سفر وهم انگیز

بازگشتم ز سفر باز
ز شبی وهم انگیز، روزی روشن
بانگ فریاد در گوش مغان
دَم ِ عصر پنجه خورشید بساید سر کوه
شب کشد داد ز بام مستی
نیمه شب ناله مرغی خاموش

کوله باری از کاغد
جوهری سرخ چو خون
پا بر عرشه راه
بادبان برچیدم

از افق چشم گرفته بسوی طوفان
خاک در عمق نگه بنشسته
ماهیان در تب و تاب
تـَف کنان موج ِ هراس انگیزی
آتش خشم تـَفش سوزانده
موجی از ماهی سرخ

خسته از راه نشستم لختی
زل زدم در ته شب
یال اسبش در باد
شفق پیچش مویش از دور

رد پای خورشید منعکس شد در آب
رد کوسه بر آب برملا در نور
آب در سطح چه آرام زند بوسه به ساحل
لیک در عمق رسد گوش به گوش
تپش قلب هزاران ماهی
کوس رسوائی کوسه در باد

یک دگربار گرفتم سکان
تشنه در آنهمه آب زد بمن چشمک راز
شهر در ساحل دور
من به بازار روان

مالداران به سپاهی بیاراسته دام
عمو نوروز زند دایره در میدان
خلق با سبزه نوروز به مارش
لاله ها سرخ و سفید و آبی
سر بازار برد چشم
وه چه خوشرنگ، چه تازه، الوان

من بفکر باغ
باغبان شخم زند بستر فکر
من در اندیشه باران
شسته و رفته در بستر رود

در سراشیبی ایمان به دروغ
جار شبکور زند زنگ
عابران مست ز باد نوروزی
بُته ها زیر بغل در پس شام
ره بسوی میدان
سور آخر بزند در پس شاه

چنگ شاهین گرفت در بادم
برد همراه مرا تا سر کوه
من در آن خانه زمین بنشینم
چشم بر آتش سور، می شوم گرم ز دور


-
مهیار فرآورده
22 اسفند 88
12.03.2010


امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این شعر با نامه  گذاشتن این شعر در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال شعر لینک ثابت این شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

0


این شعر را خواندند (اعضا)

شراره اسمعيلي تكليمي (25/12/1388),محمد علی شیردل (25/12/1388),روژين پورحيدر (25/12/1388),سيدحسين اخوان طباطبائی (خوانا) (25/12/1388),شراره اسمعيلي تكليمي (26/12/1388),مریم دست داده (26/12/1388),مهیار فرآورده (13/1/1389),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.
شاعر تمایلی به نقد شعر ندارد لطفا در ارسال نظر به این نکته توجه کنید.