دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
تقديم به پدرم،بزرگمردی که عاشقانه دوستش دارم و دیوانه وار می پرستمش.
بابا پريشان می شوم وقتی نباشی
از غصه ويران می شوم وقتی نباشی
مانند يک ماهی جدا از آب و دريا
جان داده بی جان می شوم وقتی نباشي
همچـون تـذروی خستـه و بی آشيانه
بی جا و سامان می شوم وقتی نباشي
دراین ثبات بی ثبات و امن نا امن
بی شک هراسان می شوم وقتی نباشی
از اضـطراب و التهاب و بی قراری
مجنون و حیران می شوم وقتی نباشی
رنجور و بیمار از نبودن در کنارت
با مرگ درمان می شوم وقتی نباشی
بابا برایت می سـرایم تا بدانی
از غصه ویران می شوم وقتی نباشي
سرايش: ۱۶/۱۲/۸۲
نقطه نظرات
نظرها
نام: سيمين-فانى ارسال در دوشنبه 2 آبان 1384 - 13:21
خانم جوانمردى بسيار شعرتون زيبا بود و واقعا پدر قابل گفتن چنين واژه هاى زيباى هستند که شما گفتيد .
به هر حال شعر موزون و خوبى بود
موفق باشيد .













