خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
از خواب همیشه ی علف
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
دست بر شاخه ی عشق
روی در پنجره داشت
نگران گل سرخی که در آن سوی نگاهش می رست
بوی گل را می دید
و به تعبیر خدا برمی خواست
و به صحرا می رفت
سر هر کوچه درختی می کاشت
و به باران می گفت:
تو هوادار درختی باش
که سر کوچه ی تنهایی
دست سبز خود را
/ به کبوتر بخشید
دستهایش سبدی بود پر از میوه ی عشق
و نگاه تر او
مثل یک چشمه به اعماق علفها می رفت
لحظه هایی بسیار
خیره می شد به دو گنجشک
/ که در باغ خدا می خواندند
ابر در دهکده ی چشمانش می بارید
هیچ دریایی از منظر او دور نبود
عاقبت مثل گریزی به نهایت پیوست
گازرخان، الموت، 3/5/1364
این شعر را خواندند (اعضا)
سید محمدعلی م (1/12/1387),محمد پوربزرگ (21/4/1389),محمد بیگی (مهراب) (8/9/1389),فرشاد سلطانی (6/5/1390),میرزا محمد حسین شیخ الاسلامی (23/10/1390),فاطمه علی کرمی (26/10/1390),












