خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
بر قله های انتظار
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
ای مقتدای آبهای آشوب
در روزگار جسارت مرداب
طوفان آخرینی
/ که بر گستره خاک خواهد گذشت
ای شوکت طلوع هزار آفتاب
تو شیونی
/ بلند تر از
/ فرود هزار کهکشان به زمین
و عصبانی که
/ اسب های خشمگین
/ پیش بینی کرده اند
من کدامم
/ که فهم عظمت کائنات نویسم
و بیقراری زمین را اندازه کنم
و جرأت من آنقدر نیست
/ که طوفان را به ادراک آورد
احساس می کنم
/ عمارتها بر شانه ی زمین
/ سنگینی می کنند
و بوی احتیاج
/ از درز کلبه ها بیرون زده است
و غربت راست کرداران
/ که دهان زخم به کتفشان می خندد
همیشه فکر می کنم
/ این آخرین شبی است که از کوچه می گذرد
باغها از پائیز برمی گردند
و درختان در انتظار بارش آخرین
/ سر خوش می ایستند
بر آخرین قله های انتظار ایستاده ایم
/و زمین را
/ که در باتلاق تقلب بازیگوشی می کند
/ تشر می زنیم
بی گمان
/ تا فتح قله ی دیگر
/ فرمان عشق آتش است
مرا با رکود مردابها کاری نیست
من به تقلای دست های کریم
/ نماز خواهم برد
و خاک مستعد را
/ با نهرهای روان
/ آشتی خواهم داد
و هرچه من نباشم
/ عمر آفتاب دراز
چراغ های سرخ
/مجال را از خفاش ربودند
و زمین را
به روزی بزرگ
/ بشارت دادند
و ما که آفتاب را
بر بلندای این خاک می بینیم
چگونه می توان به انکار عشق برخاست
و یاس ها را از عطر افشانی باز داشت
مگر می شود به چشمه فرمان توقف داد
و لال باد آن
/ که دهان به غیظ می گشاید
و باغ را
و چراغ را
/ با دم هرز خویش
/ مسموم می دارد
این سان که به تقدیس معصیت نشستی
و چشم از آفتاب بستی
بدان که جولان شیطان
/ به طلوع عشق نمی انجامد
انکار عشق
اقرار فصاحت آن دلی است
که چشم از روشنی بر می دارد
و رو به روی بهار حصار می کارد
باید دست ها را به قبضه ی شمشیر سپرد
/ و حنجره ی بدی را فشرد
آه ای پیشوای اقیانوس های شورش
شب نشینی دنیا به طول انجامید
/ طوفان را رها کن
/ و اسب آشوب را
/ افسار بگسل!
ارباستان، 15/1/1364
این شعر را خواندند (اعضا)
محّمد امین ایوبی (11/10/1389),











دمت گرم 

