تـوی قـرن بمب و بــاروت یـکی شاهه یکی برده
یکی سرخوش از خوشی هاش یکی آوارۀ درده
کسی دلتنگِ خدا نیست نه تو کاخ و نه تو سوله
بــی تــعـ
مرگ ناصری
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
یکدست
دنباله چوبین بار
در قفایش
خطّی سنگین و مرتعش
بر خاک می کشید.
((-تاج خاری برسرش بگذارید!))
و آواز ِ دراز ِ دنباله بار
در هذیان ِ دردش
یکدست
رشته ئی آتشین
می رشت.
((- شتاب کن ناصری، شتاب کن!))
از رحمتی که در جان خویش یافت
سبک شد
و چونان قوئی مغرور
در زلالی خویشتن نگریست
((- تازیانه اش بزنید!))
رشته چر مباف
فرود آمد.
و ریسمان ِ بی انتهای ِ سرخ
در طول ِ خویش
از گروهی بزرگ.
بر گذشت.
((- شتاب کن ناصری، شتاب کن!))
***
از صف غوغای تماشا ئیان
العارز
گام زنان راه خود را گرفت
دست ها
در پس ِ پشت
به هم در افکنده،
و جانش را ار آزار ِ گران ِ دینی گزنده
آزاد یافت:
((- مگر خود نمی خواست،
ورنه میتوانست!))
***
آسمان کوتاه
به سنگینی
بر آواز ِ روی در خاموشی ِ رحم
فرو افتاد.
سوگواران، به خاکپشته بر شدند
و خورشید و ماه
به هم
بر آمد.
این شعر را خواندند (اعضا)
(شهرزاد) واحدي (23/11/1387),بيتا پرنيا (18/6/1389),عليمحمد پورحسن (25/6/1389),حبیب ا... نبی اللهی (8/8/1389),ژیلا شجاعی (11/11/1389),اسکندر اقدسی ( عابر ) (7/1/1390),علی خوشاب (12/3/1390),عطاالله رسولی (14/7/1390),بهروز خلیل زاده اقدم (3/8/1390),












