خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
تمرین انزوا
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
یادآور سکوت من است.
پرنده از مه عبور می کند
شاخه ها در اشتیاق آسمان
قد می کشند
دیوارها
زیر رگبار و افکار
بمباران می شوند
دسته گلی سرشار از انتظار
گلدان را شکست
سایه ها به سمت ساکن آب کوچ می کنند
رنگهای روز, نام های گمشده ی ماه
پرواز می کنند از خاطرات و خیال
قدم برداشتن در کنار دریای مدیترانه
سقوط آزاد در فصل جنون
به احترام آفتاب, کلاه از سر برمی دارم
روز بخیر
و طناب را محکم در دستش می پیچد
عینک و کلاه و قامتی به درازای اندوه
پنجره باز می شود
جمجمه از قاب پرتاب می شود
و در
در انتظار
بسته می ماند
تمرین خالی ماندن
تمرین انزوا
تمرین گریستن در تنهایی
و عکس ها در دستش آب می شوند
خورشید در گلخانه ی بیمارستان
غروب می کند
و شب
خودش را پشت در پنهان کرده است
صندلی ها و سنگفرش های خیابان
با نقش هایی از یادهای عاشقان
و صفحه ی سفیدی که یادآور سکوت من است و انتظار مرگ.
این شعر را خواندند (اعضا)
سهراب رحيمی (13/10/1387),سهراب رحيمی (14/2/1389),
نقطه نظرات
نظرها
نام: jatan ارسال در جمعه 13 دي 1387 - 14:05
افرین دوست من
شاخه ها در اشتیاق اسمان مرا به یاد لحظه راز و نیاز انسان راستین و پاک بسوی خدا می اندازد که اینروزها کم است باور کن دلت شاد همیشه دلم برای خودم و خدا میسوزد از خدا بیشتر بنویس سبک نگارشی مختص به خود را پیدا کن














