دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
دل باغ تا سبزه را آرزو کرد
بهار آب و آیینه را رو به رو کرد
زمین را در اطراف باران رهانید
تن خسته ی خاک را زیر و رو کرد
تشر زد به تالاب های زمینگیر
دل قطره ها را پر از جستجو کرد
خیابان پر از خلوت و خامشی بود
خم کوچه ها را پر از های و هو کرد
نگاهم پی خواهشی سبز می رفت
بهار آمد و با دلم گفتگو کرد
مرا با صدای تر آبها خوانند
مرا با دل خسته ام رو به رو کرد
چنان با من از مرگ آلاله ها گفت
که روحم تب مرگ را آرزو کرد
مزردشت، تنکابن، 1/1/1363
این شعر را خواندند (اعضا)
سید محمدعلی م (1/12/1387),يوسف احمدی (31/2/1389),










