي 1389 - 15:38

سلام خانوم سالاری
شعرهای شما رو در شعر نو خوندم
خیلی سخت حرف نمیزنید
خوب میشه فهمیدتون
نمیدونم ادبیات انگلیسی تاثیر منفی بروی ذوقتون داشته یا منفی
ولی هرچه که هست :
دلنشییییییییییینه
این پیام برای تشکر از سرشتیه که منو به احساسم نزدیکتر میکنه در این محنت سرای پر همهمه

0
0


نام: ابراهیم اکبری دیزگاه   ارسال در دوشنبه 13 دي 1389 - 17:26

@};- همین و تمام

0
0


نام: محمد فرزام کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 دي 1389 - 18:30

:x

0
0


نام: لطف الله مشعل اِرت زاد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 دي 1389 - 19:11

نمایش مشخصات لطف الله مشعل اِرت زاد خلی زیبا بود خوشم آمد

در هجوم سنگ های چشمان ات
گر يه هايم را
را در شانه هاي خيابان مي بارم
براي طراوت نفس هاي قير
شايد سياه تر از قير دل ات باشد
به پيشاني بلال گونه ي دل ات مي بارم
گريه هايم را
گريه هاي من وجه مشترك
با گريه هاي سكينه دارد
در هجوم سنگ هاي چشمان ات مي بارم
گريه هايم را
چه فرق مي كند، براي عشق يا براي مرگ باريد؟
عشق من و زندگي سكينه مي بارند
در آفتاب ترين قطب دنياي نيستي
من براي تو، سكينه براي آشتيان

0
0


نام: محمد قدیمی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 فروردين 1390 - 13:36

نمایش مشخصات محمد قدیمی @};-

0
0


نام: امیر   ارسال در شنبه 10 ارديبهشت 1390 - 15:34

چی بگم اخه . حالا که دوست داری بنویس خوب بنویس .

0
0



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.
  اگر نظر شما یک نقد سازنده و مفید برای شاعر است این گزینه را انتخاب کنید.