0

قیامت

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    



دورتر آن سوتر

دایره در مه

ماه و خورشید به هم آغشته

کوه ها سرگردان، آشفته

و زمینش دیگر

و زمانش دیگر

آسمانش را خورشیدی نیست

چشم تا بگشایی

وسعتی هست وسیع

مثل اطراف عطش بی پایان

بهت از حاشیه ی چشمانت می ریزد

و تو می مانی تنها عریان

ابری نیست تا تو را سبز کند

و نه جوباری

/ تا مشربه را آب کنی

بادهایش به عطش می مانند

با صدایی که صدا نیست

/ تو را می خوانند

لب خاموش تو را

/ پاسخی هست به این

/ پرسش محتوم آیا؟

تنکابن، 13/4/1364



امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این شعر را خواندند (اعضا)

علی صدرا (3/5/1389),

ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.