دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
چه کسی بر در کلبه تنهايی من می کوبد
آخر من و اين کلبه احزان تنهاييم
سال هاست که کسی
از جاده دل گذر نکرده
در این سال ها
با رؤیایی سپید به خواب رفتم و
در روزهای سیاه به پا خواستم
از هیاهو و تیرگی روزها
به سکوت و سیاهی شب ها پناه بردم
سال ها بود که کسی
بر در کلبه تنهایی دل نمی کوبید
ولی من در انتظار کسی هستم
شاید که او آمده باشد
یا که عابری باشد تن خسته و گمراه
تشنه لبی در حسرت کوزه ای آب
چراغ کلبه ام خاموش شد
صدای نفسم به زوزه باد گره خورد و
من در حسرت خالی شدن از تنهایی
دیدم که فقط تنهایی من
از سرِ بازی می کوفت
بر در کلبه تنهايی من
آبان ۸۷
این شعر را خواندند (اعضا)
احمدرضا پورمفرد (4/9/1387),حسن غفاری(کوير) (5/9/1387), امير يزدانی (5/9/1387),شوان کاوه (5/9/1387),احمدرضا پورمفرد (8/11/1387),احمدرضا پورمفرد (16/12/1387),احمدرضا پورمفرد (25/1/1388),احمدرضا پورمفرد (26/7/1388),احمدرضا پورمفرد (23/8/1388),احمدرضا پورمفرد (26/9/1388),
نقطه نظرات
نظرها
نام: همسايه ارسال در سه شنبه 5 آذر 1387 - 10:45
سلام همسايه عزيز
عاشقانه ى غريبانه اى سرودى
هر که بيشتر محبت کند بيشتر تنها ميماند ....ولى باز هم بخند هميشه...بخدا دنيا ندارد اعتبار...
نام: حسن غفاری(کوير) ارسال در سه شنبه 5 آذر 1387 - 11:03
سلام
آنکه بر در مى کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نام: امير يزدانی ارسال در سه شنبه 5 آذر 1387 - 11:36
سلام احمد عزیز چه دلهای تنهائی امروز تو کوچه جمع شدن وچه خوب که این کوچه خونه های توش هست که پنجره هاش روی همه بازه تا ادمااز تنهائی خلاص شن .وگرنه دق میکردیم بابا
شاد باشی نازنین
نام: شوان کاوه
ارسال در سه شنبه 5 آذر 1387 - 12:21














