دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
ای وطن من ای عشق
/ ای ازدحام درد
جان من از بی دردی
/ درد می کند
زین پیش هر چه بوده ام
/ عاشق نبوده ام
ای اجتناب ناپذیر
/ باید تو را سرشار بود
/به قدر آفتاب
تو را باید
/ بی ذره ای تعقید نوشت
دریغا بی تو بودن
/ چشم را از دیدن بر می گیرد
و دل تنبل من
/ در نهاد می میرد
ای از من دورتر
مثل آسمان و زمین
ایستاده ام
/ با روحی سرگردان
در فاصله ی آفتاب و لجن
/ آه ای دل من
ای آب ته نشین شده در من
مگر به سیلاب بپیوندی
من از سکوت می آیم
/ از تاریک
/ از خالی، از خشکسالی
من از عاقبت بیهودگی می آیم
ای وطن من، ای عشق
/ مرا به تماشای طوفان
/ مشتاق کن
من تنهایم
/ می آیم
/ و باقی مانده ی خویش را
/ با تو تقسیم میکنم
ارباستان، 18/4/1363
این شعر را خواندند (اعضا)
مريم احمدي(پريشان) (21/5/1389),










