خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
در کوچه های گریه و هیچ
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
ای وطن من ای عشق
/ ای ازدحام درد
جان من از بی دردی
/ درد می کند
زین پیش هر چه بوده ام
/ عاشق نبوده ام
ای اجتناب ناپذیر
/ باید تو را سرشار بود
/به قدر آفتاب
تو را باید
/ بی ذره ای تعقید نوشت
دریغا بی تو بودن
/ چشم را از دیدن بر می گیرد
و دل تنبل من
/ در نهاد می میرد
ای از من دورتر
مثل آسمان و زمین
ایستاده ام
/ با روحی سرگردان
در فاصله ی آفتاب و لجن
/ آه ای دل من
ای آب ته نشین شده در من
مگر به سیلاب بپیوندی
من از سکوت می آیم
/ از تاریک
/ از خالی، از خشکسالی
من از عاقبت بیهودگی می آیم
ای وطن من، ای عشق
/ مرا به تماشای طوفان
/ مشتاق کن
من تنهایم
/ می آیم
/ و باقی مانده ی خویش را
/ با تو تقسیم میکنم
ارباستان، 18/4/1363
این شعر را خواندند (اعضا)
مريم احمدي(پريشان) (21/5/1389),












