خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
ای که امکان بهاری
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
همزمان با صبح
چشم خورشیدی تو
/ جهت پنجره را می کاود
دشت روشن شده از روشنی رخسارت
/ ابر بیداری در غربت ما می بارد
بال اگر ذوق پریدن دارد
صبح اگر میل دمیدن دارد
باغ اگر سبزتر از سبز آمد
برکت آب زلالی است
/ که از چشم ترت می بارد
باغ بیدار است
باغبان با تپش قلب تو این مزرعه را
/ سرخ تر می کارد
بی گمان ماه کف دست تو را می بوسد
ور نه در سایه ی طولانی شب،
/ شب چه وحشتناک است!
ای که امکان بهار و آبی
بی اشارات دو چشم تو زمین می پوسد!
تو چنانی که بهار
/ از دم گرم تو بر می خیزد!
تهران، تجریش، 9/7/1362
این شعر را خواندند (اعضا)
سید محمدعلی م (1/12/1387),الهام نامداری (30/2/1390),












