آی مشتری !...آی مشتری !
آتیش زدم به هستی ام .
حراج شد جسم وُ تنم !
مفت وُ ارزون !
فقط نرخِ ....
یک لقمه نون !
میفروشم اعضای تنم ....
هر یاخته از پی
این صنوبران
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
آن سوی قلمرو چشمهامان
درختانی ایستاده اند
هزار بار
سبزتر از این جنگل کال
بعد از اینجا
اقیانوسی است
/ آبی تر از زلال
یله در بیکرانگی
چونان ابدیتی بی ارتحال
*
ای مادران شهید
سوگوار که اید؟
/ دلتگیتان مباد
آنان درختانند
/ بارانند
آنان
/ نیلوفرانیند
که از حمایت دستان خدا برخوردارند
آبی اند، آسمانی اند
نه تو و نه من نمی دانیم
فراتر از دانایی اند، روشنایی اند
*
این صنوبران
اگر چه با تبر نفرت افتادند
شبانه شبنمند
صبحگاهان آفتاب
چشمهاشان فانوسی است
/ در شب طوفان
که گره گردباد را می گشاید
و لبخندشان اقیانوسی است
/ که تشنگان را
/ بر می انگیزاند
بیرون این معین محدود
رودی از ستاره جاری است
/ رودی از شهید
با سکوت هم صدا شو
تا بشنوی
/ پشت آسمان چه می گذرد
ما زمستانیم
/ بی طراوت حتی برگ
آنان
/ در همیشه ای از بهار ایستاده اند
/ بی مرگ
تنکابن، 12/4/1364
این شعر را خواندند (اعضا)
امیرعباس پیمانفر (26/5/1390),












