هرگز دیده نمی شوم!

دیدی که چگونه گم می شوم
در ظلمت ِ این شب ها
در شهر
در شهر
شهری که مرا نمی بیند؟
دیدی که چگونه ابتذال، ما را خرید؟
چگونه نیاز، روحمان را تسخیر کرد؟

هرگز دیده نمی شوم،
درونت را نمی بینند:
چشم ها بر ظاهرهاست!


(علت این که شعر در قسمت نقد نیست تمام شدن اشتراک است. ممنون می شوم از نقد دوستان)
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این شعر با نامه  گذاشتن این شعر در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال شعر لینک ثابت این شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

0


نقطه نظرات

    نظرها

  • مریم دلیری کاربر عضو  در سه شنبه 12 خرداد 1388 - 10:45 نوشتند:
    زیباست .نقد نیز بماند براى اساتید.
    موفق باشید.

    0
    0


  • رضا کرمی  در سه شنبه 12 خرداد 1388 - 12:51 نوشتند:
    سلام خانم واحدی ....اگر کمی بیشتر به ایجاز در شعر سپید فکر کنید و مفاهیم را خیلی عریان در شعرتان نیاورید شعر سپیدتان نیز هم پایه ی غزلهاتان پیشرفت خواهند کرد....

    0
    0


  • رضا کرمی  در سه شنبه 12 خرداد 1388 - 13:03 نوشتند:
    من به اختیار بعضی واژه ها را حذف میکنم خواهید دید که از بار معنایی شعر کاسته نخواهد شد

    گم می شوم
    در ظلمت ِ این شب ها
    در
    شهری که مرا نمی بیند
    ابتذال، ما را خرید
    نیاز، روحمان را تسخیر کرد

    هرگز دیده نمی شوم،

    چشم ها بر ظاهرهاست!

    0
    0


  • صادق اله دادی کاربر عضو  در سه شنبه 12 خرداد 1388 - 15:07 نوشتند:
    نمایش مشخصات صادق اله دادی سلام
    زیبا و پر معنى بود
    پایدار باشید@};- @};- @};-

    0
    0


  • شوان کاوه  در سه شنبه 12 خرداد 1388 - 18:01 نوشتند:
    سلام سرکار خانم واحدی
    گفتنی ها را استاد کرمی گفتند و پیشنهادشان هم جای تامل دارد .
    شعرتان ساده ست ، بی هیچ پیچشی ، روایتی ساده : به زن ها آنگونه که هستند نگاه نمی شود ! اما این طرح را شاعرانه اش نکرده اید ، بیشتر اعتراضی ست و چند پرسش . تکیه بر تباینِ مابینِ هستی راوی با آنچه دیگران می بینند در شهری که سراسر ظلمت است و ابتذال ، زبانی قوی تر و محکم تر می خواهد که من در اشعار قبلی تان سراغ دارم اما اینجا نه . ساختار سروده تان محکم نیست ، ارتباطِ سطرها کم رنگ است و اوج وفرودِ قابل قبولی در شعرتان نیست .
    نگاهی بینداز به واژه هایت : گم / ظلمت / شهر / ابتذال / نیاز / روح / چشم و ظاهر
    حالا منِ خواننده همین واژه ها را بخوانم میدانم جریان چیست ، پس شاعرانگی و تکنیک کجاست ؟ تشبیه ، استعاره ، ایجاز ، تشخیص و ...
    شاعرتوانایی هستید و به ظرفیت نقد پذیری تان ایمان دارم ، پس می نویسم :
    سروده تان شایسته ی قلم و اندیشه ی شما نیست ، همین ! اگر هم قانع نشدیدو دوست داشتید من یک نقد کامل فرمی بر شعرتان می نویسم تا جایگاهِ شعرتان را بیشتر بدانید وبرای تان ایمیل می کنم .

    0
    0


  • اسماعیل غزاله کاربر عضو  در سه شنبه 12 خرداد 1388 - 18:57 نوشتند:
    نمایش مشخصات اسماعیل غزاله سلام
    واقعا اگر نیاز عرصه جولان یابد از نیازى سطحى ومجازى به نیازى عمیق و شبه حقیقى تبدیل میشود.
    چنین کسى فقط میبیند و گاهى هم به نظر رهى میگشاید.ولى اگر حد ؛ همان حد رفع نیاز باشد و حتى کمتر یکى از لوازم بصر تامین میشود.
    در هر صورت شاعر اگر ابزار شعر را مانند شما در خدمت جامعه قرار دهد نه نیاز خویش یکى از عوامل بصر را براى خود تامین کرده است.
    آرزوى موفقیت براى شما دارم.

    0
    0


  • مهران سالاری کاربر عضو  در سه شنبه 12 خرداد 1388 - 23:56 نوشتند:
    نمایش مشخصات مهران سالاری سلام بانو
    علیرغم آنچه دوستان بزگوار با دیدی نسبتا منصفانه و نقادانه مرقوم فرموده اند ، شعرتان حسن بزرگی هم داشت در انتقال حس درونی اش به خواننده! که شاید به نوعی مرهون همان تکرار مخل ایجاز باشد !! در هر حال پشت بام دو سوی پرتگاه دارد! عریان نوشتن هم مقوله دیگری است
    که گاه خود من هم سخت دوست می دارمش!
    موفق و پیروز باشید.

    0
    0


  • امیر عسگری کاربر عضو  در سه شنبه 12 خرداد 1388 - 00:51 نوشتند:
    نمایش مشخصات امیر عسگری سلام
    شعر زیباى شما را خواندم
    شاد باشید
    @};-

    0
    0



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.
شاعر تمایلی به نقد شعر ندارد لطفا در ارسال نظر به این نکته توجه کنید.