خواندنی ترین شعرت را
در صفحه ای
سپید تر از بی حوصلگی
چکیده از جوهر شعرت
تجربه می کنم
آنگاه که
واژه واژه های قفس شده
میله های سرد
دریافت
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
تو وسیع هستی و آبی
آبی و روشن
و من لحظه هایی بسیار را
/ در اطراف تو امیدوارم
و من که کومه ای در حوالی دستهای تو ساختم
فکر می کنم
اگر به شبی مهتابناک مانندت کنم
دریافت روشن تری از عشق خواهیم داشت
چه در این ظلام سرکش
/ طرح لبخندی خورشید وار
بر گونه های صبح نیفتاده است
تا آفتاب رنج بر آمدن را مشتاق است
ما نیز
چه باک اگر
آن سیاهزاده سالوس
/ در گند کانالهای مسقف فاضلاب
/ به سیاه کاری تن می زند
و عشق آن مقتدای تردید زدا
تکلیفم را روشن کرده است
*
تا آفتاب برآید
به اعتماد مهتاب
/ برای همه ی شما شعری خواهم سرود
ای همه ستارگانی که
/ روشنایی را مدد می کنید
با شماست
/ اگر این آسمان تماشایی است
و من که به نفرین سایه ها عادت کردم
شما را به روشنی می شناسم
چنانکه دریا را اگر
/ در شعری شرح کنم
او را به شما مانند خواهم کرد












