0

میرزا و جنگل

شکل قلم:F
اندازه قلم:  A A  
چیدمان:
رنگ قلم:                      
پس زمینه:                    

جنگل از خواب زمستانی برخواسته است

با تاک های بزرگ « کرزال »

و شاخه های ریشه ای « کرچل »

و ما را با آسمانی سبز

/ به دوستی می خواند

آی میرزا

/ جنگل همواره، تو را به ذکر می خواند

جنگل سبزینه بکری است

/ که بی هیچ واسطه

/ در هر بهار تو را می زاید

چون نام تو

/ با رویش و شکفتن دائم

/ در ذات جنگل است

جنگل به نام تو می روید

جنگل به نام تو می رویاند

در فصل رستن و رستن

/ جنگل قیامت است

درختان به غرور بر می خیزند

/ سرود می خوانند:

«جنگل همزاد مرد مقدسی است

/ که دلداده آفتاب بود

/ و برای کشتن شب

/ شمشیر شب شکن برآورد»

آی میرزا

/ در جستجوی تو

/ از باریکه شمشادهای مقابل رفتم

/ و رد پای تو را جستم

/ دیدم که رد اسب تو پیداست

بی شک

/ سواری از اینجا گذشته است

دیدم که شاخه خمیده بیدی

رد تو را می بوسید

به برق سم راهوار تو

/ سوگند می خورم

/ جنگل از آن توست

آی میرزا

/ جنگل

/ وسعت پیوسته سبز سپیدارهاست

و سایه ها

/ یاد آور خستگی توست

/ که کسالت خنجر نارفیقان را

/ در سایه بلوط پیر تکاندی

زان پس بلوط ها

/ در هر بهار

/ به یاد تو خون گریه می کنند

سرو را دیدی

/ ایستادگی اقتضای وجود اوست

اما من

/ سروی را در جنگل می شناسم

که به احترام نام تو

/ با تواضع به خاک افتاد

من در ستایش تو و جنگل مرددم

جنگل به حد شرافت تو زیباست

و تو به اندازه زیبایی جنگل

/ مردی

تا منتهای جنگل

/ دنبال رد تو بودم

جنگل تمام شد

/ رد تو ناتمام

جنگل تمام شد

جنگل میان عبای تو گم شد

و رد پای تو تا دورتر ستاره فرارفت

هراتبر، تنکابن، 8/1/1361



امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپي  اضافه کردن به ليست Favorites  دعوت از يک دوست براي ديدن اين صفحه  فرستادن اين شعر با نامه  گذاشتن اين شعر در وبلاگ يا سايت خودتان  لينک ثابت اين شعر  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



ارسال نظر

نام کاربري: کلمه رمز:
نام شما: ايميل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای شاعر ارسال شود.
  مشخصات شما در اين دستگاه ذخيره شود.