0

پندار نیک

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    



در لحظه های تزلزل و تنهایی

وقتی بیایی

دست من از وسعت بر می خیزد

و نگاهم

/ بی اندکی قناعت

/ زمین را می گیرد

آه خدایا

/ وقتی بیایی

/ چگونه در مقابل تو، ای وای

برای کدام معصیت به بار نشسته

/ افسوسمند سجده کنم

دریغا

/ از تو به جز نامی

/ هیچ نمی دانم

از این پنجره

/ که پیش روی من نشانده ای

/ یک شب به خانه من بیا

خدا!

/ دل سرما زده ام را

در قطیفه ای از نو ر بپوشان

دیشب یک سبد

پر سیاوشان از باغ تو چیدم

و برای این دل مسموم جوشاندم

تا بیایی.

اینجا روح مجروح تنهاست

تنهاتر از تنهایی، بی پناهی

اینجا نه اینکه تو نیستی

اینجا من کورم

یک شب به خانه من بیا

برای تو

/ طاق نصرتی از بهار می بندم

/ و اتاقم را

با آویختن فانوس های روشن

/ آسمانی می کنم

و برایت

/ فرشی می بافم از گل یاس

و دل مغرورم را می شکنم

با تیشه ای که تو به من خواهی داد

یک شب

/ از این دریچه بیا

تنم را

/ در چشمه نور می شویم

/ برهنه تر از آب

/ از پله ها بالا می آیم

/ آنگاه در برابر تو خواهم مرد

کی می آیی

/ امشب هوای چشم من بارانی است

دلم را می خواهم

در هوای بارانی

پیش تو جا بگذارم

زیر همان درخت

/ که پیغمبرانت شنیدند

/ روی بافه ای از شبنم و اشک

ای نور نور

چگونه می توان رو به روی تو ایستاد

بی آنکه سایه ای

/ سنگینمان کند

بیا و مرا

/ با عشقی ابدی هم آشیان کن

تنکابن، 12/6/1362



امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این شعر را خواندند (اعضا)

علی صدرا (3/5/1389),

ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.