خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
ای پاسخ سپید
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
سال قحطی چشم تو
سالی که باغ در سایه می زیست
و جنگل از بسیاری رطوبت
/ کرخت می رویید
چشم ها حفره های مخوف
و سال اختلاط گرگ و میش
دستی برای تفکیک بر نمی آمد
و هیچ چشمی نمی اندیشید
و لبها
/ با آهنگ تجسس سلام می کرد
آسمان
/ آیینه ی تمام نمای دق بود
که بشارت هیچ حجم روشنی
/ از لبان صبح نمی گذشت
دریا تالاب مسطحی
/ بی موج
که روی ران زمین
/ در استراحتی یله بود
و عشق حرام بود
هیچ خلوتی
/ به یاد خدا بر پا نمی شد
مردم با یأس
/ عکس یادگاری می گرفتند
و با مرداب
/ هزار خاطره داشتند
/ رهایی ناپذیر
تو آمدی
/ ساده تر از بهار
مثل تلاوت آیه های قیامت
با بعثتی عظیم در پی
و ما از خویش پرسیدیم
زیستن یعنی چه؟
و یاد گرفتیم بگوییم
/ توکلت علی الله
پیشانی ات
/ پاسخ سپیدی بود
/ برای ما
/ - در خویش مرده های معیوب -
حضور تو امروز
آسمان مجهزی است
/ که بی شمار ستاره دارد
و می توان کهکشان را شمرد
در این زمان
/ تو به ماه می مانی
دریغا
/ ماه واره ها در این آسمان چه می خواهند؟
کدام دست تو را
/ از ما مضایقه می کند
و نگاه تاریک کدام چشم
/ به ماه واره هویت داد
ماه واره ها
/ از چشم آسمان خواهند اوفتاد
زیرا
/ سایه بان دست تو
/ سرسرایی است سبز
که می توان در مقابل خدا گریست
/ و شکوه کرد
و لبخندت
/ گذرگاهی است
که می توان به فتح پی برد
و سقوط ماه واره ها را تماشا کرد
تنکابن، 19/3/1363
این شعر را خواندند (اعضا)
سید محمدعلی م (1/12/1387),محمد پوربزرگ (21/4/1389),بيژن صادقي (18/8/1389),عباس فولادی (25/2/1390),












