خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
گالش
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
من مست لحظه های بی ریای توأم
/ گالش!
آن دور ها با که آمیختی
که نسترن
با اشاره دستها ی تو می شکفد
آی گالش
بر پهنه ی کدام دامنه خوابیدی
که این سان
به بوی کوه آغشته ای
و در زلال کدام چشمه
/ وضو می سازی
و در سایه ی کدام درخت
/ نماز می گذاری
/ که مثل آینه صافی
تو بیقرار کدام نگاهی
و نشئه کدام صدایی
که به یک لحظه ی آن
/ تمام رمه ات را خواهی بخشید
آی گالش
/ ای صبور سترگ
از دم تو تحمل ایوب می وزد
با ما بگو
/ آویشن کدام بهار
/ در سبد دستهای تو گل ریخت؟
و رازیا نه ی وحشی را
/ کدام دست لطف
/ از بالای
/ بلند
/ تو
/ آویخت؟
عرق سبز کدام دره
/ نثار پاکی پاهایت شد؟
که این سان
/ معطر و بلند می رویی
مثل غروب عمیقی گالش!
/ با ما بگو
/ وقتی در نماز می ایستی
پشت حصار ترس هجوم گرگ
/ چه می کاری؟
و رمه ات را
/ در امنیت کدام بیابان
/ به چرا می فرستی
وقتی که در تصور یک کوچ
/ قدم می گذاری
در خورجینت چه داری
جز ریسه های معطر ایمان
/ و خنجری
در جان سه هزار تنکابن، 12/5/1362
این شعر را خواندند (اعضا)
سید صدی٠موسوی (3/7/1387),كامران آوخ كیسمی (30/9/1389),احمد سوسرایی(ا.دی) (12/9/1390),
نقطه نظرات
نظرها
نام: فرزاد رضادوست ارسال در سه شنبه 15 تير 1389 - 10:27
سلام بسیار جالب لغتی را که سر تا پا صداقت ولی افسوس که نسل امروز دیار شهسوار این کلمه را بی ارزش جلوه میدهند......













