آی مشتری !...آی مشتری !
آتیش زدم به هستی ام .
حراج شد جسم وُ تنم !
مفت وُ ارزون !
فقط نرخِ ....
یک لقمه نون !
میفروشم اعضای تنم ....
هر یاخته از پی
آرزو
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
کاش می شد که پریشان تو باشم
یا نباشم یا از آن تو باشم
تو چنان ابر طربناک بباری
من همه تشنه ی باران تو باشم
در افقهای تماشای نگاهت
سبزی باغ و بهاران تو باشم
تا در آیی و گلی را بگزینی
من همان غنچه ی خندان تو باشم
چون که فردا شد و خورشید کدر شد
من هم از جمله شهیدان تو باشم
تا نفس هست و قفس هست، الهی
من شوریده غزل خوان تو باشم
ارباستان، لنگرود، 5/9/1364
این شعر را خواندند (اعضا)
سید محمدعلی م (30/11/1387),رامین بهبودی (17/3/1389),خورشيد (22/6/1389),حسن دلخوش (12/8/1389),بيژن صادقي (18/8/1389),فرشته آریا (3/10/1389),سولی پیمان (24/10/1389),علی بیانی (20/2/1390),الهام نامداری (30/2/1390),محمدرضا کریمی (3/7/1390),بهرام جلیلی تقویان (3/7/1390),ميثم خادمی (28/7/1390),فرشيد قوامي (11/8/1390),احمد سوسرایی(ا.دی) (12/9/1390),فاطمه علی کرمی (26/10/1390),












