تـوی قـرن بمب و بــاروت یـکی شاهه یکی برده
یکی سرخوش از خوشی هاش یکی آوارۀ درده
کسی دلتنگِ خدا نیست نه تو کاخ و نه تو سوله
بــی تــعـ
وقتی نباشی
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
بابا پریشان می شوم وقتی نباشی
از غصه ویران می شوم وقتی نباشی
مانند یک ماهی جدا از آب و دریا
جان داده بی جان می شوم وقتی نباشی
همچـون تـذروی خستـه و بی آشیانه
بی جا و سامان می شوم وقتی نباشی
دراین ثبات بی ثبات و امن نا امن
بی شک هراسان می شوم وقتی نباشی
از اضـطراب و التهاب و بی قراری
مجنون و حیران می شوم وقتی نباشی
رنجور و بیمار از نبودن در کنارت
با مرگ درمان می شوم وقتی نباشی
بابا برایت می سـرایم تا بدانی
از غصه ویران می شوم وقتی نباشی
سرایش: ۱۶/۱۲/۸۲
این شعر را خواندند (اعضا)
نقطه نظرات
نظرها
نام: سیمین-فانى ارسال در دوشنبه 2 آبان 1384 - 13:21
خانم جوانمردى بسیار شعرتون زیبا بود و واقعا پدر قابل گفتن چنین واژه هاى زیباى هستند که شما گفتید .
به هر حال شعر موزون و خوبى بود
موفق باشید .














