بهار می آید

من عاشق سرمای زمستانم
کتاب خاطراتم در برف آن برگ برگ شده
باد می خواندش با آهنگی حزین
کوهها با سکوت خویش گوش می دهند
و برگهای درختان کف می زنند
همه تولدم را به یاد دارند
ای کاش همراه کتابم برگ برگ می شدم
تا با طبیعت و خالقش همراه بودم
از این حیات رنگین نگرانم
ممکن است فریبم دهد
و برای همیشه از کتابم دور شوم
ولی چیزی امیدم می دهد
بهار می آید
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این شعر با نامه  گذاشتن این شعر در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال شعر لینک ثابت این شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

0


این شعر را خواندند (اعضا)

محسن نوذری (25/8/1388),کريم لقمانی (25/8/1388),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.
شاعر تمایلی به نقد شعر ندارد لطفا در ارسال نظر به این نکته توجه کنید.