آی مشتری !...آی مشتری !
آتیش زدم به هستی ام .
حراج شد جسم وُ تنم !
مفت وُ ارزون !
فقط نرخِ ....
یک لقمه نون !
میفروشم اعضای تنم ....
هر یاخته از پی
از بهار
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
دل باغ تا سبزه را آرزو کرد
بهار آب و آیینه را رو به رو کرد
زمین را در اطراف باران رهانید
تن خسته ی خاک را زیر و رو کرد
تشر زد به تالاب های زمینگیر
دل قطره ها را پر از جستجو کرد
خیابان پر از خلوت و خامشی بود
خم کوچه ها را پر از های و هو کرد
نگاهم پی خواهشی سبز می رفت
بهار آمد و با دلم گفتگو کرد
مرا با صدای تر آبها خوانند
مرا با دل خسته ام رو به رو کرد
چنان با من از مرگ آلاله ها گفت
که روحم تب مرگ را آرزو کرد
مزردشت، تنکابن، 1/1/1363
این شعر را خواندند (اعضا)
سید محمدعلی م (1/12/1387),يوسف احمدی (31/2/1389),حسن دلخوش (12/8/1389),فرشته آریا (3/10/1389),سولی پیمان (24/10/1389),محمدحسن چگنی زاده (1/1/1390),عباس فولادی (25/2/1390),الهام نامداری (30/2/1390),فرشاد سلطانی (6/5/1390),مجید داوین (23/6/1390),












