0

گالش

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    



من مست لحظه های بی ریای توأم

/ گالش!

آن دور ها با که آمیختی

که نسترن

با اشاره دستها ی تو می شکفد

آی گالش

بر پهنه ی کدام دامنه خوابیدی

که این سان

به بوی کوه آغشته ای

و در زلال کدام چشمه

/ وضو می سازی

و در سایه ی کدام درخت

/ نماز می گذاری

/ که مثل آینه صافی

تو بیقرار کدام نگاهی

و نشئه کدام صدایی

که به یک لحظه ی آن

/ تمام رمه ات را خواهی بخشید

آی گالش

/ ای صبور سترگ

از دم تو تحمل ایوب می وزد

با ما بگو

/ آویشن کدام بهار

/ در سبد دستهای تو گل ریخت؟

و رازیا نه ی وحشی را

/ کدام دست لطف

/ از بالای

/ بلند

/ تو

/ آویخت؟

عرق سبز کدام دره

/ نثار پاکی پاهایت شد؟

که این سان

/ معطر و بلند می رویی

مثل غروب عمیقی گالش!

/ با ما بگو

/ وقتی در نماز می ایستی

پشت حصار ترس هجوم گرگ

/ چه می کاری؟

و رمه ات را

/ در امنیت کدام بیابان

/ به چرا می فرستی

وقتی که در تصور یک کوچ

/ قدم می گذاری

در خورجینت چه داری

جز ریسه های معطر ایمان

/ و خنجری



در جان سه هزار تنکابن، 12/5/1362



امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این شعر را خواندند (اعضا)

سید صدیف موسوی (3/7/1387),

نقطه نظرات

نظرها

نام: فرزاد رضادوست   ارسال در سه شنبه 15 تير 1389 - 10:27

سلام بسيار جالب لغتي را كه سر تا پا صداقت ولي افسوس كه نسل امروز ديار شهسوار اين كلمه را بي ارزش جلوه ميدهند......


نام: پيمان بشردوست   ارسال در چهار شنبه 23 تير 1389 - 17:39

عبارتُ لحظه هاى بى ريا َ واقعا بيش از هر کلامي حق مطلب را در مورد موضوع شعر ادا ميکند.شعر بسيار ناب و زيبايى است.



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.