0

ای که امکان بهاری

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    



همزمان با صبح

چشم خورشیدی تو

/ جهت پنجره را می کاود

دشت روشن شده از روشنی رخسارت

/ ابر بیداری در غربت ما می بارد

بال اگر ذوق پریدن دارد

صبح اگر میل دمیدن دارد

باغ اگر سبزتر از سبز آمد

برکت آب زلالی است

/ که از چشم ترت می بارد

باغ بیدار است

باغبان با تپش قلب تو این مزرعه را

/ سرخ تر می کارد

بی گمان ماه کف دست تو را می بوسد

ور نه در سایه ی طولانی شب،

/ شب چه وحشتناک است!

ای که امکان بهار و آبی

بی اشارات دو چشم تو زمین می پوسد!

تو چنانی که بهار

/ از دم گرم تو بر می خیزد!

تهران، تجریش، 9/7/1362



امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این شعر را خواندند (اعضا)

سید محمدعلی م (1/12/1387),

ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.