دلم از دنیا گرفته
خسته از روزای رفته
توی این قحطیه خنده
چشامو گریه گرفته
با اینکه عمریه رفته
زندگی معنی نمیده
تا میای که بخندی
گریه ب
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
آی شمایان شب نشین
که نغمه ی قبیحی
/ به خوش رقصیتان وا می دارد
و تنتان
گرم مستی جرعه ی بد بویی است
/ که خوک های خوش سلیقه
/ در آن تف کرده اند
باری
لجن هزار مرداب
/ از دلتان نشست کرده است
گنداب کدامین شب بی ستاره را
/ در سینه ی شما چلانده اند
که تشنه ی خون آفتاب شده اید
هم دهان باد با شما دیو عطش
که به آب دشنام داده اید
زنهار که ما
/ برای رضایت آفتاب
/ به شب تشر زده ایم
*
ای بی خانمان
/ قلب من خانه ی تو
بخوان که تا رها شود درآب
دل خزان زده
/ باغهای بی آبشار
بخوان
/ که ذهن پنجره ی تیر خورده
/ از آفتاب لبریز است
نگاه کن
در هزاره آوار
/ آفتاب چه عریان می تابد
بخوان به نام آب
/ که رود دنباله ی آواز توست
بگو بهار، بهار!
*
باور کنیم
/ دستهای بهارآور امام را
بهار
ادامه ی لبخند اوست
*
با من بیا
/ به نظاره ی هزاره ی آوار
و ببین
/ پایان زندگی
/چقدر مستند است
تجریش، تهران 2/11/1363










