تنها رفیق خلوت شبهای تیره ام
ای آشنای خوب
ای بهترین غزل!
هر روز خویش را
با نام و یاد تو آغاز می کنم
من عاشق تو أم
این عشق و شوق را
با خواندن نم
من و شمع فروزنده
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
در این زندانِ بی رحمی
من تنها، من خسته
ندارم جز امیدی رنگ از او رفته
ندارم جز صدایی خوار و خاموش و درون خفته
در این تنهایی مفرط در این گوشه
ندانم رنگ زیبایی،نبینم نور آینده
ندارم صجبتی با کس جز این شمع فروزنده
به او گفتم غمت از چیست؟ به آن شمع فروزنده
چنان بی تاب و بی جان بود که از آه غمش در دل نکرد او صحبتی با من
جز اشکی داغ و سوزنده
به او گفتم چرا نالان و گریانی؟
نگفت بر من جز آهی سرد و دود اندود
دوباره گفتمش همدم چرا گریان چرا رخ زرد رخ زردی؟
نکرد او صحبتی با من،
دگر از دیده ام رفت و ندیدم من از او رنگی
پس از لختی به خود گفتم:
که آن اشکش، که آن آه پر از دردش
زاین زندان بی رحم بود؟
ز این تاریک وحشت زا؟
از آن امید بی رنگش؟
حسین آذرنیا
28/9/88
ساعت: 2:09 بامداد
این شعر را خواندند (اعضا)
سيد مهدی نژاد هاشمی (28/9/1388),نياز-ك (28/9/1388),سيد مهدی نژاد هاشمی (28/9/1388),حسین آذرنیا (28/9/1388),کريم لقمانی (28/9/1388),کريم لقمانی (28/9/1388),فکری (28/9/1388),حسین آذرنیا (3/11/1388),
نقطه نظرات
نظرها
نام: نیاز-ک
ارسال در شنبه 28 آذر 1388 - 09:50
سرزنده و رها باشید . به چند دلیل :
- شعرتون خوب و عالی بود .
- به سبک اخون نزدیک بود .
- و خیلی شبیه مرحوم تختی هستید .
موفق باشید .
نام: کریم لقمانی
ارسال در شنبه 28 آذر 1388 - 11:44
سلام جناب آذرنیاى عزیز
بعد ازچند ساعتى که نبودم خوشحالم که اولین شعرى که میخونم شعر بسیار زیباى شما بزرگوار است.
همیشه رنگ شادى و نشاط بینید
همیشه با امید درزندگى باشید
اگر غم هست تنها درشعر شما باشد
درونت خالى ازغمها دلت خالى زغم باشد
راستى حسین بزرگوار گیر دادى به عکسم اگر بدبود تاعوضش کنم البته چهره عکس رو میشه عوض کرد خودم نه
نام: بهرام ترکاشوند(عرفان)
ارسال در شنبه 28 آذر 1388 - 12:07
سلام دوست عزیزم....با حرف نیاز کاملا موافقم....من هم یاد مهدی اخوان ثالث افتادم....درود بر شما و قلم پر مهر و احساس و هنرمندت....مرحبا...

















