0

در اين کُنج تنگ

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    

اتاقی دارم،

و صندلی ی کوچکی

که برايم بزرگ شده !

پاهايم از پا افتاده اند،

و دستانم ديگر

به هيچ دستگيره ای نمی رسند،

آه...

از این ثانیه های ساکت،

این هوای راکد ،

در این کُنج تنگ

لَنگ مانده ام،

کاش پنجره ،

تنها به اندازه ی پنج انگشت

باز می شد،

تا پنجاه سال بی نفسی را

در یک نفس

خلاصه میکردم !
ـــــــــــــــــــــــــــ
امیر یزدانی ۲/۸۸




امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  تاريخ ثبت و شماره سريال شعر لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   


پخش کننده آهنگ با مرورگر شما سازگاری ندارد قادر به پخش آهنگ نمی باشیم.

این شعر را خواندند (اعضا)

آریانا عرشی (10/2/1388),مجید قربانخانلو (10/2/1388),ه.ع (10/2/1388),سيما عباسي (10/2/1388),حامد بهاروند (10/2/1388),نفيسه مقدادی (غزل) (10/2/1388),محمود اعظمی (14/2/1388), امير يزدانی (18/5/1388), امير يزدانی (14/6/1388),

نقطه نظرات

نقدها

نام: نازلی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 00:34

نمایش مشخصات نازلی امير عزيز سلام
قبل از هر چيز اميدوارم کم حضورى بنده را ببخشيد. شعر امروزتان هم که غوغا کرده است چند کلمه اى مى نگارم.

اتاقی دارم / و صندلی کوچکی / که برای ام بزرگ شده
شعر در یک فضای پوچ ، بی رونق و تکراری آغاز می شود. اولین چیزی که به مخاطب القا می شود، پیری راوی است. کوچک شدن شاعر این حس را معنی می بخشد. زمانی که صندلی کوچک می شود نشان آن است که انسان رشد می کند و دیگر در آن صندلی قدیمی ( همسایز کودکی های شاعر یا همانند لباس های کودکی شاعر ) جا نمی گیرد. اما شاعر اینجا به عکس آن اشاره دارد. صندلی کوچکی که برای شاعر بزرگ شده است. در واقع این شاعر است که کوچک می شود و این کوچک شدن سایز انسان تنها زمانی است که پیر و فرتوت می شود.
نکته ی دیگر در اینجا سازگاری زیبای ( بزرگ و کوچک ) است. صفت کوچک که برای یک موجود بی جان و جسمی غیر قابل تغییر به کار رفته است این بار مجبور است برای یک موجود زنده بزرگ شود . و این شخصیت دادن به صندلی به جای پر و بال دادن بیشتر به شخصیت راوی در نوع خود کاری نو تر تلقی می شود.
پس از این شاعر با اشاره به اعضای بدن اش ( دست و پا ) در توصیف بیشتر وضعیت موجود خود تلاش می کند و با آهنگین کردن کلام در انتقال مفهوم موفق عمل می کند.
شاعر تا رسیدن به کلمه ی ( آه ) سعی در تصویر خود دارد و با موفقیت وضعیت فیزیکی خود را تشریح می کند و پس از آن شاعر به فضای داخل اتاق می پردازد که در ابتدای شعر از آن نام می برد. و در خلق این فضا هم موفق عمل می کند. راوی در ورای این تصویر که فضای محدود داخل یک اتاق است می خواهد که احوالات درونی خود را نمایش دهد و با باز کردن پنجره ای ( روزنه ی امید ) حتی به اندازه ی پنج انگشت نفسی تازه کند و از اسارت ( درونی ) پنجاه ساله رهایی یابد.
شاعر در خلق فضا ( نه تصویر ) بسیار خوب عمل می کند. خواهشی که در قسمت دوم پس از جمله ( آه ) در شعر موجود است بسیار زیباست و تا حدودی هم ستودنی.
امیر عزیز یک نکته ی نوشتاری :
کسره پس از حرف ( ی ) هیچگاه به صورت یک یاء دیگر نمی آید باید کسره را به همان صورت که هست نوشت. برای مثال: ( صندلیِ ) درست است بدون یک ( ی ) اضافه.
سعی کنید ( برای ام ، دستان ام ) را به صورت جدا بنویسید.
شعرتان در کل زیباست. امیداوارم همیشه زیباترین ها را از شما بخوانیم.
دخالت بنده را ببخشید.
بهروز باشید.


نام: ر.رها کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 17 ارديبهشت 1388 - 00:19

نمایش مشخصات ر.رها درود بر امیر خوب

در مورد سروده ی شما :

بسیاری ( و از جمله ی آن ها من ) بر این باورند که برگزیدن نام سروده از میان خود سروده به سروده ی سرایندگان آسیب وارد می کند . این کار مثل این است که شما قسمتی از سروده تان را پیش از آنکه به وسیله ی مخاطب خوانده شود لو داده اید و خوب تاثیر گذاری سروده بر مخاطب کاهش پیدا می کند . اما به هر حال باز هم این ، امری سلیقه ایی است و سرایندگان مختلف نظراتی گوناگون در این باره دارند .

اتاقي دارم،
و صندلي ي کوچکي
که برايم بزرگ شده !

به نظر من در این بند از سروده تان شما کار را یک سره کرده اید و به مخاطب خود فهمانده اید که با درون مایه ای نا متعارف سر و کار دارد و آنچه در ادامه خواهد خواند بی شک برایش نو و تازه خواهد بود و همین باعث عطش بیشتر خواننده برای خواندن ادامه ی سروده می شود .

پس از آن سروده را در فضایی ناامیدانه ادامه می دهید و با تصاویری غمگین مخاطب را تا مرز نابودی می کشانید و به ناگاه می نویسید :

کاش پنجره ،
تنها به اندازه ي پنج انگشت
باز مي شد،

و با این قطعه اندک کورسوی امید را در روح و روان خواننده روشن می کنید . در این قطه واژه ی " کاش" نقش کلیدی را بازی می کند و به نوعی می توان گفت واژه ی گذار سروده است از ناامیدی به امید واری .
این روندی که در سروده ی شما دیده می شود بسیار زیباست و استواری سروده تان را دو چندان می کند.

تا پنجاه سال بي نفسي را
در يک نفس
خلاصه ميکردم !

اگرچه نمی دانم که منظور شما از پنجاه سال چه دوره ایست و یا آیا اصلا دوره ایی خاص را درنظر دارید یا نه، اما ذکر "پنجاه سال"در سروده ی شما شم سیاسی بعضی ها را تقویت می کند و می تواند رنگ اجتماعی سروده تان را به ناگاه محو کند و رنگی سیاسی به آن بپاشد البته تاثیر این قطعه بسیار کمتر از کل سروده خواهد بود .

اميدوارم جسارت مرا ببخشيد
سربلند باشيد و پايدار
به اميد آزادي ر.رها


نظرها

نام: سعيدمطوری(شمع شبستان) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 11:47

نمایش مشخصات سعيدمطوری(شمع شبستان) سلام امير عزيز

همه ى ما به اميد گشودن پنجره هستيم تا که باز شود راستش حال وهواى شعرم که امروز گذاشتم نزديک به احساس شعر شماست ولى کمى شاد تر...

موفق وشاد باشيد.

@};- @};- @};- @};-


نام: آرزو زرقانی   ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 12:23

درود بر تو
کاش بر خيزيم رو ى نقشه تنهايى خود عکس مرغى بکشيم
از همه اظهار لطفى که به نوشته هايم داريد سپاسگزارم
شعرهاى شما هم بى نظيرند
راهنمايى هايتان را از من دريغ نفرمايييد


نام: کاظم وکیلی(کهکشان) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 12:42

نمایش مشخصات کاظم وکیلی(کهکشان) درود
خیلی زیبا بود
موفق باشین@};-


نام: آزاده ندايي کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 12:46

نمایش مشخصات آزاده ندايي سلام آقای یزدانی
تصویر سازی واژه ای شما فضای قابل لمسی رو ایجاد کرده بود
سروده زیبایی بود
موفق باشید


نام: رضا کرمی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 12:55

نمایش مشخصات رضا کرمی سلام آقاى يزدانى عزيز ....شعرت قابل تامل است .مى خواهم با دقت بيشترى آنرا سر فرصت بخوانم...و در رابطه با نکات برجسته اى که در آنست با خوانندگان سخن بگوىم...
در ضمن اظهار لطف شما نسبت به بنده باعث مسرت است....بنده نوازى مى فرماييد...


نام: مرضيه(گل یخ) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 13:03

نمایش مشخصات مرضيه(گل یخ) سلام
زيبا و خوندنى

بوسه اى بر پيشانى رود بزن
تو را تا درگاه دريا خواهد برد
موفق باشيد


نام: آریانا عرشی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 13:21

نمایش مشخصات آریانا عرشی خدا روستا را
بشر شهر را
و شاعران
آرمان شهر را
آفريدند
که در خواب هم
خواب آن را
نديدند


دنيا همون بوده که هست...

شاد باشيد.


نام: مجید قربانخانلو   ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 13:38

درود بر شما
از سر کوچه صداى قدمى مى آيد.


نام: ستايش بابايی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 14:36

سلام جناب یزدانی
شعر زيبايى از شما خوندم. گرچه ساده بود،اما حرف های زیادی در بر داشت.
شاد باشید.


نام: مهدی صادقيان کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 14:38

نمایش مشخصات مهدی صادقيان سلام بر امير يزدانى
خيلى وقت پيش شعرت رو خوندم ولى نظر ارسال نمى شد
شعرت عالى بود با برداشت متفاوتى از تنهايى و کهولت سن

اميدوارم هميشه سالم و سرزنده و جواندل بمانى

ما با شب شعر و اين چيزا عاشق نمى شيم همون عاقل بمونيم بهتره

عزت زياد


نام: علی محامی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 15:12

نمایش مشخصات علی محامی سلامی چون مهر بر جناب یزدانی عزیز و مهربان
بسیار زیبا ، حس عجیبی از خوندن سرودهاتون سراغم میاد
خوندن هر خط توی ذهم تصویر سازی میکنه
راستی شما دوست داشتنتون هم لیاقت میخواد که امیدوارم من حقیر داشته باشم
انشاالله تا چند روز دیگه شاید زیارتتون کردم
آسمون قلمتون سبز و دشت دلتون بهاری باد
یا حق


نام: اميد صباغ نو کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 15:22

نمایش مشخصات اميد صباغ نو سلام امير عزيزم
حالا ديگه براي 50 سالگي شعر ميگي آره؟ حس كردي داري پير ميشي؟ تو صد سالت هم بشي براي من امير 18 ساله اي. به خدا اينو از ته دلم ميگم . من و تو تازه هم سن شديم كه داداش گلم مگه نه؟ شعر زيبا و قابل تاملي ازت خوندم.راستي يه چيزي... خوشحالم كه از زمان 8 ماه جلوتري! تاريخ شعرت رو نوشتي 88/10 . بابا خوشبحالت دست ما رو هم بگير . بخدا ثواب داره . دلم تنگت ميشه زود زود. از دور ميبوسمت داداشم@};-
شاد باشي


نام: ژيلاـبهار کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 16:29

نمایش مشخصات ژيلاـبهار با سلام به دوست گرامى جناب يزدانى عزيز.شعر با محتوا وزيبايى بود.خواننده را تا درون فضاى شعر ميبريدو با خود همصدا ميکنيد و اين از محاسن شعر است..هرچه ملموس تر زيباتر.اى کاش پنجره باز ميشد..پايدار باشيد.@};- @};- @};-


نام: حامد بهاروند   ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 16:31

سلام بر امير يزدانى بزرگ
شعرتون بسيار قوى بود و ملموس بود و مثل هميشه با احساس.
نمى دونم چرا منو ياد اين بيت انداخت:
پيرى چه شکستيست که تعمير ندارد
ويران شود آن خانه که يک پير نداد...

انشاالله که ۵۰۰ ساله بشى رئيس.@};-


نام: مهران سالاري کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 16:55

نمایش مشخصات مهران سالاري سلام امير جان
آفرين بر تو و شعر زيبايت .
اميد آنكه شعر صد سالگي ات را خواننده باشم.
پاينده باشي عزيز


نام: همسايه   ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 18:21

سلام جناب يزدانى..
شعر امروزتان عجيب به دلم نشست خصوصا شروع و پايان آن...

اتاقى دارم
و صندلى کوچکى
که برايم بزرگ شده
.
.
.
.
.
.
کاش پنجره
تنها به اندازه ى پنج انگشت
باز مى شد
تا پنجاه سال بى نفسى را
در ىک نفس
خلاصه مىکردم...

شاد و سرافراز باشى همىشه..
@};-


نام: م.نهانى کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 19:30

سلام.در تصوير و فضايى که در شعر ايجاد کرديد مى شود حرف دل شاعر را شنيد و ديد.و سپاس از لطف هميشگى تان.پاينده و بهارى باشيد.@};-


نام: وحيد ملکی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 00:58

نمایش مشخصات وحيد ملکی درود بر امير يزدانى عزيزم

مثل هميشه زيبا
گذشت زمان آدمي را پير نمي سازد، بلكه ترك آرمانها و كمال مطلوبهاست كه ما را فرتوت و افتاده مي كند . دوگلاس مك آرتور

برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم ، اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم ، احتیاج به جوانی دارم . ژوبرت

همىشه سربلند باشىد


نام: نفيسه مقدادی (غزل) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 ارديبهشت 1388 - 02:50

نمایش مشخصات نفيسه مقدادی (غزل) سلام به استاد خوب و بزگوارم؛
شما که نيازى به تعريف و تشويق اين جوجه شاعر يا بهتر بگم جوجه شاگرد! نداريد اما واقعاً لذت بردم!
از التفاتتون به شعرامم صمیمانه سپاسگزارم!
تشویق شما برام دنیایی ارزش داره و دلگرمم می کنه!
همیشه سایه تون مستدام استاد!!!
...


نام: شوان کاوه کاربر عضو  ارسال در جمعه 11 ارديبهشت 1388 - 17:14

نمایش مشخصات شوان کاوه سلامي به گرمي دوستي ات
متاسفانه تا همين الان نبودم و امكان دسترسي به نت برايم نبود ، آنچه بايسته ست را بزرگوار نازلي نوشته اند ، به اميد فرداهايي بهتر و زيباتر ، هميشه سرفراز و شادزي.



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.