0

از بهار

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    



دل باغ تا سبزه را آرزو کرد

بهار آب و آیینه را رو به رو کرد



زمین را در اطراف باران رهانید

تن خسته ی خاک را زیر و رو کرد



تشر زد به تالاب های زمینگیر

دل قطره ها را پر از جستجو کرد



خیابان پر از خلوت و خامشی بود

خم کوچه ها را پر از های و هو کرد



نگاهم پی خواهشی سبز می رفت

بهار آمد و با دلم گفتگو کرد



مرا با صدای تر آبها خوانند

مرا با دل خسته ام رو به رو کرد



چنان با من از مرگ آلاله ها گفت

که روحم تب مرگ را آرزو کرد

مزردشت، تنکابن، 1/1/1363



امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این شعر را خواندند (اعضا)

سید محمدعلی م (1/12/1387),يوسف احمدی (31/2/1389),

ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.