دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
قلب من مانده در زیر حجابی
زیر یک پرده پر از جنس آهن
کاشکی می توانستم این پرده ها را بدرم
بعد از آن
/ از شکاف تن پرده تا دورها پر بگیرم
آه ای دل، دل من –
/ چرا حسرت دیدگان ترم را
تا تماشای غوغای طوفان نبردی؟
آه آواره ی من، چرا ره به دریا نبردی؟
کاش آن دم که باران می آمد
/ خستگی دلم را به آرامش آبی آبها می سپردم
کاشکی دست جادوگر آب را می فشردم
کاشکی من نمی مردم از ترس مردن
اسلام آباد غرب، 5/9/1361










