خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
کلبه تنهایی
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
آخر من و این کلبه احزان تنهاییم
سال هاست که کسی
از جاده دل گذر نکرده
در این سال ها
با رؤیایی سپید به خواب رفتم و
در روزهای سیاه به پا خواستم
از هیاهو و تیرگی روزها
به سکوت و سیاهی شب ها پناه بردم
سال ها بود که کسی
بر در کلبه تنهایی دل نمی کوبید
ولی من در انتظار کسی هستم
شاید که او آمده باشد
یا که عابری باشد تن خسته و گمراه
تشنه لبی در حسرت کوزه ای آب
چراغ کلبه ام خاموش شد
صدای نفسم به زوزه باد گره خورد و
من در حسرت خالی شدن از تنهایی
دیدم که فقط تنهایی من
از سرِ بازی می کوفت
بر در کلبه تنهایی من
آبان ۸۷
این شعر را خواندند (اعضا)
احمدرضا پورمفرد (5/9/1387),حسن غفاری(کوير) (5/9/1387), امير يزدانی (5/9/1387),شوان کاوه (5/9/1387),احمدرضا پورمفرد (9/11/1387),احمدرضا پورمفرد (17/12/1387),احمدرضا پورمفرد (25/1/1388),احمدرضا پورمفرد (27/7/1388),احمدرضا پورمفرد (23/8/1388),احمدرضا پورمفرد (27/9/1388),
نقطه نظرات
نظرها
نام: همسایه ارسال در سه شنبه 5 آذر 1387 - 10:45
سلام همسایه عزیز
عاشقانه ى غریبانه اى سرودى
هر که بیشتر محبت کند بیشتر تنها میماند ....ولى باز هم بخند همیشه...بخدا دنیا ندارد اعتبار...
نام: حسن غفاری(کویر) ارسال در سه شنبه 5 آذر 1387 - 11:03
سلام
آنکه بر در مى کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نام: امیر یزدانی ارسال در سه شنبه 5 آذر 1387 - 11:36
سلام احمد عزیز چه دلهای تنهائی امروز تو کوچه جمع شدن وچه خوب که این کوچه خونه های توش هست که پنجره هاش روی همه بازه تا ادمااز تنهائی خلاص شن .وگرنه دق میکردیم بابا
شاد باشی نازنین
نام: شوان کاوه
ارسال در سه شنبه 5 آذر 1387 - 12:21















