دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
دلواپس آفتابند انگار
پنجره های مغموم به قاب اندر
در پشت های پنهان کیانند
/ که در حضور، مهربان می نمایند
و در پنهان
/ دشنه بر دل سنگیشان می سایند
دستانتان به مرگ بینجامد
شگفتا
در بیکران آفتاب خیز ما
مگر پشت تاریکی دلهاتان
/ پنهان مانده باشید
هیچ خفاشی
/ قلمرو آفتاب را در نمی نوردد
/ جز به سرانجامی بد
حال آنکه روشن است
آفتاب
/ درخشش محتومی است
در این کرانه
که هیچ خانه
/ بی شهید نمانده است
تنکابن، 10/11/1364










