بر گور من غزلی بخوان

چکمه ای نیست
دژخیمی نیست
ما مرده ایم
زندگی نیست

ما در گریز ناگزیرمان
به چاه افکنده شدیم
بی هیچ نشانی
حتی پیرهنی پاره
چون کسی در انتظار نیست
به یاد ندارد مرا
همه در فکر آب و علف گوسفندان بودیم
که ندانستیم خود فراموش شدیم

به چرای نادانی در دشت های فراموشی
سوگوار عشق در خمودگی عاشقی
در اندیشه بی تفاوتی با هستی
در جدال با صدای خاک

ما مردیم
وقتی عشق را از گندم زدودیم
وقتی گاوآهن را بر انسان بستیم و
گاو را پرستیدیم

من دیگر نیستم
تو اگر هست شدی
بخوان این سنگ نوشته را
ننویس بر شن های ساحل

من مستم یا هوشیار
تو اگر هوشیار شدی
آواز مستی بخوان
به شکرانه پرواز گنجشک ها

من مردم
تو اگر مست شدی
بر گور من غزلی بخوان.


۸۸/۹/۲۲
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این شعر با نامه  گذاشتن این شعر در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال شعر لینک ثابت این شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این شعر

0


این شعر را خواندند (اعضا)

احد مسگری (26/9/1388),فکری (26/9/1388), توکل مشکوه {مشکات} (27/9/1388),جعفر شکری (27/9/1388),احمدرضا پورمفرد (29/9/1388),احمدرضا پورمفرد (10/12/1388),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.
شاعر تمایلی به نقد شعر ندارد لطفا در ارسال نظر به این نکته توجه کنید.