آی مشتری !...آی مشتری !
آتیش زدم به هستی ام .
حراج شد جسم وُ تنم !
مفت وُ ارزون !
فقط نرخِ ....
یک لقمه نون !
میفروشم اعضای تنم ....
هر یاخته از پی
بخشش
اندازه قلم: A A
چیدمان:
رنگ قلم:
پس زمینه:
من دستهای مهربانم را
به تو می بخشم
و در این بخشش
جز درک عشق گمشده ام
/ هیچ نمی خواهم
من و دلم
تماممان را به تو می بخشیم
تا حس زنده بودن خود را
که در نگاه یک نامعلوم مرد
در بخشش تمام به تو باز یابیم
من پاهایم را
در جسم فسرده ی خاک می کارم
و آب را
/ در عطش کویر
/ زمزمه می کنم
و در این بخشش
/ معرفتی است
که من آن را
/ با هستی
و با زیبایی آن لحظه
/ که مرگ از پس آن می آید
/ آشتی می دهم
مزردشت، 18/1/61
این شعر را خواندند (اعضا)
عباس یزدی(طوفان) (3/10/1389),سین.ه.آذرباد (3/1/1390),شهاب طاهرزاده (30/4/1390),امیرعباس پیمانفر (7/6/1390),












