دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
شکفتن
غم عشقی که در خود می نهفتم
شبی آن را به چشم خسته گفتم
دل من مثل ابری گریه سر داد
سحر شد مثل خورشیدی شکفتم
فیض دل
چرا همواره بی حاصل نشینم
چرا از فیض دل غافل نشینم
بیا تنها شو از روی صداقت
شبی هم رو به روی دل نشینم
جستجو
تو را ای عشق من شفاف دیدم
تو را چون چشمه های صاف دیدم
به دنبال تو گشتم پیر گشتم
تو را در پشت کوه قاف دیدم
تنهایی
دلم تنهاست ماتم دارم امشب
دلی سرشار از غم دارم امشب
غم آمد، غصه آمد، ماتم آمد
خدا را این میان کم دارم امشب
هوای عشق
اگر ای عشق پایان تو دور است
دلم غرق تمنای عبور است
برای قد کشیدن در هوایت
دلم مثل صنوبرها صبور است
دل دریایی
دلا ای حاصل تنهایی من
بیابانگرد من صحرایی من
من اینجا طاقت ماندن ندارم
کجا رفتی دل دریایی من؟
بی دردی
بجز وسواس ما را همدمی نیست
غمی و غصه ای و ماتمی نیست
خدایا از چه من دلشاد باشم
که درد بی غمی درد کمی نیست
دعوت
بیا روشن، بیا بی کینه باشیم
چو آه ساکتی در سینه باشیم
برای کثرت خورشید در خویش
بیا مثل دل آیینه باشیم
دل من
دل من مثل دشت لخت شالی است
همه جوبارهاش از آب خالی است
به دریا بردمش سودی نبخشید
دلم در آستان خشکسالی است
ترانه
نه دارم مهربانی های هابیل
نه بغض و بخل بی پایان قابیل
تمام حاصلم مشتی ترانه است:
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
این شعر را خواندند (اعضا)
علی صدرا (3/5/1389),













