0

هزاره آواره

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    



آی شمایان شب نشین

که نغمه ی قبیحی

/ به خوش رقصیتان وا می دارد

و تنتان

گرم مستی جرعه ی بد بویی است

/ که خوک های خوش سلیقه

/ در آن تف کرده اند

باری

لجن هزار مرداب

/ از دلتان نشست کرده است

گنداب کدامین شب بی ستاره را

/ در سینه ی شما چلانده اند

که تشنه ی خون آفتاب شده اید

هم دهان باد با شما دیو عطش

که به آب دشنام داده اید

زنهار که ما

/ برای رضایت آفتاب

/ به شب تشر زده ایم



*



ای بی خانمان

/ قلب من خانه ی تو

بخوان که تا رها شود درآب

دل خزان زده

/ باغهای بی آبشار

بخوان

/ که ذهن پنجره ی تیر خورده

/ از آفتاب لبریز است

نگاه کن

در هزاره آوار

/ آفتاب چه عریان می تابد

بخوان به نام آب

/ که رود دنباله ی آواز توست

بگو بهار، بهار!



*



باور کنیم

/ دستهای بهارآور امام را

بهار

ادامه ی لبخند اوست



*



با من بیا

/ به نظاره ی هزاره ی آوار

و ببین

/ پایان زندگی

/چقدر مستند است

تجریش، تهران 2/11/1363



امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.